لحظه  بروز رسانی 
Asal
Asal

از خانه بیرون بیا تا زیبا شود این شهر، تا

از خانه بیرون بیا تا زیبا شود این شهر،
تا درخت‌های دودگرفته‌ی خیابانِ پهلوی سابق
دوباره جوانه بزنند
و جوی‌های لب‌ریز بطری‌های خالی آب معدنی
از نو
طعمِ شیرین آبِ قنات را تجربه کنند !
تا آبی شود این آسمانِ خاکستری
و تابلوهای نمایش‌گرِ آلوده‌گی هوا
از خوشی به رقص در بیایند !
از خانه بیرون بیا!
بگذار نیمکت‌های آن پارک قدیمی
با یک‌دیگر به جنگ برخیزند
تا تو قهرمانشان را انتخاب کنی برای نشستن !
بگذار کودکان پشتِ چراغ قرمز‌ها
تمام اسفندهاشان را در آتش بریزند
از شوقِ آمدنت !
بگذار فواره‌های تمام میدان‌ها دوباره قد بکشند
و در تک تکِ کوچه‌ها
بوی گل‌سرخ بپیچد...
بی‌تو این شهر متروک است
و تنها کلاغ‌های خاکستری
آسمانش را هاشور می‌زنند...
شهر و دیاری که بر دو پا راه می‌روی
و مرزهای وطنم
از عطرِ نفس‌های تو آغاز می‌شود!
از خانه بیرون بیا تا خلاصم کنی
از تبعید در شهری
که زادگاهِ من است...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Asal
Asal

من زنم

من زنم

حکمی

طبعيت مرا انسان

دنيا مرا زن

و مذهب مرا فرمانبردار خواند

خداوند مرا آفريد

تا دنياي ناتكمیلش را

كامل گردانم

و مرد را سایه وار همراه باشم

صاحب تقدیر مرا

گاهي دختر

و گاه مادر

خواهر و همسر

در هر قالب مرا آزمود

اما

در هر رنگ مرا ناتوان خواند

خواستم درب ستم را بشکنم

دستم را شکستند

و زنده به گورم کردند

چرا من از گوری به گوری فرستاده میشوم؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Asal
Asal

قلب ها تقسیم “هدیه “می شوند

قلب ها

تقسیم “هدیه “می شوند

تانمیرد

در زنان و مردان”انسان”

که اگر به ایستگاه “فقط” به ایستد

دیگرشاید”نخواهد تپید این” هیچ” زیبا و زشت

اگرچه

” سرنوشت” انسانی

بیمار است

و اما

بالبخندی درمان خواهدشد.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Asal
Asal

خروش عصمت عریان با نشاط منم خوشم چنانکه

خروش عصمت عریان با نشاط منم

خوشم چنانکه نگنجم میان پیرهنم

کی ام؟ چه کاره ام! تاناکجا رهاشده ام

همینم ،عاشقم و با تو اندرین چمنم

رها شوم به تنت همچو بوی شببوها

هوای شاخه ی آغوش و لمس نسترنم

حضور باغ تنم میکشد ترا دربر

ببوس از کف پا تا به سر همه ی بدنم

چرا به حر مت سنگسار سر فرود آرم

سیه چال شوم مرد را ز پا فکنم

به هوش باش نی ام (عاجزه) ،سیاه سر تو

غرور همت حماسه ام نوای زنم

به موج ساحل آرام بوسه زن از صدق

که مهر یاد تو ام عاشق نوات منم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Asal
Asal

کوچه کوچه غرق غرق بوی خون

کوچه

کوچه غرق غرق بوی خون

رفته در کسالت سیاه اعتیاد

دود چرس

دود مانده از قیامت خبیث انتحار

دود قلب تکه تکه ی زنی

که بر جنازه ی پسر، کنار راه

دود چیده، خسته و شکسته است

بر فضاش رخنه کرده بود

مردی با عمامه ی سیاه

مندلی به سر، مرد دیگری

آن دگر … دور باشد از کرامت وجود جانور

ریش و پشم

تعفی قبا به تن

… خشم یک درنده ی جانوار به رگ رگش

از تن شکسته کودکی، کام جسته پارس میکشند

کوچه غرق، غرق، غرق خون

آن سه جانور، تکه های گوشت و خون دخترک

به پنجه هایشان

بر ستیغ قله ی حقارت و کثافت حضور خویش

چیغ فتح میزنند

الله و اکبر

الله و اکبر

الله و اکبر

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Asal
Asal

سیاه سر ام نعش آرزو هایم بر دستهایم

سیاه سر ام

نعش آرزو هایم بر دستهایم سنگینی میکند

تابوت آزادی بر دوش دلم

رها در کوچه های سرد ِ بی یاری .

اهرمن ها با چماق (شَرعِ) خود بر دست

مرا تکفیر میگویند

(نگو)

(نخور)

(نکن)

(نخند )

زن یی و زیورت (تمکین ) و (خاموشی)

قبای قامت ات ( تسلیم ) و(سر تایی)!

ولی هشدار اهریمن!

ردای (شرعِ) خود ساز ترا من میدرم از هم !

و با قانون یکتای خداوندی

میآموزم

و تابوت شکست آرزویت را

به دوش قلب بیمارت

میگذارم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Asal
Asal

گوشه ی با درد سرتا پا عذاب افتاده ام

گوشه ی با درد سرتا پا عذاب افتاده ام

حال میپرسی چه گویم لا جواب افتاده ام

شادمانی نیست در لبخند این صبح خزان

نور کمرنگم که لرزان روی آب افتاده ام

بسکه سر گردان ترازوی سر و سامان عمر

بی توازن خسته مدهوش و خراب افتاده ام

بند آتش میکشد پـــــــای نفس از جستجو

در تــــقلای دعــای مستــــجاب افتاده ام

ریخته انجام تقدیری ز آغازش چه سرد

یخ گرفته دیده ها دیدم به خواب افتاده ام

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Asal
Asal

تو را ای مهربان با خنجر تیز ريا كشتند

تو را ای مهربان با خنجر تیز ريا كشتند

مرا چون برگ پاييزی به توفان جفا كشتند

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Asal
Asal

همصدا ! برخیز کاخ ِ آرزو هایت شکست

همصدا ! برخیز کاخ ِ آرزو هایت شکست

قامت ِ کاج و بلندای تماشایت شکست

دخترت بر سر بساط شعله برپا کرده است

حاصل ِ عمر ِ عزیزت سوخت فردایت شکست

با دروغ دین وفریاد تساوی ، حریت

هرکسی باحیله ء نو دست یا پایت شکست

بر تو شورید و تجاوز کرد و در بندت کشید

برتو خندید و رهایت کرد و دنیایت شکست

مرگ بادش با چنین وحشت سرای بندگی

خاک برجانی که لبخند ِ مسیحایت شکست

با هیولای پلشتی اختیارت را گرفت

باسر ِ باز و غرور و بال ِ عنقایت شکست

خواهرم برخیز! راه چاره ی برخود بیاب

بشکن آن دستی که کاخ ِ سبز ِ رعنایت شکست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Asal
Asal

و من از شعر تكرارى زنى به ستوه آمده ام

و من از شعر تكرارى زنى به ستوه آمده ام

كه پيوسته از ناتوانى و بى كسى اش حرف ميزند

من سراغ زنى ام

كه روى زمين استوار راه ميرود

و فارغ از آيه هاى آسمانى ست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید