لحظه  بروز رسانی 
mina
آروم و عادیآروم و عادی
mina
اربعین نزار قطری

این هم یه نوحه زیبا از نزار قطری

یوم الزیاره

عربی فارسی ترکی

التماس دعا زوار ابی عبدالله

مشاهده همه ی 4 نظر
mina
آروم و عادیآروم و عادی
mina
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم


دوستان شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید / گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی / سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم / ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم / بستهٔ سلسلهٔ سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود / یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت / سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت / یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش من بودم / باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او / داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شرح دلارایی او / شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد / کی سر برگ من بی سر و سامان دارد

........

مشاهده همه ی 8 نظر
mina
آروم و عادیآروم و عادی
mina
تا نهان سازم از تو بار دگر راز این خاطر

تا نهان سازم از تو بار دگر
راز این خاطر پریشان را
می کشم بر نگاه ناز آلود
نرم و سنگین حجاب مژگان را

دل گرفتار خواهش جانسوز
از خدا راه چاره می جویم
پارساوار در برابر تو
سخن از زهد و توبه می گویم

آه ... هرگز گمان مبر که دلم
با زبانم رفیق و همراهست
هر چه گفتم دروغ بود، دروغ
کی ترا گفتم آنچه دلخواهست

تو برایم ترانه می خوانی
سخنت جذبه ای نهان دارد
گوئیا خوابم و ترانه تو
از جهانی دگر نشان دارد

شاید اینرا شنیده ای که زنان
در دل «آری» و «نه» به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند

آه، من هم زنم، زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال

مشاهده همه ی 9 نظر
mina
آروم و عادیآروم و عادی
mina
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم / ولی دل به

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم / ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی لب پنجره / پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ما دیده ایم / اگر خون دل بود ما خورده ایم

اگر دل دلیل است ما آورده ایم / اگر داغ شرط است ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان گردنیم / اگرخنجر دوستان گرده ایم

گواهی بخواهید اینک گواه / همین زخم هایی که نشمرده ایم

دلی سربلند و سری سر به زیر / از این دست عمری به سر برده ایم

مشاهده همه ی 6 نظر
mina
آروم و عادیآروم و عادی
mina
دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن / من آمدم به

دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن / من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن

به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای / دل گرفته ی ما بین و دلگشایی کن

دلی چو اینه دارم نهاده بر سر دست / ببین به گوشه ی چشمی و خودنمایی کن

ز روزگار میاموز بی وفایی را / خدای را که دگر ترک بی وفایی کن

بلای کینه ی دشمن کشیده ام ای دوست / تو نیز با دل من طاقت آزمایی کن

شکایت شب هجران که می تواند گفت / حکایت دل ما با نی کسایی کن

بگو به حضرت استاد ما به یاد توایم / تو نیز یادی از آن عهد آشنایی کن

نوای مجلس عشاق نغمه ی دل ماست / بیا و با غزل سایه همنوایی کن

مشاهده همه ی 4 نظر
mina
آروم و عادیآروم و عادی
mina
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت / که

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت / که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما / چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت

چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی / حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت

تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من / به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت

امید خسته ام تا چند گیرد با اجل کشتی / بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت

شبی با دل به هجران تو ای سلطان ملک دل / میان گریه می گفتم که کو ای ملک سلطانت

چه شبهایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو / به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت

به گردنبند لعلی داشتی چون چشم من خونین / نباشد خون مظلومان؟ که می گیرد گریبانت

دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست / امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت

به شعرت شهریارا بیدلان تا عشق میورزند / نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت

مشاهده همه ی 4 نظر
mina
آروم و عادیآروم و عادی
mina
گفتمش شیرین ترین آواز چیست ؟ چشم

گفتمش

شیرین ترین آواز چیست ؟
چشم غمگینش به رویم خیره ماند
قطره قطره اشکش از مژگان چکید
لرزه افتادش به گیسوی بلند
زیر لب غمناک خواند
ناله زنجیرها بر دست من

گفتمش

آنگه که از هم بگسلند
خنده تلخی به لب آورد و گفت
آرزویی دلکش است اما دریغ
بخت شورم ره برین امید بست
و آن طلایی زورق خورشید را
صخره های ساحل مغرب شکست
من به خود لرزیدن
از دردی که تلخ
در دل من با دل او می گریست

گفتمش

بنگر در این دریای کور
چشم هر اختر چراغ زورقی ست
سر به سوی آسمان برداشت گفت
چشم هر اختر چراغ زورقی ست
لیکن این شب نیز دریا یی ست ژرف
ای دریغا شبروان !‌ کز نیمه راه
می کشد افسون شب در خواب شان

گفتمش
فانوس ماه
می دهد از چشم بیداری نشان

گفت
اما در شبی این گونه گنگ
هیچ آوایی نمی آید به گوش

گفتمش
اما دل من می تپد
گوش کن اینک صدای پای دوست

گفت
ای افسوس در این دام مرگ
باز صید تازه ای را می برند
این صدای پای اوست

گریه ای افتاد در من بی امان
در میان اشک ها پرسیدمش
خوش ترین لبخند چیست ؟
شعله ای در چشم تاریکش شکفت
جوش خون در گونه اش آتش فشاند

گفت
لبخندی که عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند
من ز جا برخاستم
بوسیدمش

شاعر : هوشنگ ابتهاج

مشاهده همه ی 11 نظر
mina
آروم و عادیآروم و عادی
mina
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند /

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند / به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند / کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار / دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود / که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم / یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات / برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست / اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

مشاهده همه ی 2 نظر
mina
آروم و عادیآروم و عادی
mina
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند / دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم / گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند / این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد / کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم /رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست / شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی / و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم / لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست / کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده / تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد / شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی


#اللهم_عجل_لولیک_الفرج

مشاهده همه ی 6 نظر
mina
آروم و عادیآروم و عادی
mina
گرگ هاری شده ام هرزه پوی و دله دو

گرگ هاری شده ام
هرزه پوی و دله دو

شب درین دشت زمستان زده ی بی همه چیز
می دوم ، برده ز هر باد گرو

چشم های ام چو دو کانون شرار
صف تاریکی شب را شکند

همه بی رحمی و فرمان فرار
گرگ هاری شده ام ، خون مرا ظلمت زهر

کرده چون شعله ی چشم تو سیاه
تو چه آسوده و بی باک خرامی به برم

آه ، می ترسم ، آه
پوپک ام ! آهوک ام !

چه نشستی غافل ؟
کز گزندم نرهی ، گرچه پرستار منی

پس ازین دره ی ژرف
جای خمیازه ی جادو شده ی غار سیاه

پشت آن قله ی پوشیده ز برف
نیست چیزی ، خبری

ور تو را گفتم چیز دگری هست ، نبود
جز فریب دگری

من ازین غفلت معصوم تو ، ای شعله ی پاک
بیشتر سوزم و دندان به جگر می فشرم

منشین با من ، با من منشین
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟

یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست

دردم این نیست ولی
دردم این است که من بی تو دگر

از جهان دورم و بی خویشتن ام
پوپک ام ! آهوکم

تا جنون فاصله ای نیست از این جا که من ام
مگرم سوی تو راهی باشد

چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کار آیم من

بی تو ؟ چون مرده ی چشم سیهت
منشین اما با من ، منشین

تکیه بر من مکن ، ای پرده ی طناز حریر
که شراری شده ام

پوپک ام ! آهوکم
گرگ هاری شده ام

مشاهده همه ی 12 نظر