لحظه  بروز رسانی 
راشد
آروم و عادیآروم و عادی
راشد

می گویند دیوانه ای شدم عده ای می گویند ساده

می گویند دیوانه ای شدم
عده ای می گویند ساده دلی شدم
و عده ای می گویند دل پاکی دارم
و عده ای میگویند بهشتی شدم
و عده ای می گویند آدم خوبی نیستم
حال من چیست در میان این مردمی که
تفسیر به تفسیر مرا تفسیر میکنند
آیا باید خود را بخوانم و آن گونه بخوانم و بدانم و بفهمم
نه
هیچ چیز در فکر آنان ثباتی ندارد
تغییر میکند
پس باید ذاتی را انتخاب کنم که پایدارترین ذات باشد
نیکی کردن بهترین ذات است
با خدا ماندن آری جاودان است
دل به او دادن پایدارترین دل است
دوست میدارم آنکه را خدا را دوست میدارد
و باز مرا دوست میدارد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
راشد
آروم و عادیآروم و عادی
راشد

ای سوی تو دیدار سپیدار رخ همه جان و

ای سوی تو دیدار سپیدار
رخ همه جان و ما را تو خریدار
در مهر تو آیم که گشایی تو دری
در نیز می جهد از پیش چه جایی
یک دم تو بیایی دل من شاد کنی
تلخ است جدایی میشود تو ترحم کنی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
راشد
آروم و عادیآروم و عادی
راشد

لحظه لحظه ی با تو بودن را دوست دارم لحظه

لحظه لحظه ی با تو بودن را دوست دارم
لحظه ای که به تو فکر میکنم
و ...دلم‌ قطعه قطعه میشود
برای تویی که نیستی
ای لبخند سر به مهر لب من
بازآ
مرا از اسیر دل شدن
مرا از درهم فشرده شدن خیال
در بیاور
مقدور اگر میدانی برگرد
به حرفهای عاشقانه ام‌ دیگر
اعتنایی نیست
دل اگر پرت شده
پرت هر چه شود
دیگر باز دل نمیشود
جزئی از آن پرت شدن
جزئی از آن مقصود میشود

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
راشد
آروم و عادیآروم و عادی
راشد

از سیاهیها گله نمی کنم آنها که کارشان درست است

از سیاهیها گله نمی کنم
آنها که کارشان درست است
آنها که ذاتشان همان است
من از نور هایی گله میکنم
که راه را میبینند
خود جای خالی می دهند
خود ،خود را به نفهمی میزنند
و خود چاله ای که میبینند
بهتر رویش سرپوش می‌نهند
تا دیگران نیز بهتر بیفتند
آی انسانها
به خود کمک نمی کنید
چشمهای بینا را کم سو تر با کارهایتان میکنید
در نهایت دیرتر به مقصد می رسید
به یاد داشته باشید که
هر انسانی که در راه است
یک جایی از حرکت خواهد ایستاد
هر انسانی قدرتی برتر در زمینه ای
نسبت به دیگری دارد
پس راه از حرکت باز نماندن شما
کمک به همدیگر است
چشم پوشی نکنیم از احوال و دست گیری همدیگر
هر عملمان به خودمان بر می گردد
پس با خدمت به مردم
به خودتان کمک کنید
از آنانی نباشید که حتی به خودشان ظلم میکنند.
پروردگارا!بر ما رحم بفرما و موجبات رحمت و لطفت را مهیا کن
آمین یا رب العالمین
الحمد لله رب العالمین

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
راشد
آروم و عادیآروم و عادی
راشد

مینویسم . سطر به سطر جز به جز

مینویسم ...
سطر به سطر
جز به جز
تا تو را باشد
یادی از قلبی
که گذشت
از مهری که به دل
ننشست
از کینه ای که جز یاد
بر دل ننشست
اینگونه نبودم
بی محبت نبودم
غمگین نبودم
دلم واسطه شد
دلم بیمار پر از عاطفه شد
در هم شکستم
غرورم به یغمای تو
زیر پا با لبخند
پر از اشک
جاودانه شد
دیگر همدم کسی نیستم
دیگر عشق کسی نیستم
من هستم و راهی بی پایان
سمت به سوی مقصدی بی پایان
تو مگر نمی خواستی اینطور
دلت خنک شد
سرما را احساس میکنی
تک تک آدمهایی که سرد میشوند
خوب تو را می آزارند
تو به دنبال تقدیر خویش باش
من که درگذر از تقدیر شدم
من مقصر چون هیزم تر بر آتش
دلگیر شدم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
راشد
آروم و عادیآروم و عادی
راشد

زندگی! هر چند با ما مدارا نمیکنی هر چند

زندگی!
هر چند با ما مدارا نمیکنی
هر چند ما را آزار می دهی
هر چند حرفهایت شیرین است
و گاهی هم تلخ
امروز بدان
حرفهایم‌ شنیدنیست
کوله بارم در حال جمع کردن است
دیگر آنطور که میتوانستی
دیگر چون من دیگر
توان چندانی نخواهی داشت
بیا رخت برکنیم و برویم
بیا از خواب ابدی بیدار شویم
بیا آنچه را که در توان داریم
به دیگران ببخشیم
از ما درگذشتگان بر در گذشتگان رحمی کنیم
ما انسانها وقتی غمهایمان هیچ میشود
هم را گم می کنیم
و به قولی در گذشته میشویم
بیایید دیگران را در گذشته چون خود نکنیم
آنها که گناهی ندارند در غم ما
روزگار بر بی احوال خویش بر خویش می پیچد
دیگران صدای غرش آن را می‌شنوند
و آزار میبینند
روح انسانهای پاک و نیکو همیشه جاویدان
تا غمی دیگر زاییده نشود
تا شادیها نثار قلبهای پاک شود

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
راشد
آروم و عادیآروم و عادی
راشد

از دست تو از فکر تو از هر چه

از دست تو
از فکر تو
از هر چه می دانی
عاشق شده ام
سوال نپرس چرا
دلیل نپرس چرا
دل که چنین باشد
پیش به خواستهایش قدم بر می دارد
دیگر نپرس نیا دنبال من
راه را که میبینم
دل را که میبینم
عقل را که میبینم
قدم ننهادن برای چه
به دنبال تو

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
راشد
آروم و عادیآروم و عادی
راشد

من سرشار از آرزوهای تهی هستم تو مرا مقصر میدانی

من سرشار از آرزوهای تهی هستم
تو مرا مقصر میدانی
تو مرا آزار میدهی
باشد حق با تو
من لایق آزار تو هستم
ولی زود قضاوت نکن
حرف لبم را بر ذهنت حکاکی مکن
اشتباه نکن
من این حرفها را به قلبم میگویم
به حوادثی که گذشت می گویم
بفهم این من را
گاهی از فرط خستگی
حرف بر زبان می آورد
و خود را آزار می دهد
و تو نیز به خود می گیری
مرا دریاب و از من دلجویی کن
سخت است گفتن باری که بر قلبم
سنگینی میکند...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید