لحظه  بروز رسانی 
سارا
مهربونمهربون
سارا

تو شکوفه ای بودی روی بلندترین شاخه ی درخت حسرت

تو شکوفه ای بودی روی بلندترین شاخه ی درخت حسرت

تو شکوفه ای بودی روی بلندترین شاخه ی درخت
حسرت به دل مانده بودم و دل دل میکردم زودتر فصل چیدنت برسد
روزگار گذراندم و منتظر ماندم که روزی چشم باز کنم و ببینم تو سهم خود خود منی
سهم من
سهم‌ دخترکی مغرور که طاووس نگاهش بر‌همه ی سیب های سرخ و انار های خط خورده ی خونین رنگ فخر میفروخت
فصل چیدن بادامهای شیرین شد...
آنقد بلند پریدم و دستانم را تا به آسمان بردم که بچینمت
نکند سهم دیگری باشی و من از غصه ی نبودت بمیرم و بمیرم و بمیرم
اولین بوسه از تو شیرین به نظر می آمد
چشمهایم را بستم که طعم عسلِ بودنت را بچشم
با تمام وجودم تو بودی و تو
اما
چیزی جز طعم تلخ و گس بادامی خوش رنگ و لعاب نصیب دل پر حسرت من نشد
دل فریب بودی یا من ساده لوح
نمی دانم...

س.ا.ر.ا

مشاهده همه ی 63 نظر
سارا
مهربونمهربون
سارا

به چشمهایت که خیره میشوم دنیا را در آغوش میگیرم میچرخم

به چشمهایت که خیره میشوم دنیا را در آغوش میگیرم میچرخم

به چشمهایت که خیره میشوم دنیا را در آغوش میگیرم میچرخم و پرواز میکنم
از سر قله هایی که هنوز برفهای نرم و سپیدش بکرو آب نشده در تلالو نور خورشید همچون الماس میدرخشند میگذرم به اقیانوسی میرسم که پری های عمق دریا با تار موهایشان چنگ مینوازند و از ژرفای مهربانی قلب تو سرود میخوانند.
من این چشمهارا با هزاران کوه زمرد عوض نمیکنم
چشمهایی ک خیره شدن به آن دنیایی را به من هدیه میدهد
که میشود در آن آزادانه خندید رقصید عشق ورزید
و هیچ قلبی هرگز نمیشکند...

س.ا.ر.ا

مشاهده همه ی 14 نظر
سارا
مهربونمهربون
سارا

هر روز صبح که بدرقه ات میکنم چشمهایم را میبندم و

هر روز صبح که بدرقه ات میکنم چشمهایم را میبندم و

هر روز صبح که بدرقه ات میکنم چشمهایم را میبندم و دعای همیشگی م را میخوانم
خدایا مواظب ....م باش
شاید مسخره باشد که من هر روز راس همان ساعتی ک برمیگردی پشت در می ایستم و منتظر صدای پای تو هستم تا قبل از در زدن در راباز کنم و تو غرغرکنان از گرما و شلوغی و دغدغه هایت بی توجهیت را نثارم میکنی
و موهای بافته شده ام برای تو
آغوش نیمه وا شده ام برای تو
و قندی ک برای دیدن هر روزه ات در دلم آب می شود را نمی بینی...
عادی شده ام
و تو
هر روز برای من تازگی داری.

س.ا.ر.ا

مشاهده همه ی 29 نظر
سارا
مهربونمهربون
سارا

یقه پیراهنت بوی عطر تلخ تو را می دهد ریه

یقه پیراهنت بوی عطر تلخ تو را می دهد ریه

یقه پیراهنت بوی عطر تلخ تو را می دهد
ریه هایم را از این عطر نفس گیر پر میکنم
دلم میخواهد امروز هم لباس تو را بپوشم
و بنشینم کنار پنجره جای رد پای تو را پرکنم
ودر رویاهایم غرق شوم
غرق رویای شیرینِ شنیدن نامم از زبان تو
با صدای تو
صدایم کنی و به رویت لبخند بزنم
قند توی دلم آب میشود
مینشینم کنار تو صورتم را به بازویت تکیه میدهم و تو برایم شعر میخوانی
من مستم
مست چشمهای تو
مست شنیدن صدای دلنشین تو
صدایی ک حسرت شنیدن نامم را به دلم میگذارد.‌‌..
سارای تو...

مشاهده همه ی 65 نظر
سارا
مهربونمهربون
سارا

دﺧﺘﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺍﻭﻟﺸﺎﻥ ﺳﺎدﻩ ﺗﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺳﺎدﻩ

دﺧﺘﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺍﻭﻟﺸﺎﻥ ﺳﺎدﻩ ﺗﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺳﺎدﻩ

دﺧﺘﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺍﻭﻟﺸﺎﻥ ﺳﺎدﻩ ﺗﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﺳﺎدﻩ ﻣﯽ ﭘﻮشند …

ﺳﺎدﻩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮند…

ﻧﮕﺎهشان ﺑﺎ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﺍﺳﺖ …

ﻭﻗﺘﯽﻣﯿﺨﻨﺪند ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺍﺳﺖ …

ﺍﻣـــــــــــﺎ …!

ﺍﮔﺮ ﺗﺮﮐﺶ کنید …

ﺍﮔﺮ ﻓﺮﯾﺒﺶ دهید …

اﮔﺮ ﺍﺫﯾﺘﺶ کنید …

میبینید ﮐﻢ ﮐﻢ ﻏﻠﯿﻆ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ !

ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺯﺭﻕ ﻭ ﺑﺮﻕ ﺗﺮﯼ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﺪ .

ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺗﻮﯼ ﻋﮑﺲ ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺑﯿـــטּ .

ﺑﺪﺍטּ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ …

ﺑﺪﺍטּ ﺍﺯﯾﮏ ﻋﺸﻖ ﻋﻤﯿﻖ ﮔﺬﺷﺘــــــﻪ ﺍﺳﺖ ﻭﺩﯾﮕﺮﺳﺎﺩﮔﯽ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﭼﺸﻤﺶ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ!

ﻫﯿﭻ ﻣﺮﺩ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺍﯼ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﭘﺴﻨﺪﺩ

ﻫﯿﭻ ﻣﺮﺩ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺍﯼ ﺭﺍ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﻓﺮﺽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ .

ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﯼ …

ﺑﺎﯾﺪ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﻗﻬﺮﻣﺎטּ ﺑﺒﯿﻨﺪﺕ

ﭼﻬﺎﺭ ﺷﺎﻧﻪ ﺑﺎﺷﯽ ، ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ با لباسهای انچنانی …

ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺍﻭﻟﺸﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ .

ﺳــــــــــﺎﺩﻩﻫﺎ ﺭﺍ ﺳــــــــــﺎﺩﻩ نگـــــﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ...

پ.ن
نویسنده:نامشخص

مشاهده همه ی 62 نظر
سارا
مهربونمهربون
سارا

پرنده کوچک و بی دفاعی شده ام که هر ثانیه از

پرنده کوچک و بی دفاعی شده ام که هر ثانیه از

پرنده کوچک و بی دفاعی شده ام که هر ثانیه از ضربان قلبش ترس و واهمه مرگ را زوزه میکشد.
کاش دستانت مرا در آغوش امن خود به میهمانی آرامش و رنگین کمان عشق دعوت میکرد.
ذوق شاعریم ته کشیده و گاهی حتی نمیتوانم با کلمات بازی کنم...
خستگی از شانه های تکیده ام میبارد کاش تکیه گاه بودی کاش مهربان بودی کاش...
کاش ...
کاش....

س.ا.را

مشاهده همه ی 29 نظر
سارا
مهربونمهربون
سارا

دراین سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت

دراین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند
نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود
که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟
برو که هیچ کس ندا به گوشِ کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند

هوشنگ ابتهاج

oprl_donyae-tarik-love-henas.ir_.jpg


مشاهده همه ی 29 نظر
سارا
مهربونمهربون
سارا

و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه

و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه

و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
روزگار غریبی است نازنین...
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد...

شاملو

مشاهده همه ی 27 نظر
سارا
مهربونمهربون
سارا

ميگريم و مـي خندم ، ديوانه چنين بايد ميـسـوزم وميسازم، پـــــروانـــــه

ميگريم و مـي خندم ، ديوانه چنين بايد
ميـسـوزم وميسازم، پـــــروانـــــه چنين بايد
مي كوبم ومــــي رقصم ، مـي نالم وميخوانم
در بـــزم جهــــان شـــــور، مســـتانه چنين بايد
مــــن اين همـــــــه شيدايــي ، دارم ز لـــب جامي
در دســـت تــــــو اي ســــاقي ، پيمانــه چنيـــــن بايد
خلــقــــم زپـــــي افـتـادنــــــد ، تا مســــت بگـــــــــيرندم
در صحــــبت بــــي عقـــــلان ، فرزانــــه چنين بــــايــــــــد
يكــــسو بـــــــردم عــــارف ، يكــــــسو كشــــدم عامي
بازيچــــــه ي هــــر دستــــــــي ، طفلانه چنين بايد
مــــوي تــــو و تســـــــــبيح شيخم ، بدر از ره برد
يا دام چــنان بايـــد ، يــا دانــــه چنيـــــــن بايـــد
بر تربت من جانا ، مستي كن ودست افشان
خنـديــدن بر دنيــــا ، رندانـــــه چنيــن بايد
رحيم معيني كرمانشاهي

مشاهده همه ی 13 نظر
سارا
مهربونمهربون
سارا

شب فرو می افتاد به درون آمدم و

شب فرو می افتاد به درون آمدم و

شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانه تنها تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
ناگهان حس کردم
که کسی
آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام می گرید
صبحگاهان شبنم
می چکید از گل سیب

هوشنگ ابتهاج

مشاهده همه ی 13 نظر