لحظه  بروز رسانی 
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

ما دختر شدیم تا طره طره شب را به دستان قدرتمند معشوق

ما دختر شدیم تا طره طره شب را به دستان قدرتمند معشوق

ما دختر شدیم تا طره طره شب را به دستان قدرتمند معشوق بکشانیم...
دختر شدیم تا چین چین دامنمان امن ترین جای دنیا باشد برای سری که پر از دردسر است...
دختر شدیم تا 
سمبل زیبایی و احساس 
سمبل رقص و طراوت،
و پر از شور و اشتیاق برای عاشق بودن باشیم.
صورتی ترین احساسات دنیا از آن ماست
اصلا بهار آغاز نمی شود 
مگر آن روزی که دختری 
جلوی آینه لب هایش را همرنگ توت فرنگی کند
یا زیر درختانی که به عشق آذین بسته شده اند
شکوفه های گیلاس را لای موهایش بکارد...

مشاهده همه ی 4 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

هیچ انسانی، بدون شب بخیر تا صبح بیدار نمانده

هیچ انسانی، بدون شب بخیر تا صبح بیدار نمانده
حــمیرا

هیچ انسانی،
بدون شب بخیر تا صبح بیدار نمانده...
اما گاهی انسان‌ها بـه یاد یک شب بخیر ،
سالها بیداری می‌کشند...

مشاهده همه ی 41 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

آدمها می‌آیند. گاهی در زندگی ات می مانند! گاهی

آدمها می‌آیند. گاهی در زندگی ات می مانند! گاهی

آدمها می‌آیند...
گاهی در زندگی ات می مانند!
گاهی در خاطره ات!
آن ها که در زندگی ات می مانند؛
همسفر می شوند....
آن ها که در خاطرت می مانند:
کوله پشتیٍِ تمامٍ تجربیاتت برای سفر....
گاهی تلخ...گاهی شیرین...
گاهی با یادشان لبخند می زنی
گاهی یادشان لبخند از صورتت بر می دارد....
اما تو لبخند بزن
به تلخ ترین خاطره هایت حتی....
بگذار همسفر زندگی ات بداند
هر چه بود؛هر چه گذشت
تو را محکمتر از همیشه و هر روز
برای کنار او قدم برداشتن ساخته است....
آدمها می آیند...
و این آمدن باید رخ بدهد
تا تو بدانی آمدن را همه بلدند....
این ماندن است که هنر می خواهد...

مشاهده همه ی 13 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

سینه ام دکان عطاری است دردت چیست؟ شنبلیله ،

سینه ام دکان عطاری است دردت چیست؟ شنبلیله ،

سینه ام دکان عطاری است
دردت چیست؟
شنبلیله ، رازیانه ، شاهی و گشنیز
هل و آویشن ، نبیذِ سرخِ شور انگیز ...
تو اگر جسمت بهاران است
اما جان تو پاییز !
راه را گم کرده‌ای،
عازم مسجد سلیمانی و لیکن می‌رسی تبریز
عاشقی تو
عاشقی تو
من برای عاشقِ بی کس !
برای عاشق بی چیز
راه رفتن
گریه کردن زیر باران می کنم تجویز ....

مشاهده همه ی 32 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

باید یک نفر باشد که از چشمانت حالت را بفهمد،

باید یک نفر باشد که از چشمانت حالت را بفهمد،

باید یک نفر باشد
که از چشمانت حالت را بفهمد،
و بداند که چطور باید چشمانت را بخنداند و از نصیحت های منطقی دست بکشد...
باید یک نفر باشد
که برای تفاوت هایتان احترام قائل شود و اتفاقأ دیوانه‌ی تفاوت هایتان باشد!
یک نفر که،حساسیت هایت را درک کند
و از آنها به عنوانِ نقطه ضعفَت استفاده نکند و هیچ وقت اجازه ندهد بیماریِ بزرگِ حسادتِ درونَت بیدار شود...
باید یک نفر باشد که دیوانگی بلَد باشد، عاشقی بلَد باشد،
گهگداری سرش را روی پاهایَت بگذارد
و در خواست کند برایش شعر بخوانی ، برایت شعر بخواند!
که گاهی کتابَت را از دستت بگیرد و بگوید دوست داری من برایت بخوانمش؟
یک نفر که موهایت همیشه با دستانِ او بافته شود!
یک نفر که بداند وقتی باران میبارد اگر در خانه باشی دلت میگیرد و بگوید برویم زیرِ باران بِدَویم؟
یک نفر که، از نگاهت بخواند دلت میخواهد امروز را به گردش بروی...
یک نفر که دلنازکی هایت ، نِق زدن هایت از سرِ دلتنگی دلش را نزند و خریدارِ ناز و اَطوارَت باشد!
کسی که هیچوقت نگذارَد دلخوریتان به روزِ دوم بکشد!
یک نفر که،بتوانی در کنارش خودِ واقعیت باشی،و از خودت بودن هَراس نداشته باشی!
یک نفر که برای گوش دادن به حرف هایت وقت بگذارد و گوش سپردن به روزمرگی هایت برایش جذاب باشد!
یک نفر که بتوانی در کنارش کودکِ درونت را زنده نِگه داری و با خیالِ راحت عاشقی کنی.!
شاید رویایی و تخیل وار بنظر بیاید
اما صبر کردن برای داشتن چنین آدمی خالی از لطف نیست...
چرا که آدم ها یکبار زندگی میکنند و تمام آدم ها حق این را دارند که در زندگیشان خوشبختی را لمس کنند!
خدا را چه دیده ای
شاید یکبار زندگی روی خوشش را نشانت داد و بر وفق مرادَت پیش رفت...! 

مشاهده همه ی 38 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

این روزهایم به تظاهر میگذرد تظاهر به بی تفاوتی

این روزهایم به تظاهر میگذرد تظاهر به بی تفاوتی
...

این روزهایم به تظاهر میگذرد
تظاهر به بی تفاوتی...
تظاهر به بی خیالی...
تظاهر به شادی...
به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست...
اما...چه سخت میکاهد از جانم این نمایش.

نظرات برای این پست غیر فعال است
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

دستش را مشت کرد و گفت: « می دونی چیه؟! تو

دستش را مشت کرد و گفت: « می دونی چیه؟! تو

دستش را مشت کرد و گفت: « می دونی چیه؟! تو روابطت با آدم ها این طوری باش...»
و بعد یکی از انگشت هایش را باز کرد و گفت: « بعد که چیزی از طرف مقابلت دیدی یکی از انگشتاتو رو کن...یه کم که گذشت اون یکی انگشتتو باز کن...و همین طوری آروم آروم کل مشتت رو باز کن..»
به خوبی معنای صحبت هایش را متوجه میشدم اما منتظر بودم ادامه دهد.
گفت: « می خوام بگم هیچ وقت هر احساسی که داری رو اول کار برای طرفت رو نکن! آهسته آهسته پیش برو تا همیشه چیزی تو چنته داشته باشی ارائه بدی. تا همیشه بخش جالبی رو برای بعدترها هم باقی بزاری. آدم ها از اینکه یه چیزی از اول براشون رو باشه لذت نمی برن! دوست دارن کشف کنن! احساساتت رو کم کم و آهسته رو کن! »
نگاهش کردم...
تا چند لحظه سکوت کردم و گفتم: « آدم هایی که دستاشون اول کار مشته یا اهل حساب کتابن یا کلاً می‌ترسن! »
پرسید: « یعنی می‌خوای بگی تو از آدم ها نمی‌ترسی؟! »
گفتم: « نه که نترسم! اما من همینی هستم که هستم! تکلیفم با خودم و زندگیم روشنه! به آدم هایی که انتخاب می کنم وارد زندگیم بشن خوبی می‌کنم و مهر می‌ورزم...
می دونی چرا ؟! چون انتخاب خودم هستن، معرف بخشی از من، زندگی من...و من اول برای خودم و انتخاب هام ارزش قائلم...بعد آدم ها! »
با لبخندی که انگار می خواست بگوید حالا زوده جوان، مانده متوجه بشوی!
پرسید: « خوب حالا اگه جواب خوبی هات رو نگرفتی چی؟! بازم همین رو میگی!؟ اکثر آدم ها گیرنده‌ن! فقط انرژی و عشقت رو میگیرن و در قبال چیزی برنمی گردونن! اون وقت دلم می خواد بدونم بعد از چند تجربه ی تلخ همچنان دم از خوبی میزنی؟! »
نگاهش کردم...
به چشمانش زل زدم و گفتم: « ببین...من خوب بودنم رو منوط به خوبی و بدی آدم ها نمی کنم! چون یکی باهام بد بود دلیل نمیشه سر بقیه خالی کنم! اما...
کمی مکث کردم...
با کنجکاوی بیشتر که متوجه شود چه در سرم می گذرد پرسید: « اما چی..؟! »
گفتم اما به قول شاملو: « راست است که صاحبان دل های حساس نمی میرند بلکه بی هنگام ناپدید می شوند...»
خیره نگاهم کرد
بلند شدم که بروم
دستم را بر روی مشتش گذاشتم و گفتم:
« عوض نمیشم...اما خودم و خوبی هام رو از اون آدم دریغ می‌کنم »
دستش به مشت بسته اش خیره ماند...
مشتی که کم کم داشت باز می شد،
اما کاش می‌دانست که می بایست به موقع باز می‌شد...

مشاهده همه ی 14 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

آنقدر نیامدی که از بهار و آغوش هایش جا ماندیم‌

آنقدر نیامدی که از بهار و آغوش هایش جا ماندیم‌
....

آنقدر نیامدی
که از بهار و آغوش هایش جا ماندیم‌...
از خیابان های خیس و اتفاق هایش نگذشتیم...
به کافه ها...به قهوه ها...به فال ها،
به بغض ها...به خنده‌ ها،
به خنده ها نرسیدیم...
ماپشت دلتنگی‌ها ایستادیم؛
و برای دوست داشتن هایمان
های های سکوت کردیم...!

مشاهده همه ی 11 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

در لا به لای من زنی پنهان است که هيچ

در لا به لای من زنی پنهان است که هيچ

در لا به لای من زنی پنهان است
که هيچ وقت مثل گذشته ها نخواهد شد…!
مثل ديواری که قسمتی از آن فرو ريخته
مثل لبخند بر روي کاغذيی مچاله!
گاهي اوقات
پای من به اين زن گير می‌کند
زمين ميخورم
با عجله خودم را جمع جور می کنم
دور می شوم
انگار اتفاقی نيفتاده است!
ساز دردهايم که کوک می‌شود
درون من زنی است زخمی
زنی که خلخال در ساق پايش می اندازد
زنی که پيچ و تاب می خورد
زنی که دردناک می رقصد… !

مشاهده همه ی 8 نظر
دختر آریایی
آروم و عادیآروم و عادی
دختر آریایی

اینبار چالش نوستالژیه، خب کلی فکر کردم نوستالژی شما دوستان رو

اینبار چالش نوستالژیه، خب کلی فکر کردم نوستالژی شما دوستان رو

اینبار چالش نوستالژیه، خب کلی فکر کردم نوستالژی شما دوستان رو دیدم تا بالاخره منم یه چیزای پیدا کردم برای عکس گرفتن، ولی خودم عاشق اون دوربین عکاسی هستم کلی ازش خاطره خوب دارم...
سمیرا جون اون چای فوق العاده پررنگ با قندون خروسی هم مخصوص خودته فقط😉
@Samirajoon67

قدیما نمیدونم دل ما خوش بود ؛
یا قدیما بیشتر خوش می گذشت !
نمیدونم سلامتی بیشتر بود ؛
یا ما مریض نبودیم !
نمیدونم ما بی نیاز بودیم ؛
یا توقع ها پایین بود ؟
نمیدونم همه ی چی داشتیم ؛
یا چشم و هم چشمی نداشتیم !
نمیدونم اون موقع ها ؛
حوصله داشتیم !
یا همین حالا وقت نداریم !!!
نمیدونم چی داشتیم ،چی نداشتیم
ولی روزای خوبی داشتیم

ســـرای دوستی ها
مشاهده همه ی 116 نظر