لحظه  بروز رسانی 
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

دانی از زندگی چه می‌خواهم من تو باشم ، تو.پای

دانی از زندگی چه می‌خواهم من تو باشم ، تو.پای
عارف_کی بهتر از تو

دانی از زندگی چه می‌خواهم
من تو باشم ، تو...پای تا سر تو

زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو ، بار دیگر تو...

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 21 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

×یه متن طولانی که ارزش خوندن داره👌 یه

×یه متن طولانی که ارزش خوندن داره👌 یه

×یه متن طولانی که ارزش خوندن داره👌

یه برنامه مستند حیات وحش نشون می داد یک ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺤﻘﻖ تعدادى ﻻﺷﻪ ﻣﺮﻍ ﺭا ﺩﺍﺧﻞ ﺗﻮﺭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩند ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﯼ ۱۰-۲۰ ﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺣﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ یک ﺭﻭﺑﺎﻩ آﻣﺪ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ یک ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﻻﺷﻪ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ؛
ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺗﯿﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ روباه ﺍلآﻥ میرود ﻭ ﺑﻘﯿﻪ ﮔﻠﻪ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎنش را مى آورد...
ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ یک ﺭوﺑﺎﺕ ﺟﺮﺛﻘﯿﻞ، ﺗﻮﺭﯼ ﺭا ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩند ﻭ آﻭﺭﺩند در ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ مخفى اش ﮐﺮﺩند ﻭ ﺑﺎ ﻣﺎﯾﻌﯽ خاص ﺍﺳﭙﺮﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ تا ﺍﺛﺮ ﺑﻮ ﺭا ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ببرند.
* ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ همان ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻭ ۷-۸ ﺗﺎ ﺭﻭﺑﺎﻩ دیگر آمدند ﺳﺮ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺍﻭﻝ، ﻫﺮچه ﮔﺸﺘﻨﺪ ﻣﺮﻏﻬﺎ ﺭا ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩند؛ ﻫﺮچه ﺯﻣﯿﻦ ﺭا ﺑﻮ ﮐﺮﺩند ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ!
آن ۷-۸ ﺗﺎ ﺭفتند ﻭ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻟﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ جستجو ﮐﺮﺩ.
ﺟﺎلب ﺍین ﺑﻮﺩ ﮐﻪ مدام ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﻣﯿﮕﺸﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺳﺮش را ﺑﺎﻻ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎنش ﮐﻪ ﺩاشتند ﺩﻭﺭ مى شدند ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻮ ﻣﯿﮑﺸﯿد !
محققین ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺳﯿﻢ ﮐﻤﯽ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺭا ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩند ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺩﻳﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺩﻓﻌﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ؛ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺑﺎ ﺩﻧﺪاﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ.
* ﺍﯾﻦ ﺗﯿﻢ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ آمدند ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ هماﻥ ﮐﺎﺭ ﺭا ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩند ﻭ ﺗﻮﺭﯼ ﺭا ﺑﻪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺳﻮﻡ ﺑﺮﺩﻧﺪ و بوى مرغها را با اسپرى پاک کردند. ﺭﻭﺑﺎه ها ﻭﻗﺘﯽ دوباره ﺭﺳﯿﺪند ﻫﺮچه ﮔﻮﺩﺍﻟﻬﺎ ﺭا گشتند ﻭ ﻫﺮچه ﺯﻣﯿﻦ ﺭا ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪند، ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻓﺘﻨﺪ.
ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻝ ﺭا نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩیگر ﺟﺴﺖ ﻭ ﺟﻮ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ماﻧﺪ. ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ای ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ، ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﭼﮏ ﮐﺮﺩند، ﺩﯾﺪند ﮐﺎﻣﻼً ﻣﺮﺩﻩ...
ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻻﺷﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﮐﺰ ﺩﺍﻣﭙﺰﺷﮑﯽ ﺑﺮﺩند ﻭ ﮐﻠﯽ آﺯﻣﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩند؛ ﺩﯾﺪند ﺩﻗﯿﻘﺎً ﻋﮑﺴﻬﺎ ﻭ آﺯﻣﺎﯾﺸﺎﺕ نشاﻥ مى دهد ﺍﯾﻦ ﺣﯿﻮاﻥ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﯾﮏ ﺷﻮﮎ ﻋﺼﺒﯽ، ﺳﮑﺘﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻩ!
 ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ ﮔﺮﯼ ﺩﺭ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ است ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ کرد ﺻﺪﺍﻗﺘﺶ ﺑﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎنش ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ، ﺳﮑﺘﻪ میکند ﻭ ﻣﯿﻤﯿﺮد... ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﻤﯿﺮد...
ﻭ ﭼﻘﺪﺭ زیادند کسانی که می آیند ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻪ ﺯباﻥ مى آورند، ﺑﻌﺪ ﺟﺎلب اینکه ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﻭغ هایشان آﺷﮑﺎﺭ مى شود،ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﻩ ﻣﻴﺮوند ﻭ ﺍﺻﻼً ﺧﻢ ﺑﻪ ابرﻭ نمی‌آورند ﻭ ﺍﺳﻔﻨﺎک‌تر ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ، ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻭ ﺗﮑﺮﺍﺭ...
ﭼﻘﺪﺭ زشت است ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮسد ﮐﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺍﺯ او ﺩﺭ ﮐﺮﺍﻣﺖ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﭘﯿﺸﯽ ﺑﮕﯿﺮند.
ﺍﯾﻦ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ گرچه بى رﺣﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ عبرت آموز و تکان دهنده اى ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺩﺍﺷﺖ…
صداقت هدیه ارزشمندی است، آن را از انسانهای کم ارزش انتظار نداشته باشید

عطر سوسن
مشاهده همه ی 15 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

صاحب این عکس را می‌شناسید؟ این آخرین تیتری بود که

صاحب این عکس را می‌شناسید؟ این آخرین تیتری بود که

صاحب این عکس را می‌شناسید؟
این آخرین تیتری بود که من واسه اون روزنامه نوشتم و فکر می‌کنم تحت تاثیر حرف مدیر روزنامه بودم که یه روز بهمون گفت: بی عرضه ها! احمق ها! دیگه هیچ فروشی نداریم،ورشکست شدیم!
این شد که همه روی ایده‌های تازه فکر کردن و من هم تصمیم گرفتم یه داستان واقعی بنویسم،داستان روزی رو نوشتم که زنگ خونه ام به صدا در اومد و پستچی نامه ای رو اشتباهی به من سپرد،وقتی پاکت نامه رو باز کردم با چند تا عکس قدیمی از یه دختر و نامه ای بد خط رو برو شدم که توش نوشته بود:
ریحانه جان،سلام
حالت خوب است؟سی سال گذشته که از روستا رفتی و شاید دیگر من را به یاد نمی‌آوری و اگر هم به یاد آوردی حتما برایت سوال شده که من بی سواد چگونه برایت نامه نوشته ام،راستش چند وقتیست که به کلاس سوادآموزی رفته ام،تو کجایی؟آخرین بار که برایم نامه نوشتی با این آدرس بود و خواستی که فراموشت کنم.
ریحانه جان گفتی پایتخت رفتی تا درس بخوانی اما بی بی گفت که شوهرت دادند،برای من هم زن گرفتند،خدا بیامرز اجاقش کور بود،یا من اجاقم کور بود،الله اعلم،اما با هم ساختیم،او هم از عشق من و تو خبر داشت. چند سال پیش جانش را داد به شما.
ریحانه هیچ کس جایت را پر نکرد،دیروز که پیش طبیب رفتم گفت در سرم غده دارم،نمی دانم که چقدر زنده هستم اما تنها آرزوم این است که فقط یک بار دیگر ببینمت. سی سال است که منتظرم،قربان تو. ناصر
این نامه به همراه عکس هاش تو روزنامه چاپ شد و خبرش مثل توپ صدا کرد،همه زنگ زدن،حتی دکترهای مغز و اعصاب،هر کسی خواست یه جور کمک کنه
بعد از اینکه کلی فروش کردیم مدیر روزنامه من رو کشید کنار و گفت ترکوندی پسر،حالا این ناصر رو کجا میشه پیدا کرد؟
گفتم ناصری وجود نداره! اون نامه رو خودم نوشتم و عکس‌ها هم الکی بودن،مگه نمی‌خواستی فروش کنی؟بفرما، مردم عاشق داستان‌های واقعی هستن
مدیر روزنامه تعجب کرد و گفت: ولی ریحانه پیدا شده!
باورم نمی‌شد. اون زن رو آوردن نشریه، خانم مسن مهربانی بود و شباهت زیادی هم به اون عکس داشت. گفتم شما واقعا ریحانه هستید؟
چیزی نگفت و شناسنامه اش رو نشونم داد،راست می‌گفت،ریحانه بود.
گفتم ببین مادر جان،این یه داستان خیالیه،هیچ نامه ای در کار نیست،من عذر می‌خوام از شما،اما انگار اشتباه شده.
کیفش رو برداشت و آروم از جاش بلند شد و وقتی داشت از در بیرون می‌رفت گفت:
میشه اگه باز کسی گمشده ای به نام ریحانه داشت خبرم کنید؟سی ساله که منتظرم!

مشاهده همه ی 58 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

ما آدم‌ها شباهت عجیبی به آینه‌های کروی داریم گاهی استعداد

ما آدم‌ها شباهت عجیبی به آینه‌های کروی داریم گاهی استعداد

ما آدم‌ها شباهت عجیبی به آینه‌های کروی داریم
گاهی استعداد زیادی در بزرگنمایی داریم
و گاهی خیلی چیزها را کوچکتر از اندازه واقعی‌شان نشان می‌دهیم
مثلا بعضی وقت‌ها از یک آدم معمولی معشوقه میسازیم،
بی دلیل بزرگش می‌کنیم و پزش را به عالم و آدم می‌دهیم
گاهی یک حضور را چنان در زندگیمان پررنگ جلوه می‌دهیم که حواسمان به دیگر بودن‌های اطرافمان نیست…
و برعکس گاهی به بعضی‌ها کمتر از ارزش واقعی شان اهمیت می‌دهیم،
خیلی دوست داشتن های ناب کنارمان هست و کمتر از آنچه که باید قدرشان را می‌دانیم..!
ما شبیه آینه ها هستیم
گاهی محدب و گاهی مقعر …

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 19 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

می توانی بروی قصه و رویا بشوی راهی دورترین نقطه

می توانی بروی قصه و رویا بشوی راهی دورترین نقطه

می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی

ساده نگذشتم از این عشق ،خودت می‌دانی
من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی

آی ! مثل خوره این فکر عذابم می‌داد ؛
چوب ما را بخوری ،ورد زبان ها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم ،کاش تو دریا بشوی

دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است
می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی

می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی

بعد از این،مرگ نفس های مرا می‌شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی

مشاهده همه ی 34 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

به تو فکر می‌کنم ، و تو همیشه در عجیب ترین

به تو فکر می‌کنم ، و تو همیشه در عجیب ترین
....

به تو فکر می‌کنم ،
و تو همیشه در عجیب ترین زمان ،
و غریب ترین مکان ها  در قلب منی...
چه احساس زیبایی است 
که ناگهان  با فکر زیبای تو 
غافلگیر شوم ...!

عطر سوسن
مشاهده همه ی 8 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

روز به روز بى احساس‌تر می شویم روز به روزِ

روز به روز بى احساس‌تر می شویم روز به روزِ

روز به روز بى احساس‌تر می شویم
روز به روزِ دلسردتر...
روز به روز اعتمادمان نسبت به آدم‌هاىِ اطرافمان كمرنگ و كمرنگ‌تر می شود..
ما بى آنكه خودمان باخبر باشیم ،
دیوارهایى شده ایم براىِ نوشتن یادگارىِ آدم ها...!
آدم هاىِ بلاتكلیفى كه خودشان نمی دانند از زندگى چه می‌خواهند...
از صبح كه چشم باز می‌كنند تا سیاهىِ شب ،
به جاىِ زندگى كردن ، به جاىِ دوست داشتن
به جاىِ عاشقى كردن ، روزمرگى می‌كنند و روزمرگى...
آدم هایى كه حتى برایشان مهم نیست روىِ كدام دیوار می‌نویسند!

عطر سوسن
مشاهده همه ی 15 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

دوستیم.رفیقیم.عاشقیم. هر چه هستیم را، باید همان اول،

دوستیم.رفیقیم.عاشقیم. هر چه هستیم را، باید همان اول،

دوستیم...رفیقیم...عاشقیم...
هر چه هستیم را،
باید همان اول،
تعریف كنیم براى یكدیگر...
باید یك خط بكشیم،
بینِ خودمان و آدمهاى اطرافمان،
و به خیلى ها اجازه ندهیم از آن خط،
كه خطِ قرمزِ روابطمان به حساب مى آید،
پا پیش بگذارند...
بعضى آدمها هستند كه خیال میكنند،
بواسطه ى صمیمیتى كه بینمان هست،
میتوانند گاه و بى گاه، بى اجازه،
سرك بكشند به حیاط خلوتِ زندگیمان...
كه به خودشان اجازه میدهند هر از گاهى،
شخم بزنند باغچه ى زندگیمان را،
تا شاید كرمى پیدا كنند و با آن
بیفتند به جانمان...
تمامِ ریتمِ خوشِ زندگىِ ما،
وابسته به همان خطِ قرمزى ست كه باید،
اولِ هر رابطه اى،
چه عاشقانه، چه دوستانه
بكشیم جلوىِ پاى آدمها

عطر سوسن
مشاهده همه ی 21 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

دست دل نیست تکی آس‌تر از مردادی بهتر و سَرتر

دست دل نیست تکی آس‌تر از مردادی بهتر و سَرتر

دست دل نیست تکی آس‌تر از مردادی
بهتر و سَرتر و الماس‌تر از مردادی

همه جا گشتم و من ازهمه کس پرسیدم
در جهان نیست کسی خاص‌تر از مردادی

🌼🍃🌼🍃🌼
پ.ن:صرفاً جهت تحویل‌گیری خودم😉 و مردادی‌های عزیز⁦😊

ســـرای شــادی
نظرات برای این پست غیر فعال است
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

دور می‌شوی از من؛ از نگاهم.دوست داشتنم. من تک

دور می‌شوی از من؛ از نگاهم.دوست داشتنم. من تک

دور می‌شوی از من؛
از نگاهم...دوست داشتنم...
من تک مسافر قطار فاصله‌ام،
که تو حتی برای بدرقه‌ام
دست هم تکان نمی‌دهی...

عطر سوسن
مشاهده همه ی 30 نظر