لحظه  بروز رسانی 
محمد
شیطونشیطون
محمد

آهسته بیا دلبر من گام گذار بر دل و جانم

آهسته بیا دلبر من گام گذار بر دل و جانم
معشوقه ی من با تو بگویم که همینم و همانم
آهسته که آمدی چو آب هستی زلال و بس گوارا
بی تو مهربانم به یقین به هیچ کجا لخظه ای نمانم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
محمد
شیطونشیطون
محمد

ننه انگار تلنگر زده ای جان و دلم را به

ننه انگار تلنگر زده ای جان و دلم را
به چه نحوی به توگویم مشکلم را
ننه انگار تکان دادی کنون کل وجودم
به چه شرحی بگویم شده ای بود و نبودم
ننه انگار دلم بی تو شود تنگ به عالم
تو نباشی شود بد دل و هم شرح حالم
ننه انگار یکی زمزمه ای کرده به گوشم
تو بگو کی؟ زمن برده عقل و هوشم

مشاهده همه ی 3 نظر
محمد
شیطونشیطون
محمد

یکی رو هم ندارم بگه دلم بی بهانه واست تنگ میشه

یکی رو هم ندارم بگه دلم بی بهانه واست تنگ میشه
هر روز تو وجودم بین دل و عقلم جنگ میشه
وقتی پیشتم خوشحالم و رو لبام خندست
وقتی دوری ازم مغزم هزار رنگ میشه

مشاهده همه ی 30 نظر