لحظه  بروز رسانی 
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

نشسته در دو چشم تو ، نگاه بی قرار من

نشسته در دو چشم تو ، نگاه بی قرار من
تو ای ستاره سحر ! بیا بمان کنار من

در این دیار غم فزا که جان به لب رسیده است
تو ای گره گشا بیا! گره گشا ز کار من

همین که گام می زنی ، به خلوت خیال من
سرشک شوق می چکد ز چشم اشکبار من

ز مقدمت خدا کند که ای سوار مشرقی !
در این غروب بی کسی، ز ره رسد بهار من

ز لحظه هبوط من، تو خود گواه بوده ای
رسیده از ولای تو ، شکوه اعتبار من

کنون نگاه مست تو که می برد قرار دل
بیا طبیب درد من! همیشه غمگسار من

و این غزل سروده را ز شائقت قبول کن
که تا مگر به سر رسد، زمان انتظار من

اکبر حمیدی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم گر

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوِه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم

در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم

اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای
آخر به یک پیمانه می،اندیشه را باطل کنم

ز آنرو ستانم جام را آن مایه آرام را
تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم

از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم

روشنگری افلاکی ام چون آفتاب از پاکی ام
خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم

غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام
من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم

دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی
چند از غم دل چون رهی فریاد بی حاصل کنم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

دیدی که سخت نیست تنها بدون من؟! و صبح می

دیدی که سخت نیست تنها بدون من؟!
و صبح می شوند،شبها بدون من

این نبض زندگی بی وقفه می زند
فرقی نمی کند با من یا بدون من

دیروز اگرچه سخت،امروز هم گذشت
طوری نمی شود فردا بدون من

گاهی گرفته ام...
اینجا بدون تو...

تو چه؟ چگونه ای؟
آنجا بدون من؟!......

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

بگـذار تا بگریـم چون ابر در بهــاران کز سنـگ نـاله

بگـذار تا بگریـم چون ابر در بهــاران
کز سنـگ نـاله خیـزد روز وداع یـاران

هر کو شراب فـرقت روزی چشیـده باشد
داند که سخت باشـد قطع امیـدواران

با ساربان بگویید احــوال آب چشمـم
تا بر شتر نبندد محمل بـه روز بــاران

بگذاشتند ما را در دیـده آب حســرت
گریـان چـو در قیــامت چشــم گناهکــاران

ای صبـح شب نشینان جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
انــدوه دل نـگفتــم الـا یک از هـــزاران

سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
بیـرون نمی‌تــوان کـرد الا به روزگــاران

چندت کنم حکایت شـرح ایــن قدر کفـایت
باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران

سعدی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

بگو به عقربه ها موقع دویدن نیست که شب همیشه

بگو به عقربه ها موقع دویدن نیست
که شب همیشه برای به سر رسیدن نیست

به خواب گفته ام امشب که از سرم بپرد
شبی که پیش منی، وقت خواب دیدن نیست

من از نگاه تو ناگفته حرف می خوانم
میان ما دو نفر گفتن و شنیدن نیست

نگاه کن به غزالان اهلی چشمم
دو مست رام که در فکرشان رمیدن نیست

بگیر از لب داغم دو بیت بوسه ناب
همیشه شعر سرودن که واژه چیدن نیست

برای من قفس از بازوان خویش بساز
که از چنین قفسی میل پر کشیدن نیست

تو آسمان منی؛ جز پناه آغوشت
برای بال و پرم وسعت پریدن نیست

تکتم حسینی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

من هستم و بدون تو با گریه ها هنوز فکر

من هستم و بدون تو با گریه ها هنوز
فکر تو تا همیشه ی دنیا و تا هنوز

راحت بگو بهانه ی دیگر نمانده است
راحت بگو که دوست نداری مرا هنوز

می بینمت ولی تو نگاهم نمی کنی
زجرآور است گفتن این ماجرا هنوز

با این که هیچ راه به جایی نمی برد
می خواهمت تو را همه شب از خدا هنوز

من همچنان به فکر تو هستم بگو که تو
حسّت به من عوض شده آیا؟ و یا هنوز...

سید محمد تولیت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد

به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد
اگر مرد است ، بغض گاهگاهش را نگه دارد

پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر
مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد

عصای دست من عشق است ، عقل سنگدل بگذار
که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد

به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم
خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد

دلم را چشم هایش تیرباران کرد ، تسلیمم
بگویید آن کمان ابرو سپاهش را نگه دارد

سجّاد سامانی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی شاید از

پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که احساس می کردم
در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم ، مادرم می گفت
از شانه ام می چیده است هر روز شب بویی

نام تو را می کند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است
بیچاره تر ، شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آئینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه رنج تو هستم، راست می گویی ...

فاضل نظری

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

خسته ام از آرزوها؛ آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی؛ بالهای

خسته ام از آرزوها؛ آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی؛ بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را؛ روز وشب تکرارکردن
خاطرات بایگانی ؛ زندگی های اداری

آفتاب زرد وغمگین؛ پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین؛ آسمانهای اجاری

با نگاهی سرشکسته؛ چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته؛ خسته از چشم انتظاری

صندلیهای خمیده؛ میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده؛ گریه های اختیاری

عصر جدولهای خالی؛ پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی؛ نیمکتهای خماری

رونوشت روزها را؛ روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی؛ جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را؛ با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی؛ باد خواهد برد باری

روی میز خالی من؛ صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها؛ نامی از ما یادگاری

قیصر امین پور

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

هی فلانی! زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده

هی فلانی!
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی
من گمانم زندگی باید همین باشد ...

مهدی اخوان ثالث

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید