لحظه  بروز رسانی 
saeid
ناراحتناراحت
saeid

شهادت امام حسن علیه السلام امام حسن مجتبی

شهادت امام حسن علیه السلام امام حسن مجتبی

شهادت امام حسن علیه السلام

امام حسن مجتبی علیه السلام در 28 صفر سال پنجاه هجری در سن 47 سالگی به دستور معاویه بن ابی سفیان و به دست جعده دختر اَشْعَثِ بنِ قِیس مسموم شد و بر اثر همان زهر به شهادت رسید و در قبرستان بقیع (واقع در مدینه) به خاک سپرده شد.



مسموم شدن امام حسن علیه السلام توسط جعده
حکومت اموی پس از تحمیل صلح بر امام حسن علیه السلام گرچه به بسیاری از اهداف خود رسیده بود، ولی هم چنان وجود امام حسن علیه السلام مانع از به اجرا درآوردن برخی از نیّات پلید آنان بود. از جمله اهدافی که معاویه دنبال می کرد تعیین جانشین برای خود بود. وی از اجرای این تصمیم که برخلاف مفاد صلح نامه او با امام حسن علیه السلام بود وحشت داشت و می دانست که اگر در زمان حیات آن حضرت به چنین کاری دست بزند، بدون شک با مخالفت شدید حسن بن علی علیه السلام روبه رو خواهد شد.


بر این اساس تصمیم گرفت از هر راه ممکن امام علیه السلام را به شهادت برساند. پس از بررسی های زیاد جعده همسر امام حسن علیه السلام را مناسب ترین فرد برای تحقق بخشیدن به این هدف پلید دید. آن گاه به صورت محرمانه و با ارسال صدهزار درهم به جعده، به او قول داد که اگر امام حسن علیه السلام را به شهادت برساند او را به همسری یزید درخواهد آورد. بدین وسیله جعده آن حضرت را با ریختن زهر در آب آشامیدنی مسموم کرد.



وصیت امام حسن علیه السلام
چون امام حسن علیه السلام را مسموم کردند و حال او دگرگون شد برادرشان امام حسین علیه السلام به بالین آن حضرت حاضر شدند. وقتی جویای احوال او گشتند امام حسن علیه السلام فرمودند: «خود را در اوّلین روز از روزهای آخرت و آخرین روز از روزهای دنیا می بینم». در ادامه، این گونه وصیت فرمودند: «گواهی می دهم به وحدانیت خدا و این که برای او شریکی نیست و تنها او سزاوار پرستش است.

هرکه اطاعت او را در پیش گیرد رستگار می شود و هرکه نافرمانی اش کند گم راه می گردد و کسی که از گناهان و تقصیراتش به نزد او توبه کند هدایت می شود. ای حسین،جنازه مرا در کنار جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دفن کن به شرط آن که کسی مانع این کار نباشد. اگر تو را از این کار باز داشتند مبادا بر آن پافشاری کنی؛ چون راضی نیستم به خاطر این کار قطره ای خون به زمین ریخته شود».



امام حسن مجتبی علیه السلام,شهادت امام حسن مجتبی(ع),زندگینامه امام حسن علیه السلام

دشمنان هنگام دفن بدن مبارک امام حسن علیه السلام جنازه ی آن حضرت را تیر باران نمودند



چگونگی دفن امام حسن(ع)
هنگامی که آن حضرت وفات کرد، جنازه اش را روی تابوتی گذاشتند و او را به محلی که پیامبر صلی الله علیه و آله بر جنازه ها نماز می خواند بردند. امام حسین علیه السلام بر جنازه ی آن حضرت نماز خواند و سپس جنازه را کنار قبر رسول خدا حرکت داد و در آنجا اندکی توقف داد.
عایشه خبردار شد که بنی هاشم قصد دارند، جنازه ی حسن علیه السلام را در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله دفن کنند. پس بر استری زین کرده سوار شد و به آنجا آمد و گفت:«فرزند خود را از خانه ی من بیرون برید که نباید در اینجا چیزی دفن شود و نباید حجاب رسول خدا صلی الله علیه و آله دریده شود».


امام حسین علیه السلام به او فرمود: تو و پدرت، از پیش، حجاب پیامبر صلی الله علیه و آله را دریدید و تو به خانه ی پیامبر صلی الله علیه و آله کسی را بردی (مقصود ابوبکر است) که دوست نداشت نزدیک او باشد و خدا از این کار از تو بازخواست خواهد کرد. همانا برادرم حسن علیه السلام ، به من امر کرد که بدنش را نزدیک پدرش بیاورم تا تجدید عهد کند. بدان که برادرم از همه ی مردم به خدا و رسولش و قرآن داناتر بود. او داناتر از این بود که حجاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را پاره کند. اگر دفن کردن در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله از نظر ما جایز بود، می فهمیدی که بر خلاف میل تو او در آنجا دفن می شد. پس امام حسین علیه السلام، بدن مبارک برادر را به سوی بقیع حرکت داد.


تیر باران بدن امام مجتبی علیه السلام
مرحوم علامه مجلسی و محدث قمی و ابن شهر آشوب نوشته اند که، هنگام دفن بدن مبارک امام حسن علیه السلام دستور دادند جنازه ی آن حضرت را تیر باران نمودند، تا جایی که هفتاد تیر از جنازه ی آن حضرت بیرون کشیدند.1
پس بنی هاشم خواستند شمشیر بکشند و جنگ کنند؛ ولی امام حسین علیه السلام فرمود: به خدا سوگند! وصیت برادرم را ضایع نکنید. پس به آنها فرمود: اگر وصیت برادرم نبود، هر آینه او را دفن می کردم و بینی های آنها را به خاک می مالیدم. و آنگاه جنازه را به طرف بقیع حرکت دادند و در کنار جده اش فاطمه ی بنت اسد دفن نمودند.2



پاداش زیارت قبر شریف امام حسن علیه السلام
امام صادق علیه السلام از پدرش امام باقر علیه السلام نقل کرد که فرمود:
« امام حسین علیه السلام در هر شب جمعه، قبر امام حسن علیه السلام را زیارت می کرد.»

شیخ طوسی (ره) در کتاب تهذیب روایت می کند: روزی امام حسن علیه السلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد:
پاداش کسی که ما را زیارت کند چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمود:«آن کس که مرا در حال حیات و ممات، زیارت کند یا پدر، یا برادر، یا تو را هنگام زندگی، و بعد از مرگ زیارت کند، بر من سزاوار است که او را در روز قیامت، از حوادث آن روز، نجات دهم...»

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
saeid
ناراحتناراحت
saeid
پست شماره 319469979 از saeid

.....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
saeid
ناراحتناراحت
saeid

فصل ها یکی پس از دیگری عوض می شوند. جای آلو

فصل ها یکی پس از دیگری عوض می شوند. جای آلو را خرما گرفته است. اما دلتنگی همان دلتنگی است که از کنارم جُم نخورده است.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
saeid
ناراحتناراحت
saeid

اگر می خواهی عاشقی را بُکُشی، به او بی محلی کن!

اگر می خواهی عاشقی را بُکُشی، به او بی محلی کن! اما اگر می خواهی به او زجر دهی! با یک خداحافظی و رفتن به یکباره موفق خواهی شد!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
saeid
ناراحتناراحت
saeid

دلم تنگه واسه قدم هامون زیر بارون دلم تنگه واسه خنده

دلم تنگه واسه قدم هامون زیر بارون دلم تنگه واسه خنده هامون ، گریه هامون

دلم تنگه واسه تپش تند دلامون دلم تنگه واسه تکرار اون روزامون

یادش بخیر روز اولی که دیدمت غنچه گلی بودی که من از شاخه چیدمت

پاک بودی مث لیلی توی قصه ها دلت صاف و ساده و بی ریا مثل بچه ها

انگار توصیف زندگی برات عشق بود دوای درد تنهاییات اشک چشم بود

انگار تنها پناه توی دنیا خدا بود دلت از تموم خوشی های دنیا جدا بود

انگار واسم بودی یه فرشته از آسمون دلم تنگ میشد واسه لحظه دیدارمون

واسه تماشای چشات، نوازش موهات بوسیدن لبات یا صدای خنده هات

با اینکه پر بود دور و برم از درد و غصه میگفتم چون تو با منی دلم قرصه قرصه

اما افسوس خوشی هامون زود گذشت دقیقا مثل یه مسکن زود گذر

مثل برق و باد مثل ابر و بارون به مدت با هم شاد و بعدشم داغون داغون

الان دستامون جدا و دلامون پیش همه چشامون پر اشک و زندگی پر غمه

خاطراتمون توی ذهنم خالکوبی شد واقعا یادش بخیر چه دوران خوبی بود

دلم فقط به تو خوشه و به خاطرامون شکل صورت ماهت موند تو دلم به یادگار

تو رویام به واسم کم نذاشتی تو رفاقت من که چیزی ازت ندیدم جز صداقت

به پام سوختی و ساختی و کنارم بودی حتی توی غم و غصه هام به یادم بودی

طرز فکرت با بقیه فرق میکرد نور عشق و محبت توی چشات برق میزد

خیانت توی ذهنت یه واژه ی مرده بود خدا بدی ها رو از توی دلت برده بود

تا چشم به هم زدیم نصیبمون شد جدایی کجاست روزای خوب؟ من کجام و تو کجایی؟

روزایی رو که به خاطرم به همه پشت کردی با حرفات واسم بودی باعث پشت گرمی

فکر میکردم روزی با هم هستیم دست تو دست دیدن روی ماهت منو میکرد مست مست

با اینکه خیلی وقته خوشی هامون تموم شده روزای زندگیمون بدون هم حروم شده

منم مثل یه پرنده مونده تو کنج قفس همیشه به یادتم تا آخرین نفس

هنوز هم به خاطر تو زندگیم ادامه داره و گرنه سهم من خیلی وقته طناب داره .


به کدامین جرم حکم اعدام واسه من اعلام شد؟ جرم من عشق بود.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید