افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه

من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه

مي خوام يه کاري بكنم شايد بگي دوسم داري

مي خوام يه حرفي بزنم که ديگه تنهام نذاري

مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم

مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم

مي خوام که جادوت بكنم هميشه پيشم بموني

از تو کتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني

امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم

اگر که خوب در نيومد به احترامت بميرم

امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم

براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم

امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم

اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم

مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه

به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه

يه وقتي که من نبودم بي خبر از اينجا نري

بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري

يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه

فكر نكني اگه بري زندگي آمرنگ نميشه

اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن

آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن

راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر

بعدش فراموشم کني برات بشم يه رهگذر

اصلا بگو آه دوست داري اينجور دوست داشته باشم

اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم

حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه

چهره تو يادم مي آد وقتي که بارون مي زنه

اي کاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم

شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم

اي کاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم

يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم

به آرزوهام مي رسم اگر که تو پيشم باشي

اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي

تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه

هواي رفتن که کني مرگ گلهاي مريمه

نگام کن و برام بگو بگوي مي ري يا مي موني

بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني

نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها

اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها

مشاهده همه ی 8 نظر
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

مي خوام يه قصري بسازم

پنجره هاش آبي باشه

من باشم و تو باشي و

يه شب مهتابي باشه

امشب مي خوام از آسمون

ياسهاي خوشبو بچينم

امشب مي خوام عكس تو رو

تو خواب گل ها ببينم

کاشكي بدوني چشمات رو

به صد تا دنيا نمي دم

يه موج گيسوي تو رو

به صد تا دريا نمي دم

کاش تو هواي عاشقي

هميشه پيشم بموني

از تو کتاب زندگي

حرفاي رنگي بخوني

حتي اگه دلت نخواد

اسم تو ، تو قلب منه

چهره تو يادم مياد

وقتي که بارون مي زنه

امشب مي خوام براي تو

يه فال حافظ بگيرم اگر که خوب در نيومد

به احترامت بميرم

امشب مي خوام رو آسمون

عكس چشات رو بكشم

اگر نگاهم نكني

ناز نگات رو بكشم

مي خوام تو رو قسم بدم

به جون هر چي عاشقه

به جون هر چي قلب صاف

رنگ گل شقايقه

يه وقتي که من نبودم

بي خبر از اينجا نري

بدون يه خداحافظي

پر نزني تنها نري

وقتي که اينجا بموني

بارون قشنگ و نم نمه

هواي رفتن که کني

مرگ گلهاي مريمه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

ديشب دوباره ديدمت اما خيال بود

تو در کنار من بشيني محال بود

هر چه نگاه عاشق من بي نصيب بود

چشمان مهربان تو پاك و زلال بود

پاييز بود و کوچه اي و تك مسافري

با تو چه قدر کوچه ما بي مثال بود

نشنيد لحن عاشق من را نگاه تو

پرواز چشم هاي تو محتاج بال بود

سيب درخت بي ثمر آرزوي من

يك عمر مانده بود ولي کال کال بود

گفتم کمي بمان به خدا دوست دارمت

گفتي مجال نيست و ليكن مجال بود

يك عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود

سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

چيزي شبيه جام بلور دلي غريب

حالا شكست واي صداي وصال بود

شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

اما نه با خيال تو بودم حلال بود

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

نام تو رو آورده ام دارم عبادت ميكنم

گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت ميكنم

دستت به دست ديگري از اين گذشته کار من

اما نمي دانم چرا دارم حسادت ميكنم

گفتي دلم را بعد از اين دست کس ديگر دهم

شايد تو با خودئ گفته اي دارم اطاعت ميكنم

رفتم کنار پنجره ديدم تو را با بگذريم

چيزي نديدم اين چنين دارم رعايت ميكنم

من عاشق چشم تو ام تو مبتلاي ديگري

دارم به تقدير خودم چنديست عادت ميكنم

تو التماسم مي کني جوري فراموشت کنم

با التماس ولي تو را به خانه دعوت ميكنم

گفتي محبت کن برو باشد خداحافظ ولي

رفتم که تو باور کني دارم محبت ميكنم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن

گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف

تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي که کمي فكر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزند دل من مساله اي نيست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

اگه تو از پيشم بري سر به بيابون مي ذارم

هر چي گل شقايقه رو خاك مجنون مي ذارم

اگه تو از پيشم بري من خودم و گم مي کنم

به عمر تو رو شرمنده حرفاي مردم مي کنم

اگه تو از پيشم بري دل رو به دريا مي زنم

غرور خورشيد و با برف آرزوها مي شكنم

اگه تو از پيشم بري کار من آوارگيه

خلاصه شو واست بگم که آخر زندگيه

اگه بري شكايت تو رو به دريا ميكنم

شقايقاي عالم و من بي تو رسوا ميكنم

اگه تو از پيشم بري زندگي خاکستريه

فرداش يكي خبر مي ده دلت پيش ديگريه

اگه تو از پيشم بري شمعدونيا دق ميكنن

شكايت چشم تو رو به مرغ عاشق ميكنن

اگه بري پرستوها از زندگيشون سير ميشن

آهوا توي دام صياداي پير اسير مي شن

اگه بري دريا پر از اشك و نياز ماهياس

شباي شهرمون مثه چشماي عاشقت سياس

اگه بري يه شب تو خواب دريا رو آتيش مي زنم

نردبون آسمون و با هر چي نوره مي شكنم

اگه بري پروانه ها شمعا رو خاموشن ميكنن

قنرياي قفسي دل و فراموش ميكنن

اگه بري پلك گلا از غم عشق تو تره

يكي مثه من دلش از چشماي تو بي خبره

اگه تو از پيشم بري پنجرمون بسته ميشه

يه دل با صد تا آرزو از زندگي خسته ميشه

اگه بري مجنون ديگه از من و تو نميگذره

نرو بذار ببينمت باز از کنار پنجره

اگه بري من مي مونم با بازي هاي سرنوشت

که من رو تو دوزخ گذاشت ترو فرستاد به بهشت

اگه بري به آسمون شب شكايت ميكنم

يه شب مي شينم با خدا تا صبح خلوت ميكنم

اگه بري پرنده ها بر نمي گردن به لونه

بي تو کدوم پرنده اي راه خودش رو مي دونه

اگه تو از پشم بري تو ابرا غوغا ميكنم

براي مردن گلا بهونه پيدا ميكنم

اگه تو از پيشم بري ياسا ترك بر ميدارن

شبنما رو گل رز مگه حتي طاقت ميارن

اگه بري مردم منو به هم ديگه نشون مي دن

مي پرسن از همديگه که چي راجع من شنيدن

اگه بري همه ميگن عشق من و تو هوسه

بمون با هم نشون بديم که عشق ما مقدسه

اگه بري مي لرزه فرهاد و ستون بيستون

به خاطر اونم شده تو تا ابد پيشم بمون

اگه بري مي گن ديدي اين آخر و عاقبتش

ما هيچ کدوم و نمي خوايم نه رنج و ئنه محبتش

اگه بري نمي دونن شايد واست خوشبختيه

نمي دونن لذتت بعضي خوشيا تو سختيه

اگر چه وقتي تو بري ديگه من و نمي بيني

اگه بخواي هم مي بايد تا فصل محشر بشيني

اما تورو جوون خودت که از همه عزيزتري

با يك نگاهت منو تا اوون ور دنيا مي بري

اگه ميشه بري يه جا به آرزوهات برسي

يا که دور از چشماي من قلب تو دادي به کسي

برو منم با يد تو زندگي رو سر ميكنم

گاهي به اشتياق تو قلبم و پر پر ميكنم

عيدا که شد عشق تو رو تو قلب هفت سين مي چينم

با اينكه رفتي باز تو رو کنار هفت سين مي بينم

غصه نخور دنياي ما سمبل بي وفاييه

هر چي من و تو مي کشيم تقصير آشناييه

راستي اگه بخواي بري اين جوري طاقت مي يارم

خودم بايد دست تو رو دست غربت بذارم

اگه بري دنبال تو ميام تا اوج آسمون

اون وقت مي بينم همه رو پس تو نرو پيشم بمون

دلت مي خواد اگه يه روز بدون من مي رفتي يه جا

دنبال مهربونيات آواره شم تو کوچه ها

اگه بري يه وقت مي کي مي بيني مريم نداري

اون وقت بايد دسته گل و رو خاك مريم بذاري

اگه بري بيداي مجنون و پريشون مي کنم

سقف دل و بر سر آرزوها ويرون ميكنم

اگه بري اينجا يه دل بمون که صاحب اون مريمه

اگه بري دعاي من بازم مي ياد پشت سرت

من به فداي تو و عشق تو و فكر سفرت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

پرچم کمک داور سرنوشت مدت هاست به علامت در آفساید ماندن شادی هایم بالاست .

نتیجه ی سرنوشت من و زمستان با هم به تساوی کشیده شد در حقیقت بازی به نفع تو تمام شد . تقدیر

قانون گل نهایی را منحل کرد تا مبادا تو با گل لبخندت دروازه ی سکوت مرا بشکنی . سرنوشت حتی ثانیه ای

وقت اضافی برای باز پس گرفتن انتقامم از غم تو منظور نکرد . قلب من بیشترین گل را از تو خورد تو دروازه ی

قلبم را با مهارتی عجیب گشودی و ترجیح دادی که دروازه ی سکوتم همچنان بسته بماند . شنیدم که تکل از

پشت کارت قرمز دارد نمی دانم آن زمانی که سرنوشت به تنها بخش باقی مانده از آرزوهای من پشت پا زد

داورها کجا بودند ؟ هیچ کس حتی کارت زرد نشانش نداد چرا هیچ داوری خطاهای سرنوشت را نمی بیند .

زیبا! سکوت تو خطای مسلمی ست که پنالتی دارد زیبا ! غمت آرزوهایم را درو کرد مدت هاست که دفاع آخر یا

همان عقل مرا به شدت مصدوم کرده ای یاد تو دائم با ضربه های آزاد درست کنار دروازه های قلبم آتش به

جانم می زند . حقا که ....... دروازه ی خود را بستی و نقطه ضعف دل رسوای مرا مرا یاقتی . زیبا ! قضیه یک

کرنر ساده نیست تو از همه طرف به من گل زدی درد دل هایم را به اوت نزن به خدا این ها شوت های هوایی

یک نفس نیستند ضد حمله هم نیستند که دفعشان کنی زیبای من نگذار فراق تو در همین بازی نخست از دور

شرکت کنندگان در مسابقه ی زندگی جام پیکار حذفم کند زیبا تو چه آسان مرا از جدول آرامش به دسته ی

آخر دلواپسی فرستادی من فقط از تو گل خوردم حالا که درکم می کنی با مهربانیت برایم از تقدیر آوانتاژ بگیر زیبا

یاد تو در بین نود دقیقه صبوری و تحمل هم رهایم نمی کند تو را به خدا تجدید نظر کن تو دیگر کارت قرمز نشانم

نده کسی که خودش یک کارت زرد هم ندارد آن قدر مهربان است که گمان نمی کنم به کسی که خطایش

تنها دیوانگی اوست قرمز نشان دهد . زیبا ! محرومم نکن بگذار تماشایت کنم تا زندگی کنم من با دیدار تو زمین

دنیا و توپ تقدیر را خواهم بوسید و با افتخار به عنوان پیش کسوتی در عشق برای همیشه با جام زندگی

خداحافظی خواهم کرد .

در آخر از سهراب نیم اجازه ای گرفته برایت می نویسم :


(( تا تو هستی زندگی باید کرد . ))



کسی که نبودن تو حتی در تخیلش هم نمی گنجد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر میخوابه با نغمه ی جدایی

ای پونه ها ٬ اقاقیا ٬ شقایقای خسته

کبوترا ٬ قناریا ٬ جغدای دل شکسته

قصه ی کهنه ی شما آخر اونو نخوابوند

ترس از لولو مرده دیگه پشت درای بسته

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

بارونای ریز و درشت و عاشق بهاری

ماه لطیف و نقره ای ٬ عکسای یادگاری

آسمون خم شده از غصه ی دور دریا

شبای یلدا پر از هق هق و بی قراری

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

روز و شبای رد شده چه قدر ازش شنیدید

چه لحظه هایی که اونو تو پیچ کوچه دیدید

وقتی که چشماشو می بست ترانه ته می کشید

چه قدر برای خواب اون بی موقع ته کشیدید

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

آدمکای آرزو ٬ ماهیای خاطره

دیگه صدایی نمی یاد از شیشه ی پنجره

دیگه کسی نیست که بهش هزار و یک شب بگم

رفت اونی که از اولم همش قرار بود بره

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

برف سفید پشت بوم بی چراغ خونه

دو بیتیای بی پناه خیلی عاشقونه

دیدید با چه یقینی دائم زیر لب می گفتم

محاله اون تا آخرش کنار من بمونه

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

پروانه ها بسوزید و دور چراغ بگردید

شما دیگه رو حرفتون باشید و برنگردید

یه کار کنید تو قصه های بچه های فردا

نگن شما با آبروی شمعا بازی کردید

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

تمام شب ها شاهدن ٬ چیزی براش کم نبود

قصه های تکراری تو هیچ جای حرفم نبود

ستاره ها خوب می دونستن که براش می میرم

اندازه ی من کسی عاشقش تو عالم نبود

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

از بس نوشتم آخرش آروم و بی خبر ٬ رفت

نمی دونم همینجاهاس یا عاقبت سفر رفت

یه چیزی رو خوب می دونم این که تمام شعرام

پای چشای روشنش بی بدرقه ٬ هدر رفت

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

لالاییا مال اوناس که عاشقن ٬ دل دارن

شب و می خوان ٬ با روز و با شلوغی مشکل دارن

کسایی که هرچی که قلبشون بگه گوش میدن

واسه شراب خاطره ٬ کوزه ای از گل دارن

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

دیگه شبای بارونی ٬ چشم من ابری تیره

با عکس اون شاید یه ساعتی خوابم می بره

منتظر هیچ کس نیستم تا یه روزی بیاد

با دستاش آروم بزنه به شیشه ی پنجره

دیگه براش نمی خونم ٬ لالایی بی لالایی

انگار راحت تر می خوابه با نغمه ی جدایی

ته دلم همش می گه اگه بیاد محشره

دلم با عشقش همه ی ناز اونو می خره

من نگران چشمای روشنشم یه عالم

یعنی شبا بی لالایی راحت خوابش می بره ؟

من حرفمو پس می گیرم باز می خونم لالایی

اگه بیاد و نزنه ٬ باز ساز بی وفایی

انقدر میخونم تا واسه همیشه یادش بره

رها شدن ٬ کنار من نبودن و جدایی

لالالالایی شبای ساکت و پرستاره

کاش کسی پیدا بشه ازش برام خبر بیاره

آرزومه یه شب بیاد و با نگاهش بگه

کسی رو جز من توی این دنیای بد نداره

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده

می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده

یه سوال عاشقونه بگه هرکسی می دونه

اونکه دادم دلو دستش چرا دل به من نمی ده ؟

چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من

دست من به آسمونه نیمه شب دم سپیده

گفتم از عشق تو می خوام سر بذارم به بیابون

گفت تو عاقل تر از اینی این کارا از تو بعیده

التمماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم

گفت که هذیون رو تموم کن انگاری تبت شدیده

گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی

گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده

اونی رو که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر

اونی که دنبالشی تو چرا دائم ناپدیده

تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه تر شد

رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده

سرنوشت گریه نداره خودت این رو گفتی اما

تو دل من نمی دونم چرا باز یه کم امیده

تو من رو گذاشتی رفتی اما می خوام بنویسم

چه قدر واسم عزیزه اون که از من دل بریده

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ramin etemadjoo
مهربونمهربون
ramin etemadjoo

آشنای غریب سلام .

حقیقتش هنوز نمی دانم ناچاری یا دچار . اگر ناچاری که هیچ ٬ اما اگر دچاری به پیروی از آئین سرخ

شقایق های وحشی دشت جنون باید حالت را پرسید . گرچه پاییز گاهی فرصتی برای پرسیدن

نمی گذارد . من همان که گفتی کردم . چشم هایم را بر هیچ و همه بستم ٬ سنت را با تمام هر آن چه

جز بوی اوست بستم و در جوار پنجره ای که هنوز رو به اقبال بلند ستاره های صادق آسمان باز می شود

نشستم . حس می کنم باید اعتراف کرد که در نغمه هایت یک نیستان مثنوی به سوی رگه های خشک

یک احساس پر از زمزم تشنگی جاری بود .

من صدای گام های مصمم شمس را از لا به لای حضور زرد انتظار مولانا شنیدم . کافی بود چترت را به

کناری بگذاری آن وقت ٬ تر نشدن آسان بود . راستی آن ها که زیر باران چتر به دست می گیرند تا کی

می خواهند از سرنوشت بگریزند ؟ باید تقویم هایمان را ورق بزنیم ٬ من نگرانم ٬ نگران اتفاقی که هرگز

هیچ جا نیفتاده است ٬ شریکم در اندوه کسی که هیچ وقت به دنیا نیامده تا حالا بخواهد بمیرد ٬ دلم

شور پرنده ای را می زند که هیچ گاه هجرت نکرد تا بخواهد برگردد ٬ می هراسم از اینکه شاید مریم

نباشم ٬ ببین غریبه ٬ شاید به راستی من آن گمشده ای که در نغمه هایت موج می زند نیستم ٬ من با

عبور واژه از ذهن نا آشنای یک رهگذر بی اعتنا می شکنم با خیال حرفی که شاید هیچ گاه به زبان نیاید

ترک بر میدارم ٬ با اضطراب از چیدن شقایقی که شاید هیچ وقت چیده نشود می میرم ٬ من دلواپس آن

لحظه ای هستم که پریشانی گیسوان بید مجنون یک خاطره تلخ به ناگاه نسیم را تکان بدهد و کج شدن

مسیر یک رود خاطر نیلوفری چشم به راه را بیازارد . من تصور می کنم تا وقتی برای قربانی شدن آماده

نیستی به زبان آوردن فدایت شوم افزودن دروغی محض به باقی دروغ هاییست که تا به حال به همدیگر

گفته ایم .

میم آخر دوستت دارم اگر تا آسمان هفتم امتداد نیابد در ساقه هایش به راحتی می شود اثری از تردید

یافت ٬ ریشه ی دوستت دارم باید در تقدس ابرهایی باشد که هنوز به روی هیچ گلبرگی نباریده اند و

گونه ی هیچ گل سرخی را به یاد شکوفایی نینداخته اند حالا که برایت می نویسم خیال اطلسی های

بی قرار ایوان آرزوهایت جمع باشد ٬ پلک نمی زنم ٬ حالا غرق زخمه زدنم به سازی که هر کس نامی بر

آن می گذارد ٬ گاهی اشک بهترین مضراب برای نواختن شرجی ترین سمفونی دنیاست و گاهی نوازنده

یا شاعر برای تقدیم یک تکه آتش به آستان نیلوفری تمامی دلهای آشفته یک جرقه کم دارد .

تالار شیشه ای قلب های شفاف غرق سمفونی های نانوشته ایست که کسی تا به حال حتی پیش در

آمد آن ها را هم کشف نکرده است ٬ مردم حتی از خود نمی پرسند کنسرت قناری های اسیر قفس را

چه کسی رهبری می کند بی آنکه بدانند زخم قناری نیاز به رهبر ندارد ٬ مردم نمی دانند رهبر نغمه

سرایی های بلبلای آواره از زادگاه کیست که تا چشم به گل می دوزند بی اختیار مثل آفتاب گردان تغییر

جهت می دهند . هیچ کس از خود نمی پرسد باران که گاهی از سر وجد و سماع به روی پنجره های

آلوده به عادت غوغا می کند نخستین اثر خود را به چه کسی تقدیم کرده است .

مردم عصر ما حتی پرسش هایشان را گم کرده اند ٬ پس چگونه می توان از آن ها انتظار پاسخ داشت ٬

ما با چنین مردمی معاصریم ٬ چه فرقی می کند ما هم مثا آنها بهتر نیست در تنهایی با هم باشیم ؟

بهتر نیست نه در کنار هم بلکه با هم نگران داغ هایی باشیم که بر دل شقایق ها ابدی خواهد شد ؟

بهتر نیست در عین اسارت رها باشیم و در عین رهایی مبتلا ؟

من از سفر هیچ نمی دانم هروقت می گویند سفر ٬ بی اختیار یاد تو می افتم ٬ حس می کنم بوی

هجرت می آید و گرچه می دانم به قول حافظ عزیز : (( شرط اول قدم آن است که مجنون باشی )) و از

مولانا آموخته ام : (( آن چه یافت نمی شود آنم آرزوست )) حالا مسافر من آیا این توشه برای آغاز

سفرت کافیست ؟

پیش تر ها یک جا در گوشه ای از کتاب زندگی خواندم (( نفس عشق درمان عاشق است نه نفش

معشوق )) ساده ترش هم همان است که نیاکانمان گفته اند : (( تا دوری ٬ عزیزی و وقتی نزدیک شدی .

. . )) و سهراب عزیز هم چه زیبا سرود ٬ همیشه فاصله ای هست ساده بگویم ببین ! مریم از آن قله

هایی نیست که وقتی فتحش کردی کنارش بگذاری گاهی لازمست بعضی قطعه ها را ناتمام سرود و

لذتش در آنست که هیچ وقت پایانش را ننویسی حالا که می نویسم چند تکه احتمال دوری از

خوشبختی از ناودان بلند تردیدم به روی حریری از جنس آرزوهای معصوم یک سرنوشت پر از ابهام چکه

می کند و همیشه اشتباه ما اینست که جای نگاه و گناه را تشخیص نمی دهیم همیشه انتخاب نوعی

اضطراب است و شاید اضطراب هم بخشی از انتخاب .

من اینگونه ام ٬ دخترکی که با سبدی از جنس تجربه در جنگل زندگی گام می نهد و تمشک های شوق

و حسرت را با خارهای تیزشان می چیند تا مبادا کسانی که دوستشان دارد پس از او به هوای چیدن

تمشک گرفتار خارهای تیز تقدیر شوند ٬ اما دخترک خوب می داند چه کسی را می شود دوست داشت

و وای بر روزگاری که سقف اعتماد دخترک را سنگ حادثه ی یک بی وفایی بر سر رویاهای کالش آوار کند

برای آن که اول ببازی و سپس بسازی فرصت نیست ٬ تنها برای شناختن و ساختن اندک فرصتی

باقیست . میان فراق و اشتیاق باید یکی را برگزید . عصر ٬ عصر سیب و فریب

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید