لحظه  بروز رسانی 
سامان
سامان

می شود فقط کمی مواظب احساس من باشی تا

می شود فقط کمی مواظب احساس من باشی تا

می شود فقط کمی
مواظب احساس من باشی
تا از بیم دلتنگی پر پر نشود
می شود یکبار هم که شده
فقط یکبار
یک فنجان داغ، مهربانی مهمانم کنی
تا با قند تو دلم شیرین شود

مشاهده همه ی 1 نظر
سامان
سامان

ذهنت را درگیر حرف مردم نکن این روزها حرف و

ذهنت را درگیر حرف مردم نکن این روزها حرف و

ذهنت را درگیر حرف مردم نکن
این روزها حرف و حدیث زیاد است
مهم نیست دیگران چه فکر می کنند و
چه می گویند
هیچ کس در هیچ جای دنیا
همدرد دردهای تو نخواهد شد
جز خودت
گاهی باید از نو شروع کرد و
دل به دریا زد
ماندن کنار آدمهای اشتباه
حق هیچ کس نیست

مشاهده همه ی 2 نظر
سامان
سامان

هر کسی باید یک نفر را داشته

هر کسی باید یک نفر را داشته

هر کسی
باید یک نفر را
داشته باشد
تا حالش از تنهایی‌
دَرد نکند...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سامان
سامان

" تو " فصل پنجم عمر منی و. تقویمم

" تو " فصل پنجم عمر منی و. تقویمم

" تو "
فصل پنجم عمر منی و...
تقویمم به "شوق" توست که...
تکرار می شود هر سال...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سامان
سامان

سلطان خیال منی آنجا ڪہ شبانہ دست بر نت‌هاے

سلطان خیال منی آنجا ڪہ شبانہ دست بر نت‌هاے

سلطان خیال منی
آنجا ڪہ شبانہ دست بر نت‌هاے
ڪَیسوانم میبرے
و
طنین ِ
دلنواز ِ
عشق را سر میدهی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سامان
سامان

اوایل آسمان آبی بود . عاشقی قشنگ

اوایل آسمان آبی بود . عاشقی قشنگ

اوایل
آسمان آبی بود .
عاشقی قشنگ .
دریا آرام .
دیدارها نزدیک .
فاصله ها کوتاه .
دست ها مهربان ...
دست ها .
راستی یادت هست .
آن گرمای جادویی دستهایمان را .
دست ها ... اوایل
اسمم که از دهانت خارج می شد ،
گل می داد لبخندت ،
اوایل هوای حوصله ات آفتابی بود.
عطر پیراهنت
فراوان تر .

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سامان
سامان

روزگار غریبیست!!! آدمها یک روز دورت میگردند روزی دیگر

روزگار غریبیست!!! آدمها یک روز دورت میگردند روزی دیگر

روزگار غریبیست!!!
آدمها یک روز دورت میگردند
روزی دیگر دورت میزنند...!!!
یک روز ازت دل می بَرند
روزی دیگر دل می بُرند...!!!
یک روز تنهاییت را پر میکنند
وقتی خوب وابسته ات کردند....
به جای اینکه درکت کنند
ترکت میکنند
واقعا روزگار غریبیست...

مشاهده همه ی 1 نظر
سامان
سامان

چشم های تو آبی نیست وگرنه حتما در

چشم های تو آبی نیست وگرنه حتما در

چشم های تو آبی نیست
وگرنه حتما
در آنها غرق می شدم
سیاه نیست
وگرنه حتما درآنها
به خواب می رفتم
سبز نیست
وگرنه حتما در آنها گم می شدم
اما
نه دوست دارم غرق شوم
نه به خواب بروم
نه گم شوم
من دوست دارم
هر صبح
قله ای تازه از چشم هایت را
فتح کنم
و هر غروب
جرعه ای از آنها بنوشم
یار چشم قهوه ای من...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سامان
سامان

می گویند قلب هر کس به اندازه مشت بسته اوست

می گویند قلب هر کس به اندازه مشت بسته اوست

می گویند قلب هر کس به اندازه مشت بسته اوست....
اما من قلب هایی را دیده ام که به اندازه دنیایی از
"محبت" عمیقند
دلهای بزرگی که هیچ وقت در مشت های بسته جای نمی گیرند
مثل غنچه ای با هر طپش شکفته می شوند
دلهای بزرگی که مانند کویر نامحدودند و تشنه اند
تا اینکه ابر محبت ببارد
در عوض دلهایی هم هستند که حتی از یک
مشت بسته هم کوچک ترند
دلهایی که شاید وسیع هم بتوانند باشند اما
بیش از یک بند انگشت هم عمق ندارند
و تو هر وقت خواستی بدانی قلبت چقدر بزرگ است
به دستت نگاه کن,وقتی که مهربانی را به دیگران تعارف می کنی............

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سامان
سامان

چقدر دوست داشتن تو خوب است دوست داشتن تو ،

چقدر دوست داشتن تو خوب است دوست داشتن تو ،

چقدر دوست داشتن تو خوب است
دوست داشتن تو ، ماهی قرمز
هیچ سفره هفت سینی نیست
دوست داشتن تو
عین ساعت تحویل سال است
همیشه منتظرش مانده ایم
دوست داشتن تو
عیدی اول فروردین است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید