لحظه  بروز رسانی 
?sahar
?sahar

صورتی، سرخ، بنفش، و یک

صورتی، سرخ، بنفش، و یک

صورتی،
سرخ،
بنفش،
و یک عالمه رنگ به رنگ شدن ،
اینها عادت عشق اند،
که روی لبهایت،
که روی گونه ات
و روی چهار ستون خانه ات
قدم میزنند،
و حالا فکرش را بکن من بخواهم بگویم دنیا،
زشت است
زیبا نیست،
و هیچ گوشه ی خوش نقشی ندارد...!


‌‌‌‌

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
?sahar
?sahar

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﻔﺲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﻔﺲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﻫﺴﺖ
ﮐﻪ ﻧﻔﺲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ میگیرد ...!


#ﮐﺎﻣﺮﺍﻥ_موسوی
‌‌‌

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
?sahar
?sahar

سرانجام قفس از پرنده پرید، قفس از مدارایِ پرنده

سرانجام قفس از پرنده پرید، قفس از مدارایِ پرنده

سرانجام قفس از پرنده پرید،
قفس از مدارایِ پرنده
خسته شده بود.
قفس به پرندهٔ سر به راه گفت:
بی‌قفل و بی‌کلید هم می‌توان
به آب و به دانه ، به دریا رسید،
پس به آواز درآ... دوستِ من
بی‌ملال و بی‌مبادا
مثلِ من بشکن،
اما از ایوانِ این گورِ زندهْ‌خوار بگریز،
بگریز و به رقص درآ
هرچند همچنان بر دار،
اما دریاوار... دریاوار !


‌‌‌

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
?sahar
?sahar

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلاً به

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

# فاضل نظری

مشاهده همه ی 5 نظر
?sahar
?sahar

ای معشوق ای محال صادق! ممکن شو

ای معشوق ای محال صادق! ممکن شو

ای معشوق
ای محال صادق!
ممکن شو...
شانه‌هایم
عطش بوسه‌های تو را کم دارند
غافلگیرم کن...



‌‌‌

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
?sahar
?sahar

من قوی تر از آنی به نظر می رسیدم که نگرانم

من قوی تر از آنی به نظر می رسیدم که نگرانم شوند ،
و مغرور تر از آنی که مراقبم باشند ...
و هیچکس نفهمید که چقدر دلم میخواست گاهی خودم را پشتِ اقتدار کسی پنهان کنم و ضعیف ترینِ کسی باشم و پناهنده ی ناگزیرِ آغوشی ...
که کسی نگرانم باشد و دلی برای بیقراری ام ، بلرزد .
آدمی گاهی چه محتاج می شود به واژه ای ، حرفی ، نگاهی ...
به صدای لرزانی که از انحنای حنجره و از هیاهوی قلب عاشقی ، با اضطراب ، بیرون بریزد و بگوید ؛ نگرانت بودم جانِ دلم ، خوبی ؟!
آدمی چه بی اندازه محتاج می شود گاهی ...

مشاهده همه ی 5 نظر
?sahar
?sahar

‌ و من هنوز در گیرودارِ نبودنت دوست

‌ و من هنوز در گیرودارِ نبودنت دوست


و من
هنوز در گیرودارِ نبودنت
دوست داشتنت را از یاد نبرده‌ام...



‌‌‌

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید