لحظه  بروز رسانی 
معین
مهربونمهربون
معین

روزی بهلول در حالی که داشت از کوچه ای می گذشت

روزی بهلول در حالی که داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردانش می گوید :
من امام صادق (ع) را قبول دارم اما در سه مورد با او کاملا مخالفم !
یک اینکه می گوید :خداوند دیده نمی شود پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد.
دوم می گوید :خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد.
سوم هم می گوید : انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد.
بهلول تا این سخنان را از استاد شنید فورا کلوخ بزرگی به دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد و آنرا شکافت !
استاد و شاگردان در پی او افتادند و او را به نزد خلیفه آوردند.
خلیفه گفت : ماجرا چیست؟
استاد گفت : داشتم به دانش آموزان درس می دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد و آنرا شکست !
بهلول پرسید : آیا تو درد را می بینی؟
گفت : نه
بهلول گفت : پس دردی وجود ندارد. ثانیا مگر تو از جنس خاک نیستی و این کلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد.
ثالثا : مگر نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند ؟
پس من مجبور بودم و سزاوار مجازات نیستم
استاد دلایل بهلول دیوانه را شنید و خجل شد و از جای برخاست و رفت !!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
معین
مهربونمهربون
معین

ایا میدانید:درطول24ساعت شبانه روز،هیچگاه صدای اذان از روی کره زمین قطع

ایا میدانید:درطول24ساعت شبانه روز،هیچگاه صدای اذان از روی کره زمین قطع نمی شود!
صدای اذان درکره زمین درتمام شبانه روزقطع نمیشودودرهرمنطقه ای به پایان برسدبلافاصله درجای دیگری آغازمیشود. گفتن اذان4دقیقه زمان لازم داردو زمین دارای 360 خط فرضی ازقطب شمال به قطب جنوب است که معادل360درجه میباشد؛ هنگامی که برای مثال ظهرشرعی درخط 1 شروع میشود،4دقیقه طول میکشدتا ظهرشرعی درخط 2شروع شود،واین مدت معادل زمانیست که در خط یک اذان گفته میشود. به این ترتیب360ضربدر4میشود 1440 دقیقه که معادل24 ساعت است..... الله اكبر ولله الحمد.

مشاهده همه ی 3 نظر
Mohammad
دلقکدلقک
Mohammad

عشق ار دوستی پرسید میدونی تفاوت من وتو چیه ؟دوستی جواب

عشق ار دوستی پرسید میدونی تفاوت من وتو چیه ؟دوستی جواب داد من افراد را با سلامی اشنا می کنم اما تو با نگاهی من اونها رو با دروغ جدا می کنم اما تو با مرگ

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mohammad
دلقکدلقک
Mohammad

کودک نجوا کرد :خدایا با من حرف بزنمرغ دریایی اواز خواند

کودک نجوا کرد :خدایا با من حرف بزن

مرغ دریایی اواز خواند و کودک نشنید

سپس کودک فریاد زد :خدایا با  من حرف بزن

رعد در اسمان پیچید اما کودک گوش نداد

کودک نگاهی به اطرافش کرد گفت خدایا پس بگذار ببینمت

ستاره ای درخشید ولی کودک توجه ای نکرد

کودک فریاد کرد خدایا اااااااا به من معجزه ای نشان بده

ویک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید

کودک با ناامیدی گریست

خدایا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اینجایی

بنابراین خدا پایین امد و کودک را لمس کرد

ولی کودک  پروانه را کنار زد و رفـــــــــــت.....

مشاهده همه ی 1 نظر
سعید
سعید

images?q=tbn:ANd9GcTpYtiDFW6eNwvf8qMCGdD

مشاهده همه ی 3 نظر