لحظه  بروز رسانی 
بــیــ ـدار
آروم و عادیآروم و عادی
بــیــ ـدار

همسر #نزار_قبانى در يكـ انفجار در بيروت كشته شد. نزار

همسر #نزار_قبانى در يكـ انفجار در بيروت كشته شد. نزار

همسر در يكـ انفجار در بيروت كشته شد...
نزار از دلتنگى برايش نوشت:

"بلقيس! رفته بودى انار بخرى؛ دانه هايت را برايم آوردند..."

مشاهده همه ی 7 نظر
Mehdi
ناراحتناراحت
Mehdi

چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد

چشم دارم که مرا
از تو پیامی برسد...

• خاقانی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
:)
آروم و عادیآروم و عادی
:)

بالاخره که یک وقتی باید بنشینیم حساب و کتابمان را بریزیم

بالاخره که یک وقتی باید بنشینیم حساب و کتابمان را بریزیم

بالاخره که یک وقتی باید بنشینیم حساب و کتابمان را بریزیم روی میز، بالاخره که یک روز باید دفتر و مداد بیاوریم و عدد و رقم بنویسیم و جمع و تفریق کنیم، بالاخره که تا فرصت تمام نشده باید چرتکه بیاندازیم که چند نفر را رنجانده ایم و راه کاستن رنج چیست، بالاخره که باید یک زمانی حساب کنیم که چرا رنجیده ایم و راه رهایی کدام است، بالاخره که باید یک وقت ببینیم چقدر اندوه به این دنیا افزوده ایم و چقدر اشک، و چقدر شادی ساخته ایم و چقدر لبخند، بالاخره که یک روز باید عدد دستهایی را که گرفته ایم بگذاریم کنار عدد آنها که رها کرده ایم، بالاخره که باید رقم پیمانهایی را که نگه داشتیم یا شکستیم را بشماریم، بالاخره که باید یک روز بدانیم که با آنها که دوستمان داشتند چقدر جوانمردی کردیم و با آنها که بدمان را خواستند چقدر مدارا، بالاخره که باید یکجایی سر در بیاوریم که از این دنیا کدام تکه اش را دوست داشتیم و از کدام تکه اش بیزار بودیم، بالاخره که یک شب باید بفهمیم که در این سالهای عمر دلمان به چه گرم بود، نفسمان کجا بند آمد، قدمهایمان کجا سست شد، بالاخره که باید یک شب خودمان را بشناسیم.


بالاخره که یک شب قدر میخواهیم.

نظرات برای این پست غیر فعال است
Mehdi
ناراحتناراحت
Mehdi

اصلاً بهشت را به پشیزی نمی خرند آن ها که

اصلاً بهشت را به پشیزی نمی خرند آن ها که

اصلاً بهشت را به پشیزی نمی خرند
آن ها که مانده اند سر سفرهٔ کریم{-w69-}

مهدی صفی یاری

مشاهده همه ی 4 نظر
Mehdi
ناراحتناراحت
Mehdi

آقا دور میدون آزادی پشت فرمون منتظر رفیقم بودم یهو

آقا دور میدون آزادی پشت فرمون منتظر رفیقم بودم
یهو دیدم یه خانوم سانتال اومد زد به شیشه گفت آقا منو میرسونی؟ گفتم جان؟
گفت بشینم؟
گفتم نه خانوم منتظر نامزدمم شرمنده
همون لحظه رفیقم رسید پرید تو ماشین گفت سلام عششششقم{-w7-}
خانومه برگشت گفت بی لیاقتِ همجنسباز رفت{-w55-}
من نمیدونم این امتحان الهی بود انتقام بود ابتکار بود هر چی بود امیدوارم رو سفید بیرون اومده باشم {-w52-}


مشاهده همه ی 28 نظر
❤_❤
❤_❤

میتوان زیبا زیست… نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر

میتوان زیبا زیست… نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر
..

میتوان زیبا زیست…
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!
لحظه ها میگذرند...
گرم باشیم پر از فکر و امید…
عشق باشیم و سراسر خورشید…

مشاهده همه ی 8 نظر
Mehdi
ناراحتناراحت
Mehdi

کو تا دوباره ساحل از من دست برداره !

کو تا دوباره ساحل از من دست برداره !
سینا پارسیان


کو تا دوباره ساحل از من دست برداره !
از حالِ این کشتی فقط خشکی خبر داره



مشاهده همه ی 6 نظر
❤_❤
❤_❤

گفتم به عارفی که گدایی کجا کنم گفتا برو به

 لینک
گفتم به عارفی که گدایی کجا کنم گفتا برو به

گفتم به عارفی که گدایی کجا کنم
گفتا برو به طوس بگو یا اباالجواد...

مشاهده همه ی 31 نظر
Mehdi
ناراحتناراحت
Mehdi

حق القدمت را ، با جان دهم ای دوست

حق القدمت را ، با جان دهم ای دوست
ضمیر خودسر


حق القدمت را ، با جان دهم ای دوست
دریاب تنم را ، دریاب سَرم را


مشاهده همه ی 8 نظر