لحظه  بروز رسانی 
Amir Hamishegiii
Amir Hamishegiii

"زندگی" و "عشق" در برابر "خشونت"

"زندگی" و "عشق" در برابر "خشونت"


"زندگی" و "عشق" در برابر "خشونت"



مرضیه ابراهیمی و مهرداد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ســــــــــــیاوش
ســــــــــــیاوش
پست شماره 318453000 از ســــــــــــیاوش
عطر تو...

{-w70-}
....

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
❤_❤
مهربونمهربون
❤_❤

بارانِ عشق باران نسیم عاشق را عاشق تر

بارانِ عشق باران نسیم عاشق را عاشق تر
همونم...

بارانِ عشق

باران نسیم عاشق را عاشق تر می کند ...
طلوع شب باران خورده، پُرَم می کند از نفس تازه
این هیاهوی عاشقانه را با تو تقسیم می کنم ای دوست
بر سر خوان عشق من بنشین که این نان
خوردن دارد
نانِ تازهِ عشق
سپاس آفریننده ی عاشقِ من
خالق، مرا عاشقانه آفرید
بر چرخشِ هر تارم بر پودِ وجودم
نوای عشق را در من دمید
چنان آغوشم کشیدش
که سودای تمرد شد نوای هر شبم
با مهر بدرقه ام کرد
و تاباندم که بازگرد در آخر،
که سرانجام "منم"
چنان خروشیدم که خود دانم و بس
هر بار که باز می نگردم میبینم
مشتاقانه آغوش گشوده مرا
من عصیان زده روی برمی تابانم
و می تازم مصمم تر
شعله های مشتاقِ آغوش بی دغدغه اش
می گزدم از درون
و من باز در پی خراباتی دیگرم
به پایان نمی برم این ماجرا
چرا که من تشنه عشق و نادانم بر عشق...

رخ گل
مشاهده همه ی 2 نظر
arman
arman

دلت که می گیرد از مخاطب خاصت. فراری می شوی

دلت که می گیرد از مخاطب خاصت. فراری می شوی

دلت که می گیرد از مخاطب خاصت...
فراری می شوی از شبکه های اجتماعی...
حق داری !
قبل تر ها که شبیخونِ این شبکه ها ...
پایه های رابطه ها را نلرزانده بود...
نامه می نوشتیم به هم...
تلفن می زدیم...
بحث می کردیم...
قهر می کردیم...
یک رابطه دونفره بود و بس...
پای دوستان دیگری وسط نبود ....
از اقصی نقاط دنیا !
تو بودی و دلبرت...
دلبرت بود و تو...
ظهور عکس ها و استاتوس های زیر آن...
باز شدن پای آدم های ناشناس ...
که بعدا لقب دوست اجتماعی به خود گرفتند
کامنت های عجیب و غریب، ...
با منظور و بی منظور...
جمع شدن تمام حواست به صفحه مانیتور
پست کردن درد و دل های خصوصی...
به اشتراک گذاشتن عکس های خصوصی تر
و ظهور عجیب استیکرهایی که شدند
راوی حال درونمان...
مدل شدیم
عکاس...
نویسنده...
شاعر...
و دیگر خودمان نبودیم...
رابطه هامان ولنگار...
دل هامان زنگ زده...
و پای هر عکس قلبی و بوسی کاشتیم...
بی آنکه یک لحظه فکر کنیم ...
آیا حق این کار را داریم....؟
و چه دل های عاشقی را لرزاندیم ...
با این بی ملاحظه گی ها...
چه رابطه ها را خراب کردیم
چه ها کردیم و چه ها که نکردیم....
یادش بخیر
آن روزها که از مدرنیته عقب مانده بودیم ....
و مخاطب خاص نداشتیم....
یک عشق خالص داشتیم...

پریسا_زابلی_پور

نظرات برای این پست غیر فعال است
❤_❤
مهربونمهربون
❤_❤

لبریز عشق نمیبینم! چشمم پر از تصویر توست

لبریز عشق نمیبینم! چشمم پر از تصویر توست

لبریز عشق

نمیبینم! چشمم پر از تصویر توست
نمیشنوم! گوشم پر است از صدای تو
رویایی نیست مگر آنکه با نوازشت پر شده باشد
راه نمیروم بلکه در آغوشت پرواز میکنم
سرشار از تو ام و چنان در وجودم جاری شدی که جهان پر از عشق شده
باز هم لبریزم از عشقت
قلبم نمی تپد به آستانه انفجار رسیده
می خواهم سخن بگویم
اما
فقط صدای توست که از وجودم می تراوشد
انگار پرده ای فرو افتاده
شاید منی نباشد
شاید تویی نباشد...

مشاهده همه ی 8 نظر
@razmehr---

به دام تعصبات نیفتید. که این زندگی نتیجه ی تفکر

به دام تعصبات نیفتید. که این زندگی نتیجه ی تفکر

به دام تعصبات نیفتید....
که این زندگی نتیجه ی تفکر دیگران است و نگذارید سر و صدای عقاید دیگران
سر و صدای درون شما رو خفه کند...!

استیو_جابز

مشاهده همه ی 2 نظر