لحظه  بروز رسانی 
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
ناراحتناراحت
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

زندگی نیست بجز نم نم باران بهار زندگی

زندگی نیست بجز نم نم باران بهار

زندگی نیست بجز دیدن یار

زندگی نیست بجز عشق

بجز حرف محبت به کسی

ورنه هر خار و خسی

زندگی کرده بسی

تبسم پاییز
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
ناراحتناراحت
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست طاقت بار

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد
سر مویی به غلط در همه اندامم نیست

گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف
من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست

به خدا و به سراپای تو کز دوستیت
خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست

دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست

اُردیبهشت
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
ناراحتناراحت
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو بیا ببین

بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو

شب از فراق تو می‌نالم ای پری رخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی تو

دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا
همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو

اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو

پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو

ستـــارگـــان
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
ناراحتناراحت
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را تا

دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را

تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را

شب همه شب انتظار صبح رویی می‌رود

کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را

وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او

تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را

گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم

جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
ناراحتناراحت
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

عیب رندان مکن‌ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه

عیب رندان مکن‌ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی‌ آن دروَد عاقبت کار که کشت

عطر سوسن
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
ناراحتناراحت
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

صورتگر نقاشم هر لحظه بتي سازم وانگه همه بت‌ها را

صورتگر نقاشم هر لحظه بتي سازم
وانگه همه بت‌ها را در پيش تو بگدازم
صد نقش برانگيزم با روح درآميزم
چون نقش تو را بينم در آتشش اندازم
تو ساقي خماري يا دشمن هشياري
يا آنک کني ويران هر خانه که مي سازم
جان ريخته شد بر تو آميخته شد با تو
چون بوي تو دارد جان جان را هله بنوازم
هر خون که ز من رويد با خاک تو مي گويد
با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم
در خانه آب و گل بي‌توست خراب اين دل
يا خانه درآ جانا يا خانه بپردازم

بزن باران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
ناراحتناراحت
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم کسی

من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم
کسی دگر نتوانم که بر تو بگزینم

بپرس حال من آخر چو بگذری روزی
که چون همی‌ گذرد روزگار مسکینم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
ناراحتناراحت
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا تا بود

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا
تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا
نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر
تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا

شربتی تلختر از زهر فراقت باید
تا کند لذت وصل تو فراموش مرا

هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین
روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا

بی دهان تو اگر صد قدح نوش دهند
به دهان تو که زهر آید از آن نوش مرا

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )
ناراحتناراحت
sareh( بر خلق جهان علی امیر است )

دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت تا چو خورشید

دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت

جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش
گر در آیینه ببینی برود دل ز برت

جای خنده‌ست سخن گفتن شیرین پیشت
کآب شیرین چو بخندی برود از شکرت

راه آه سحر از شوق نمی‌یارم داد
تا نباید که بشوراند خواب سحرت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید