لحظه  بروز رسانی 
سارا
بی‌حالبی‌حال
سارا

مجبورم دوستت داشته باشم با تمام تلخی هایت با

مجبورم دوستت داشته باشم
با تمام تلخی هایت
با وجود اشکهایی که کویر صورت کتک خورده ام را نمناک میکنند.
با دستهایی که سپر هیچ بلای زمینی و آسمانی نبوده اند.
و با قلبی ترک خورده که دلتنگ روزهاییست که بی تو شاد میتپید
با ناله های شبانه ام که لکنت روزگار پشیمانی من است.
مجبورم کنارت نفس بکشم
نفسی که محکوم به بازدم های پر افسوس است
اجباری ابدی...
...
معجزه ای درون من به پروانه شدن نزدیک می شود و من هر روز از شوق دیدن و ترس ندیدنش اشک میریزم
...

مادر ...
بیا و مرا مثل همیشه با نوک دوانگشتت بر شانه ام از این خواب پریشان بیدار کن
و نامم را دوباره و صدباره جان بخوان
دلم آهنگ صدای پدرم را میخواهد و صدای خنده های خواهرانم
و
صدای سوت شبگردی که امنیت را خبر میداد...




متن رونمای واقعیت زندگیم نیست و فقط دلنوشته و بیان احساسات ملموس و گاها غیر واقعیه دنیای کوچیک منه

قضاوت ببجا طعم دهن روتلخ میکنه.
بدرود...

نظرات برای این پست غیر فعال است
سارا
بی‌حالبی‌حال
سارا

مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست

مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست

تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است

فاضل ناظری

نظرات برای این پست غیر فعال است
سارا
بی‌حالبی‌حال
سارا

ز تمام بودنی ها، تو همین از آن من باش

ز تمام بودنی ها، تو همین از آن من باش

ز تمام بودنی ها، تو همین از آن من باش

که به غیر با تو بودن، دلم آرزو ندارد

حسین منزوی




بافتن موهام با دستای تو شیرین ترین حسی بوده که تجربه کردم....

نظرات برای این پست غیر فعال است
سارا
بی‌حالبی‌حال
سارا

تا در ره عشق آشنای تو شدم با صد غم

تا در ره عشق آشنای تو شدم با صد غم

تا در ره عشق آشنای تو شدم
با صد غم و درد مبتلای تو شدم

لیلی‌وش من به حال زارم بنگر
مجنون زمانه از برای تو شدم

وحشی بافقی


خاص

نظرات برای این پست غیر فعال است
سارا
بی‌حالبی‌حال
سارا

کاش می‌توانست به رود بیندازد خودش را ماهی کوچکی

کاش می‌توانست به رود بیندازد خودش را ماهی کوچکی

کاش می‌توانست
به رود بیندازد خودش را
ماهی کوچکی که
د‌لش دریا بود و
خانه‌اش برکه

رضا کاظمی

نظرات برای این پست غیر فعال است
سارا
بی‌حالبی‌حال
سارا

دیگر منتظر کسی نیستم هر که آمد ستاره از

دیگر منتظر کسی نیستم هر که آمد ستاره از

دیگر منتظر کسی نیستم
هر که آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هر که آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هر که آمد
لبخند از لب‌هایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی
در این ایستگاه نشسته‌ام!


رسول یونان

نظرات برای این پست غیر فعال است
سارا
بی‌حالبی‌حال
سارا

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

سعدی

نظرات برای این پست غیر فعال است
سارا
بی‌حالبی‌حال
سارا

خسته بر شنزار سینه‌ات خم می‌شوم این کودک از زمان

خسته بر شنزار سینه‌ات خم می‌شوم این کودک از زمان

خسته بر شنزار سینه‌ات خم می‌شوم
این کودک از زمان تولد تاکنون نخوابیده است.

نزارقبانی

نظرات برای این پست غیر فعال است