لحظه  بروز رسانی 
Mahi surati┄•●❥
لوسلوس
Mahi surati┄•●❥
پست شماره 319399137 از Mahi surati┄•●❥
...

{-57-}{-35-}

sSINGLESs
نظرات برای این پست غیر فعال است
Hadis
Hadis

از لطف تو هیچ بنده نومید نشد مقبول

از لطف تو هیچ بنده نومید نشد

مقبول تو جز مقبل جاوید نشد

مهرت بکدام ذره پیوست دمی

کان ذره به از هزار خورشید نشد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Hadis
Hadis

قومی ز خیال در غرور افتادند و ندر

قومی ز خیال در غرور افتادند

و ندر طلب حور و قصور افتادند

قومی متشککند و قومی به یقین

از کوی تو دور دور دور افتادند

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Hadis
Hadis

دلخسته و سینه چاک می‌باید شد وز هستی

دلخسته و سینه چاک می‌باید شد

وز هستی خویش پاک می‌باید شد

آن به که به خود پاک شویم اول کار

چون آخر کار خاک می‌باید شد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Hadis
Hadis

گفتار نکو دارم و کردارم نیست از گفت

گفتار نکو دارم و کردارم نیست

از گفت نکوی بی عمل عارم نیست

دشوار بود کردن و گفتن آسان

آسان بسیار و هیچ دشوارم نیست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Hadis
Hadis

خواهی که کسی شوی زهستی کم کن ناخورده

خواهی که کسی شوی زهستی کم کن

ناخورده شراب وصل مستی کم کن

با زلف بتان دراز دستی کم کن

بت را چه گنه تو بت‌پرستی کم کن

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Hadis
Hadis

تاريخ‌نويسان كه قلم در كفشان بود جز ننگ به پيشاني

...تاريخ‌نويسان كه قلم در كفشان بود
جز ننگ به پيشاني ميهن ننوشتند
يك عمر از اين شاخه به آن شاخه پريدند
يك برگ ز خاموشي سوسن ننوشتند
هفتاد من از كاغذ ملّت به هدر رفت
افسوس كه قانون مدوّن ننوشتند

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Hadis
Hadis

چنان ز پند شما ناصحان زمین گیرم که گر دوباره

چنان ز پند شما ناصحان زمین گیرم
که گر دوباره نصیحت کنید، می میرم
مرا به خویشتن خویش وانهید که من
نه از قبیله ی زهدم ، نه اهل تزویرم...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Hadis
Hadis

آنقدر از مقابل چشمان تو رد شدم تا عاقبت ستاره

آنقدر از مقابل چشمان تو رد شدم
تا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم
منظومه ای برابر چشمم گشوده شد
آنشب که از کنار تو آرام رد شدم
گم بودم از نگاه تمام ستارگان
تا اینکه با دو چشم سیاهت رسد شدم...
شاید به حکم جاذبه شاید به جرم عشق
در عمق چشمهای تو حبس ابد شدم...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Hadis
Hadis

زیر پای هر درخت، یک تبر گذاشتیم هرچه بیشتر شدند،

زیر پای هر درخت، یک تبر گذاشتیم
هرچه بیشتر شدند، بیشتر گذاشتیم
تا نیفتد از قلم، هیچ‌یک در این میان
روی ساقه‌هایشان، ضربدر گذاشتیم
از برای احتیاط، احتیاطِ بیشتر
بین هر چهار سرو، یک نفر گذاشتیم
جابه‌جا گماردیم، چشم‌های تیز را
تا تلاش سرو را بی‌ثمر گذاشتیم
کارِمان تمام شد، باغ قتل‌عام شد
صاحبانِ باغ را، پشتِ در گذاشتیم
سوختیم و ریختیم، عاقبت گریختیم
باغِ گُر گرفته را، شعله‌ور گذاشتیم
روزِ اوّلِ بهار، سفره‌یی گشوده شد
جایِ هفت‌سین‌مان، هفت سر گذاشتیم
در بیان شاعری، حرف اعتراض بود
هی نگو چرا نگفت، ما مگر گذاشتیم؟
این سؤال دختر کوچکم «بنفشه» بود
چندمین بهار را پشت سر گذاشتیم؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید