لحظه  بروز رسانی 
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)
آروم و عادیآروم و عادی
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)
پست شماره 320643237 از (ⓑⓘⓙⓐⓝ)

.

مــلکـــهـــ تنهـــاییـــ
مشاهده همه ی 10 نظر
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)
آروم و عادیآروم و عادی
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)

🌷🌷🌷 حکایت واقعی زیبا و پندآموز زود قضاوت نکن

🌷🌷🌷
حکایت واقعی زیبا و پندآموز زود قضاوت نکن

خانم معلمی تعریف می‌کرد:
در مدرسه ابتدایی بودم، مدتی بود تعدادی از بچه‌ها را برای یک سرود آماده می‌کردم.
به نیت اینکه آخر سال مراسمی گرفته شود برایشان.
پدر و مادرشان هم دعوت مراسمند و بچه‌ها در مقابل معلمان و اولیا سرود را اجرا کنند.
چندین بار تمرین کردیم و سرود رو کامل یاد گرفتند.
روز مراسم بچه‌ها را آوردم و مرتبشان کردم.
باهم در مقابل اولیا و معلمان شروع به خواندن سرود کردند.
ناگهان دختری از جمع جدا شد و بجای خواندن سرود شروع کرد به حرکت جلوی جمع.
دست و پا تکان می‌داد و خودش رو عقب جلو می‌کرد و حرکات عجیبی انجام می‌داد.
بچه‌ها هم سرود را می‌خواندن و ریز می‌خندیدند، کمی مانده بود بخاطر خنده‌شان هرچه ریسیده بودم پنبه شود.

سرم از غصه سنگین شده بود و نمی‌تونستم جلوی چشم مردم یک تنبیه حسابیش هم بکنم.
خب چرا این بچه این کار رو می‌کنه، چرا شرم نمی‌کنه از رفتارش؟ این که قبلش بچه زرنگ و عاقلی بود!!
نمونه خوبی و تو دل بروی بچه‌ها بود!!
رفتم روبرویش، بهش اشاراتی کردم، هیچی نمی‌فهمید
به قدری عصبانی‌ام کرده بود که آب دهانم را نمی‌توانستم قورت دهم.
خونسردی خود را حفظ کردم، آرام رفتم سراغش و دستش را گرفتم، انگار جیوه بود خودش را از دستم رها کرد و رفت آن طرف‌تر و دوباره شروع کرد!
فضا پر از خنده حاضران شده بود، همه سیر خندیدند.
نگاهی گرداندنم، مدیر را دیدم، رنگش عوض شده بود، از عصبانیت و شرم عرق‌هایش سرازیر بود.
از صندلیش بلند شد و آمد کنارم، سرش را نزدیک کرد و گفت: فقط این مراسم تمام شود، ببین با این بچه چکار کنم؟! اخراجش می‌کنم، تا عمر دارد نباید برگردد مدرسه،
من هم کمی روغنش را زیاد کردم تا اخراج آن دانش‌آموز حتمی شود.
حالا آنی که کنارم بود زنی بود، مادر بچه، رفته بود جلو و تمام جوگیر شده بود.
بسیار پرشور می‌خندید و کف می‌زد،
دخترک هم با تشویق مادر گرمتر از پیش شده بود.
همین که سرود تمام شد پریدم بالای سن و بازوی بچه را گرفتم و گفتم:
چرا اینجوری کردی؟!
چرا با رفقایت سرود را نخواندی؟!
دخترک جواب داد:
آخر مادرم اینجاست، برای مادرم این‌کار را می‌کردم!!
معلم گفت: با این جوابش بیشتر عصبانی شده و توی دلم گفتم: آخر ندید بَدید همه مثل تو مادر یا پدرشان اینجاست، چرا آنها اینچنین نمی‌کنند و خود را لوس نمی‌کنند؟!
چشمام گرد شد و خواستم پایین بکشمش که گفت: آموزگار صبر کن بگذار مادرم متوجه نشود، خودم توضیح می‌دهم؛ مادر من مثل بقیه مادرها نیست، مادر من "کرولال" است،
چیزی نمی‌شنود و من با آن حرکاتم شادی و کلمات زیبای سرود را برایش ترجمه می‌کردم.
تا او هم مثل بقیه مادران این شادی را حس کند! این کار من رقص و پایکوبی نبود،
این زبان اشاره است، زبان کرولال‌ها
همین که این حرف‌ها را زد از جا جهیدم، دست خودم نبود با صدای بلند گریستم، و دختر را محکم بغل کردم!!
آفرین دختر، چقدر باهوش، مادرش چقدر برایش عزیز، ببین به چه چیزی فکر کرده!!!
فضای مراسم پر شد از پچ‌پچ و درگوشی حرف زدن و... تا اینکه همه موضوع را فهمیدند،،
نه تنها من که هرکس آنجا بود از اولیا و معلمان همه را گریاند!!
از همه جالبتر اینکه مدیر آمد و عنوان دانش‌آموز نمونه را به او عطا کرد!!!
با مادرش دست همدیگر را گرفتند و رفتند، گاهی جلوتر از مادرش می‌رفت و مثل بزغاله برای مادرش جست و خیز می‌کرد تا مادرش را شاد کند!!
درس این داستان این بود: زود عصبانی نشو، زود از کوره در نرو، تلاش کن زود قضاوت نکنی، صبر کن تا همه‌ی زوایا برایت روشن شود تا ماجرا را درست بفهمی!!

🌷🌷🌷

مشاهده همه ی 12 نظر
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)
آروم و عادیآروم و عادی
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)

قلب تو دیگر ترانۀ قلب مرا در شادی و اندوه

قلب تو دیگر ترانۀ قلب مرا
در شادی و اندوه نخواهد شنید
آن گونه که می شنید

دیگر پایان راه است
ترانۀ من در دوردست ها
در دل شب سفر می کند

جائی که
دیگر تو در آن نیستی...



🌸🍃🌺🌻🌺🍃🌸

مشاهده همه ی 2 نظر
elahe
مهربونمهربون
elahe

دیشبی با دلبرم سر کردم امّا در خیال  بوسه‌ها چیدم

دیشبی با دلبرم سر کردم امّا در خیال  بوسه‌ها چیدم

دیشبی با دلبرم سر کردم امّا در خیال 
بوسه‌ها چیدم از آن چشمان و لب‌ها در خیال 

هرچه کوشیدم که قلبش را به دست آرم نشد 
عاشقم گردیده زیبا چهره حالا در خیال 

در کنارش بودن و از جام دستش می‌ زدن 
بهترین حالات روحانی‌ست حتی در خیال 

آرزو دارم که امشب هم ببینم روی او 
غرق آغوشم شود تا صبح فردا در خیال 

شکوه‌ای در دل ندارم با خدایم گر چه شد 
وصل محبوبم میسر ای دریغا در خیال ... 

مشاهده همه ی 4 نظر
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی

📢 قابل توجه آقایونی که امام علی(علیه السلام) را امام و

📢 قابل توجه آقایونی که امام علی(علیه السلام) را امام و

📢 قابل توجه آقایونی که امام علی(علیه السلام) را امام و مولا و مقتدای خود می دانند .....

حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام )فرمود:

روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر ما در منزل وارد شد. فاطمه (علیها السلام )نزدیک دیگ غذا نشسته بود و من هم برایش عدس تمیز می کردم.
آن حضرت مرا با لقب ابالحسن می خواندند، عرض کردم: بفرمایید. اظهار داشتند:

« بشنو از من آنچه را که به دستور پروردگارم می گویم! هیچ مردی نیست که در کارهای منزل به همسرش کمک کند ، مگر اینکه پاداش او به هر تار مویی که بر بدنش روییده باشد، ثواب یک سال عبادتی است که تمام روزهایش را روزه گرفته و تمام شب هایش را به عبادت ایستاده، شب زنده داری کرده باشد. و خداوند به او ثوابی می بخشد که به انبیای صابر خود مثل حضرت داوود و یعقوب و عیسی علیهم السلام بخشیده باشد.

ای علی! کسی که در کارهای خانه به همسر خود بدون سرکشی و دلتنگی و تکبر خدمت نماید، پروردگار اسمش را در دفتر شهدا ثبت می کند و برایش به هر روز و شبی ثواب هزار شهید و به هر قدمی که بر می دارد به آن مرد ثواب حج و عمره می دهد و به هر قطره ای که از بدنش عرق بیاید یک خانه در بهشت برایش منظور می نماید....(بحار ج 13 ص 133 چاپ ایران و جامع الاخبار ص 102 به نقل از رساله حقوق امام سجاد شرح نراقی )

این است: 👇👇





💐 همراه ما باشید در کانال « زندگی به رنگ خدا»👇👇👇

https://eitaa.com/joinchat/4029284400Ce235214909
🌺
🌸🌹🌺

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
elnaz
آروم و عادیآروم و عادی
elnaz

زندگی به من آموخت چگونه گریه کنم! ولی گریه نیاموخت

زندگی به من آموخت چگونه گریه کنم!
ولی گریه نیاموخت چگونه زندگی کنم
تو به من آموختی دوستت بدارم ام
ا نیاموختی چگونه فراموشت کنم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید