لحظه  بروز رسانی 
reza
reza

این عکس خفن و باحال فقط برای جوانان با جنبه

عکس خفن برای جوانان با جنبه (18+)

این عکس خفن و باحال فقط برای جوانان با جنبه است !!!

.

.

.

.

.

.

عکس بالا یک آقای کچل رو نشون میده که روی صندلی نشسته و داره با موبایلش بازی می کنه

سعی کن نگاهتو عوض کنی دوست عزیز

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
reza
reza

گفتم دوستت دارم ، نگاهی به من کرد و گفت :

گفتم دوستت دارم ، نگاهی به من کرد و گفت : چندتا ؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه می کرد که خالی بود .

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
reza
reza

بعضی عشق ها مثل قصه نوحه : طرف از ترس طوفان

بعضی عشق ها مثل قصه نوحه :

طرف از ترس طوفان میاد سراغت

بعضی عشق ها مثل قصه ابراهیمه:

باید همه چیزتو براش قربانی کنی

بعضی عشق ها مثل قصه مسیحه:

آخرش به صلیب کشیده میشی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
reza
reza

تف به این زندگی !     تف به نامردی !

تف به این زندگی !

 

 

تف به نامردی !

 

 

تف به دلتنگی !

 

 

تف به جدایی !

 

 

تف برسون ، تفم تموم شد !


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
reza
reza

قتی سکوت خدا را در برابر رازو نیازت دیدی ،  نگو خدا

قتی سکوت خدا را در برابر رازو نیازت دیدی ،

 

 

نگو خدا با من قهر است ،

 

 

او به تمام کاینات فرمان سکوت داده

 

 

تا حرف دلت را بشنوند ، پس حرف دلت را به او بگو ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
reza
reza

reza

این مطلب شاید یک تراژیدی نباشد اما نشان از  تفهیم شعور عشق قلبی دارد.

این تصویر اثر Bartolome Esteban Murilloاسپانیایی باعث شد تا روم را به لرزه در آورد...
تصویر حکایت پدری را دارد که در زندان به سر می برد و طبق حکم این پیرمرد نباید غذایی به او داده شود. تنها به دخترش اجازه ملاقات با پدر را می دهند و با کلی تفتیش که مبادا با خود غذایی وارد سلول کند.
دختر با دیدن جثه بی حال پدر و ضعف شدید و رو به مرگ. شروع به شیر دادن پدرش از سینه خود می کند. در یک ملاقات . نگهبانان سلول, وارد می شوند و از دیدن این صحنه به لرزه در می آیند . زود خبر به دادسرا می رسد و حکم آزادی پدر بخاطر عشق دختر به پدرش که باعث شد حد و حدود خدا را بشکند، صادر شد.
این اثر تا به امروز مورد بحث و جدل واقع شده 32hd73sgfc3bjxu5x9kb.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
reza
reza

جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای

Operatur.jpg
جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند
پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد
وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد
جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است!
پیرزن گفت : اتفاقا این صفت بسیار خوبی است زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود!
جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد!
پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا ...می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است
اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد!
جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است!
پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست
که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد.
جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است!
پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت،
باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن،هر روز هم از خیابان گردی، خرج برایت نمی تراشد!
جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد!
پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید،
پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد؟!!{-54-}

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید