لحظه  بروز رسانی 
سجاد رمضانی
مهربونمهربون
سجاد رمضانی

١٩ دختردیگر با گل های رزشان ترمینال نمی روند ١٩

1466680050821258_large.jpg

١٩ دختر
دیگر با گل های رزشان ترمینال نمی روند

١٩ مادر
خراب شدند زیر آوار آرزوهایشان

١٩پدر
می بُرّند، درست مثل ترمز ها 

دیگر نگران دو سال جوانی نیستیم
وقتی تمام جوانی از دست رفت ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سجاد رمضانی
مهربونمهربون
سجاد رمضانی

يه شبايى تو زندگى هست كهوقتى دفتر خاطرات زندگيتو ورق ميزنى

يه شبايى تو زندگى هست كه
وقتى دفتر خاطرات زندگيتو ورق ميزنى به چيزايى ميرسى كه نميدونى تقديرت بوده يا تقصيرت...
به ادمايى ميرسى كه نميدونى دردن يا همدرد...
به لحظه هايى ميرسى كه هضمش واسه دل كوچيكت سخته و به دردايى ميرسى كه براى سن و سالت بزرگه...
به ارزوهايى كه توهم شد...
روياهايى كه گذشت....
به چيزايى كه حقت بود اما شد توقع...
و زخمهايى كه با نمك روزگار اغشته شد.....
و احساسى كه ديگران اشتباه مى نامند...
و دست آخر دنيايى كه بهت پشت كرده......
وبازهم انتهاى دفتر خودت ميمانى....
و زخمهايى كه روزگار پشت هم ميزند...
و سكوت هم دواى دردش نيست...
كاش دنيا مهربان تر بود....

مشاهده همه ی 2 نظر
سجاد رمضانی
مهربونمهربون
سجاد رمضانی

آدمها می آیندگاهی زندگی ات می شوندگاهی تنها خاطره ای در

آدمها می آیند
گاهی زندگی ات می شوند
گاهی تنها خاطره ای در ذهنت
آن ها که زندگی ات میشوند
چشمانشان
دستانشان
گواهِ بودنشان است
آن ها که تنها در نقطه ای از ذهنت می مانند
نقش عاشق پیشه ها را بازی می کنند
می آیند
که نباشند، که نبینند
تنها خاطره میشوند
گاهی با یادشان، از سادگیت لبخندی می زنی آن هم تلخ از زهر
گاهی هم یادشان بغضی می شود که بیخ گلویت را قلقلک می دهد
اما تو لبخندت را کنار بگذار
برای کسی که بی تابِ خنده هایِ توست
بی تردید در این دنیا
یک نفر
تو را آنقدر می خواهد
که گویی
قبل از او
هیچکس در قلبِ تو
خانه ای نداشته که نداشته

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سجاد رمضانی
مهربونمهربون
سجاد رمضانی

تو اگر مال من بودی می نشستم گوشه ای آرزوهایت را

تو اگر مال من بودی
می نشستم گوشه ای
آرزوهایت را یک به یک
به روی کاغذ می آوردم
تا روزی آنان را برآورده کنم
آخر آرزوهای تو آرزوهای من است ..!
تو اگر مال من بودی
به جای تو بغض می کردم و اشک می ریختم
دلم می خواست
همیشه صدای خنده هایت را بشنوم
تو اگر مال من بودی
هر روز عشق را به خانه می آوردم
تا عاشقی را از یاد نبرم
به راستی
چه می شد اگر تو مال من بودی …

مشاهده همه ی 3 نظر
سجاد رمضانی
مهربونمهربون
سجاد رمضانی

ترشحات خوبی هایت  به سنگین ترین نقطه قلبم رسیده است سبک

ترشحات خوبی هایت 
به سنگین ترین نقطه قلبم رسیده است
سبک تر شده ام حالا،مثل پروانه
استشهاد سلولهای بدنم گواهی میدهد
به بیکران شدن روحم در انزوای جسمت
من در ترانه های تو غرق شده ام
جنگ دست و پایم بی فایده است
وقتی روحم را از چنگم در اورده ای 
من با تو زنده ام یا مرده ؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سجاد رمضانی
مهربونمهربون
سجاد رمضانی

گاهی دلـــــم ميگيره ازسخنانی كه در شـأنــــــــم نيست. گاهی دلــــم ميگيره

گاهی دلـــــم ميگيره ازسخنانی كه در شـأنــــــــم نيست....
گاهی دلــــم ميگيره ازصداقتـــــم كه هيچكس لايــــــق آن نيست.....
گاهی دلــــــم تنگ ميشه برای وعــــــده هايی كه ميدانستم نيست اما برای دلخوشيم كافــی بود.....
گاهی دلــــــــم ميگيره از سادگـــــی هايم.....
گاهی دلـــــــم ميسوزه برای وفـــــــاداری هايم.....
،گاهی دلـــــم ميسوزه برای اشكهايم.....
گاهی دلـــــــم ميگيره از روزگـــــاري كه در آنم....
اين نبـــــــــــــــود آنچه درانتظارش بــــــــــــــودم.,!!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سجاد رمضانی
مهربونمهربون
سجاد رمضانی

ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻰ ﻣﺎﻧﻰ؛. ﻳﮏ ﺭﻭﺯ . ﻳﮏ ﻣﺎﻩ

ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻰ ﻣﺎﻧﻰ؛...
ﻳﮏ ﺭﻭﺯ ...
ﻳﮏ ﻣﺎﻩ ...
ﻳﮏ ﺳﺎﻝ ...
"ﻣﻬﻢ ﮐﻴﻔﻴﺖ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺍﺳﺖ"...
ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺭﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ...
ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺪﻳﻪ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ...
ﮔﺎﻫﻰ ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ، ...
ﻳﮏ ﻋﻤﺮ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻫﺴﺘﻨﺪ...
ﺍﻣﺎ ﺟﺰ ﺩﺭﺩ،...
ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺑﺮﺍﻳﺖ ندارند...
ﻭ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺭﻭﺣﺖ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﺮﺍﺷﻨد...
ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ ﻧﺎﺏ ﻫﺴﺘﻨﺪ....
ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﻯ...
ﻧﺎﺏ ﺗﺮﻯ ﻫﺪﻳﻪ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ!...
ﺍﻳﻦ ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ؛...
ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﺮﻭﻧﺪ...
ﻳﺎﺩﺷﺎﻥ و ﺣﺲ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ..
ﺗﺎ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻫﺴﺖ...

مشاهده همه ی 1 نظر