لحظه  بروز رسانی 
" RASOOL "
گرفتارگرفتار
" RASOOL "
کریسمس ما

کریسمس ما...

مشاهده همه ی 1 نظر
" RASOOL "
گرفتارگرفتار
" RASOOL "
غرور

...غرور

مشاهده همه ی 1 نظر
" RASOOL "
گرفتارگرفتار
" RASOOL "

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر...

مشاهده همه ی 9 نظر
" RASOOL "
گرفتارگرفتار
" RASOOL "
پست شماره 317355647 از " RASOOL "

........

مشاهده همه ی 6 نظر
" RASOOL "
گرفتارگرفتار
" RASOOL "
پست شماره 312451304 از " RASOOL "

.

مشاهده همه ی 12 نظر
" RASOOL "
گرفتارگرفتار
" RASOOL "

مردی سالخورده با پسر تحصیل کرده‌اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان

مردی سالخورده با پسر تحصیل کرده‌اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجره‌شان نشست.
پدر از فرزندش پرسید: «این چیه؟» پسر پاسخ داد: «کلاغ».

پس از چند دقیقه دوباره پرسید: «این چیه؟» پسر گفت: «بابا من که همین الان بهتون گفتم، کلاغه.»
بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید: «این چیه؟» عصبانیت در پسرش موج میزد و با همان حالت گفت: «کلاغه کلاغ!»
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند. در آن صفحه این طور نوشته شده بود: امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روی مبل نشسته است هنگامی که کلاغی روی پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسید و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است. هر بار او را عاشقانه بغل می‌کردم و به او جواب می‌دادم و به هیچ وجه عصبانی نمی‌شدم و در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پیدا می‌کردم.

 

پدر

مشاهده همه ی 1 نظر
" RASOOL "
گرفتارگرفتار
" RASOOL "

بچه ها هر کی میاد تو گروه یه اثری از خودش

بچه ها هر کی میاد تو گروه یه اثری از خودش بجا بزاره
بابا چرا این قدر ساکتین
انگار همه باهم قهرن
بابا یه پستی یه حرفی حدیثی ...

مشاهده همه ی 3 نظر