افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
رضا رفیعی دوست
آروم و عادیآروم و عادی
رضا رفیعی دوست

به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام صفحه رسمی سایت تیری مای به آدرس http://3my.ir با کسب اجازه، هماهنگی و کمک مدیر محترم سایت فیس نما ایجاد شده است. ( که از ایشان بینهایت ممنونم )



در این صفحه اخبار و تیتر مطالب جدیدی که در سایت تیری مای منتشر میشود قرار میگیرد.



آدرس صفحه: https://facenama.com/3my



با تشکر از همه همراهان {-35-}{-35-}{-35-}

مشاهده همه ی 1 نظر
رضا رفیعی دوست
آروم و عادیآروم و عادی
رضا رفیعی دوست

قسمت اول
به نام خداوند بخشنده و مهربان
لطفا تا انتهای متن را بخوانید بعد قضاوت کنید!!!
سلام من رضا رفیعی دوست هستم علاقه مند به نوشتن بنده معلول جسمی هستم شش ماهه بودم که مشکل تنفسی پیدا کردم و در بیمارستانی از بیمارستان های شهر مشهد بستری و عمل شدم عمل با موفقیت انجام شده بود و باید چند روزی تحت مراقبت می بودم شب بعد از عمل راه تنفسی ام به وسیله ی خلط گلو بسته شد پرستاری بی مسئولیت و خواب آلود به جای اینکه با دستگاه خلط گیر راه تنفسی ام را باز کند با یک جعبه ی پر از آمپول آمد بالای سرم و یک آمپول اشتباهی به من تزریق کرد،بعد از تزریق من کاملا سیاه شدم چون اکسیژن دیگر به من نمی رسید پس از چهار ساعت تنفس مصنوعی دوباره توانستم نفس بکشم، بعد از این اتفاق دست و پایم خشک شد و نمیتوانستم مانند بچه های دیگر دست و پایم را تکان دهم دکتر هم تعجب کرد مکرر و آرام به پرستار میگفت چی تزریق کردی پرستار هم میگفت کم زدم! بعد با ماست مالی کردن دکتر و طرفداری از پرستار به خانواده ام گفت طبیعی است چند مدت که بگذرد به حالت اول باز میگردد،پرونده ی پزشکی ام هم بایگانی شد در سال 1375 نه سطح مردم اینقدر بالا بود و نه راه پیگیری! خانواده ی منم شهرستانی بودند و نمیتوانستند زیاد در شهر مشهد بمانند.سال ها گذشت اما من خوب نشدم.سال 1380 که من 5 ساله شدم خانواده دیدند من نمیتوانم راه بروم با پرس و جو از دکترها فهمیدند این معلولیت مربوط به عملم بوده و دکتر دروغی بزرگ به خانواده ی من گفته،پرونده ام هم معلوم نبود کجا بایگانی شده پرستار هم از آنجا رفته بود. دکتر هم با منت میگفت تقصیر ما نبوده! ولی اکثر دکتر ها میگفتند تقصیر پرستار بوده و دکتر هم با ماست مالی کردن طرف پرستارش را گرفته پس تقصیر دکتر هم بودهبعد که معلوم شد من معلولم تحت پوشش بهزیستی قرار گرفتم و پرونده ی معلولیت شدید برای من باز شد اما بهزیستی هم تا الان کمک چندانی به من نکرده وقتی میروی بهزیستی میگویند بدتر از بچه ی شما هم هست! بدتر از معلولیت شدید؟؟؟!!!وقتی هشت ساله شدم پدرم مرا در مدرسه ی عادی ثبت نام کرد تا کلاس سوم در خانه و بدون معلم درس خواندم وفقط موقع امتحانات پدرم مرا به مدرسه می برد با وجود این مشکل نمراتی بالا تر از بچه هایی که هرروز به مدرسه می رفتند کسب میکردم از کلاس چهارم تا سوم راهنمایی به من در هفته چند ساعتی در خانه معلم از طرف آموزش و پرورش داده شد که از آموزش و پرورش ممنونم ,و هم چنین بهزیستی که در این امر دخیل بود .بعد از ثبت نام در کلاس سوم راهنمایی پدرم گفت وزنت سنگین شده و دیگر نمیتوانم موقع امتحانات ببرم مدرسه در اول سال تحصیلی سوم راهنمایی ضربه ی بزرگی به من وارد شد و معدلم حدود 14.55 شد از اول دبستان تا دوم راهنمایی معدلم از 18 پایین تر نیامده بود.من همچنان مشتاق درس خواندنم و تا آخر عمرم امیدوارم دوباره ادامه تحصیل بدهم.حیف که نمیتوانم نام دکتر و بیمارستان را بیاورم،آن دکتر هنوز زنده است و در آن بیمارستان فعالیت میکند.
این بود زندگی نامه ی من که نتوانستم خیلی از مشکلاتم را بنویسم فقط این را میتوانم بگویم شما خودتان را جای من بگذارید 20 سال در یک اتاق باشید از هیچ جا هم درآمدی نداشته باشید از آینده نا امید نمیشوید؟مشکل تحصیل،کار،همسر،حضور در جامعه و .....بعضی معلولین هستند که مشکل جسمی و عقلی دارند و مثل آدم های معمولی فکر نمیکنند ولی من فقط جسمم معلول است و از نظر عقلی مانند آدم های معمولی هستم.کدام یک سخت تر است؟
من نمیخواستم هیچوقت زندگی نامه ام را به کسی بگویم اما دیدم هیچ ارگانی به فکر من نیست واقعا نیست تصمیم گرفتم همه جا زندگی نامه ام را بگویم و امیدوارم مرا درک کنید.
من معلولینی میبینم که راه هم میروند ولی بهزیستی واقعا به آن ها کمکی بیش از اندازه میکند ولی من که معلولی شدید هستم سالیانه هم به من توجهی نمیکنند؟آیا این عدالت است؟من نمیتوانم حتی به کوچه بروم و همیشه در خانه هستمشاید بعضی ها بگویند وضع مالی خوبی دارم در جواب باید بگویم اصلا اینطور نیست اگر اینطور بود چه لزومی داشت آبروی خود را ریخته و از زندگی شخصی ام در فضای مجازی بنویسم
هرچیزی که در بالا نوشتم خط به خط واقعیت را نوشتم.

مشاهده همه ی 34 نظر