کاربران تایید شده / رسمی
Tangogames
تانگو گیمز
dog020
dog020
mahzarnia
hamed
mersadco
mersadco
khabaredagh
خبرداغ
hamrahjanebi
همراه جانبی
بروزرسانی 
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

تصور میکنم که ما دوست نزدیک عادتها و آسایشمان هستیم

... تصور میکنم که ما دوست نزدیک عادتها و آسایشمان هستیم. اما در کنار این خصیصه نه چندان جالب این قابلیت با ارزش را داریم که: هرگز احساس بی حوصلگی و دلتنگی نمی کنیم. حرکت یک کفش دوز بر روی شیشه پنجره میتواند برای ما ...کاملا سرگرم کننده باشد. حتما نباید که شیری را در بیابان نظاره کنیم...!
... دنیا نه به طور مطلق صورتی است و نه سیاه، بلکه رنگارنگ است. آدم های خوب وجود دارند و آدم های خوب گاهی بد می شوند و بدها هم گاهی خوب. ما میتوانیم بخندیم و گریه کنیم و گاهی اوقات طوری گریه کنیم که گویی هرگز قادر به خندیدن نخواهیم شد. یا طوری از ته دل میخندیم که انگار هرگز گزیه نکرده ایم.
من طوری گریه میکردم که گویی هرگز دیگر نخواهم خندید. و می توانستم دوباره بخندم گویی که هرگز گریه نکرده بودم. "همه چیز دوباره خوب و مرتب است". این را مادرم می گفت. بنابراین همه چیز خوب و مرتب است . البته تقریبا همه چیز دوباره خوب و مرتب یود ...!
... آغاز سرگذشت هر انسان معمولا از انسان‌های دیگر شروع می‌شود. انسان‌هایی که او نه هرگز دیده است و نه می‌توانسته آن‌ها را ببیند. انسان‌هایی که او هیچ‌گاه در زندگی به آن‌ها برنخورده و هرگز نیز برخورد نخواهد داشت. انسان‌هایی که مدت‌هاست درگذشته‌اند و او از آنان تقریبا چیزی نمی‌داند ...!
... وقتی کودکی خواندن را می‌آموزد و با میل مطالعه می‌کند، دنیایی جدید را کشف و فتح می‌کند، قلمرو حروف را.
مطالعه، سرزمینی اسرارآمیز و بی‌انتها از کره‌ی خاکی ماست. سیاهی حروف، اشیا را، انسان‌ها را، ارواح و خدایانی را به وجودمی‌آورد که در غیر این صورت انسان قادر به دیدن آن‌ها نیست. کســـــــــی که قـــــــــادر به خوانـــــــــدن نیست، فقـــــــــط چیزهایی را می‌بیند که در مقـــــــــابل بینـــــــــی او ایستـــــــــاده: پدر را، رنگ در را، چراغ‌های خیابان را، دوچرخه را، دسته‌ی گل را و شاید از پنجره، برج کلیسا را. کسی که قادر به خواندن است، روی کتاب خم می‌شود و با یک نگاه قله‌ی کلیمانجارو و یا کارل کبیر یا هکل بریفین در جنگل‌های می‌سی‌سی‌پی یا زئوس از اساطیر یونانی را به‌صورت گاومیشی وحشی که بر دوش آن غروب‌های زیبا می‌تازد، می‌بیند. کســـــــــی که می‌تواند بخواند دارای دو چشم دیگر است و باید مواظـــــــــب باشد که به دو چشـــــــــم اولـــــــــش صـــــــــدمه نــــــــــــــــــزند....!
وقتی پسر بچه بودم / اریش کِستنر / مترجم: ساعد آذری

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
هدیه
شیطونشیطون
هدیه

سلامتی هرچی خوبه که بدش ماییم سلامتی هرچی بزرگه که

سلامتی هرچی خوبه که بدش ماییم
سلامتی هرچی بزرگه که کوچیکش ماییم
سلامتی هرچی رفیقه که اگه قابل بدونن خاک زیر پاش ماییم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
امیـرTᴜʀᴋ
آروم و عادیآروم و عادی
امیـرTᴜʀᴋ

هرگز خودتان را با هیچ کس دیگر در این جهان مقایسه

هرگز خودتان را با هیچ کس دیگر در این جهان مقایسه

هرگز خودتان را با هیچ کس دیگر در این جهان مقایسه نکنید
اگر این کار را بکنید به خودتان توهین کرده اید

عطر سوسن
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Ḏℯℓ@яαღ→$@яαß
مهربونمهربون
Ḏℯℓ@яαღ→$@яαß

‏آدم تا یه جایی میتونه خودش مراقب خودش باشه، از اونجا

‏آدم تا یه جایی میتونه خودش مراقب خودش باشه، از اونجا به بعدش دیگه خودشو ول میکنه، هرچی شد، شده

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

تصور میکنم که ما دوست نزدیک عادتها و آسایشمان هستیم

... تصور میکنم که ما دوست نزدیک عادتها و آسایشمان هستیم. اما در کنار این خصیصه نه چندان جالب این قابلیت با ارزش را داریم که: هرگز احساس بی حوصلگی و دلتنگی نمی کنیم. حرکت یک کفش دوز بر روی شیشه پنجره میتواند برای ما ...کاملا سرگرم کننده باشد. حتما نباید که شیری را در بیابان نظاره کنیم...!
... دنیا نه به طور مطلق صورتی است و نه سیاه، بلکه رنگارنگ است. آدم های خوب وجود دارند و آدم های خوب گاهی بد می شوند و بدها هم گاهی خوب. ما میتوانیم بخندیم و گریه کنیم و گاهی اوقات طوری گریه کنیم که گویی هرگز قادر به خندیدن نخواهیم شد. یا طوری از ته دل میخندیم که انگار هرگز گزیه نکرده ایم.
من طوری گریه میکردم که گویی هرگز دیگر نخواهم خندید. و می توانستم دوباره بخندم گویی که هرگز گریه نکرده بودم. "همه چیز دوباره خوب و مرتب است". این را مادرم می گفت. بنابراین همه چیز خوب و مرتب است . البته تقریبا همه چیز دوباره خوب و مرتب یود ...!
... آغاز سرگذشت هر انسان معمولا از انسان‌های دیگر شروع می‌شود. انسان‌هایی که او نه هرگز دیده است و نه می‌توانسته آن‌ها را ببیند. انسان‌هایی که او هیچ‌گاه در زندگی به آن‌ها برنخورده و هرگز نیز برخورد نخواهد داشت. انسان‌هایی که مدت‌هاست درگذشته‌اند و او از آنان تقریبا چیزی نمی‌داند ...!
... وقتی کودکی خواندن را می‌آموزد و با میل مطالعه می‌کند، دنیایی جدید را کشف و فتح می‌کند، قلمرو حروف را.
مطالعه، سرزمینی اسرارآمیز و بی‌انتها از کره‌ی خاکی ماست. سیاهی حروف، اشیا را، انسان‌ها را، ارواح و خدایانی را به وجودمی‌آورد که در غیر این صورت انسان قادر به دیدن آن‌ها نیست. کســـــــــی که قـــــــــادر به خوانـــــــــدن نیست، فقـــــــــط چیزهایی را می‌بیند که در مقـــــــــابل بینـــــــــی او ایستـــــــــاده: پدر را، رنگ در را، چراغ‌های خیابان را، دوچرخه را، دسته‌ی گل را و شاید از پنجره، برج کلیسا را. کسی که قادر به خواندن است، روی کتاب خم می‌شود و با یک نگاه قله‌ی کلیمانجارو و یا کارل کبیر یا هکل بریفین در جنگل‌های می‌سی‌سی‌پی یا زئوس از اساطیر یونانی را به‌صورت گاومیشی وحشی که بر دوش آن غروب‌های زیبا می‌تازد، می‌بیند. کســـــــــی که می‌تواند بخواند دارای دو چشم دیگر است و باید مواظـــــــــب باشد که به دو چشـــــــــم اولـــــــــش صـــــــــدمه نــــــــــــــــــزند....!
وقتی پسر بچه بودم / اریش کِستنر / مترجم: ساعد آذری

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

تصور میکنم که ما دوست نزدیک عادتها و آسایشمان هستیم

... تصور میکنم که ما دوست نزدیک عادتها و آسایشمان هستیم. اما در کنار این خصیصه نه چندان جالب این قابلیت با ارزش را داریم که: هرگز احساس بی حوصلگی و دلتنگی نمی کنیم. حرکت یک کفش دوز بر روی شیشه پنجره میتواند برای ما ...کاملا سرگرم کننده باشد. حتما نباید که شیری را در بیابان نظاره کنیم...!
... دنیا نه به طور مطلق صورتی است و نه سیاه، بلکه رنگارنگ است. آدم های خوب وجود دارند و آدم های خوب گاهی بد می شوند و بدها هم گاهی خوب. ما میتوانیم بخندیم و گریه کنیم و گاهی اوقات طوری گریه کنیم که گویی هرگز قادر به خندیدن نخواهیم شد. یا طوری از ته دل میخندیم که انگار هرگز گزیه نکرده ایم.
من طوری گریه میکردم که گویی هرگز دیگر نخواهم خندید. و می توانستم دوباره بخندم گویی که هرگز گریه نکرده بودم. "همه چیز دوباره خوب و مرتب است". این را مادرم می گفت. بنابراین همه چیز خوب و مرتب است . البته تقریبا همه چیز دوباره خوب و مرتب یود ...!
... آغاز سرگذشت هر انسان معمولا از انسان‌های دیگر شروع می‌شود. انسان‌هایی که او نه هرگز دیده است و نه می‌توانسته آن‌ها را ببیند. انسان‌هایی که او هیچ‌گاه در زندگی به آن‌ها برنخورده و هرگز نیز برخورد نخواهد داشت. انسان‌هایی که مدت‌هاست درگذشته‌اند و او از آنان تقریبا چیزی نمی‌داند ...!
... وقتی کودکی خواندن را می‌آموزد و با میل مطالعه می‌کند، دنیایی جدید را کشف و فتح می‌کند، قلمرو حروف را.
مطالعه، سرزمینی اسرارآمیز و بی‌انتها از کره‌ی خاکی ماست. سیاهی حروف، اشیا را، انسان‌ها را، ارواح و خدایانی را به وجودمی‌آورد که در غیر این صورت انسان قادر به دیدن آن‌ها نیست. کســـــــــی که قـــــــــادر به خوانـــــــــدن نیست، فقـــــــــط چیزهایی را می‌بیند که در مقـــــــــابل بینـــــــــی او ایستـــــــــاده: پدر را، رنگ در را، چراغ‌های خیابان را، دوچرخه را، دسته‌ی گل را و شاید از پنجره، برج کلیسا را. کسی که قادر به خواندن است، روی کتاب خم می‌شود و با یک نگاه قله‌ی کلیمانجارو و یا کارل کبیر یا هکل بریفین در جنگل‌های می‌سی‌سی‌پی یا زئوس از اساطیر یونانی را به‌صورت گاومیشی وحشی که بر دوش آن غروب‌های زیبا می‌تازد، می‌بیند. کســـــــــی که می‌تواند بخواند دارای دو چشم دیگر است و باید مواظـــــــــب باشد که به دو چشـــــــــم اولـــــــــش صـــــــــدمه نــــــــــــــــــزند....!
وقتی پسر بچه بودم / اریش کِستنر / مترجم: ساعد آذری

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

تصور میکنم که ما دوست نزدیک عادتها و آسایشمان هستیم

... تصور میکنم که ما دوست نزدیک عادتها و آسایشمان هستیم. اما در کنار این خصیصه نه چندان جالب این قابلیت با ارزش را داریم که: هرگز احساس بی حوصلگی و دلتنگی نمی کنیم. حرکت یک کفش دوز بر روی شیشه پنجره میتواند برای ما ...کاملا سرگرم کننده باشد. حتما نباید که شیری را در بیابان نظاره کنیم...!
... دنیا نه به طور مطلق صورتی است و نه سیاه، بلکه رنگارنگ است. آدم های خوب وجود دارند و آدم های خوب گاهی بد می شوند و بدها هم گاهی خوب. ما میتوانیم بخندیم و گریه کنیم و گاهی اوقات طوری گریه کنیم که گویی هرگز قادر به خندیدن نخواهیم شد. یا طوری از ته دل میخندیم که انگار هرگز گزیه نکرده ایم.
من طوری گریه میکردم که گویی هرگز دیگر نخواهم خندید. و می توانستم دوباره بخندم گویی که هرگز گریه نکرده بودم. "همه چیز دوباره خوب و مرتب است". این را مادرم می گفت. بنابراین همه چیز خوب و مرتب است . البته تقریبا همه چیز دوباره خوب و مرتب یود ...!
... آغاز سرگذشت هر انسان معمولا از انسان‌های دیگر شروع می‌شود. انسان‌هایی که او نه هرگز دیده است و نه می‌توانسته آن‌ها را ببیند. انسان‌هایی که او هیچ‌گاه در زندگی به آن‌ها برنخورده و هرگز نیز برخورد نخواهد داشت. انسان‌هایی که مدت‌هاست درگذشته‌اند و او از آنان تقریبا چیزی نمی‌داند ...!
... وقتی کودکی خواندن را می‌آموزد و با میل مطالعه می‌کند، دنیایی جدید را کشف و فتح می‌کند، قلمرو حروف را.
مطالعه، سرزمینی اسرارآمیز و بی‌انتها از کره‌ی خاکی ماست. سیاهی حروف، اشیا را، انسان‌ها را، ارواح و خدایانی را به وجودمی‌آورد که در غیر این صورت انسان قادر به دیدن آن‌ها نیست. کســـــــــی که قـــــــــادر به خوانـــــــــدن نیست، فقـــــــــط چیزهایی را می‌بیند که در مقـــــــــابل بینـــــــــی او ایستـــــــــاده: پدر را، رنگ در را، چراغ‌های خیابان را، دوچرخه را، دسته‌ی گل را و شاید از پنجره، برج کلیسا را. کسی که قادر به خواندن است، روی کتاب خم می‌شود و با یک نگاه قله‌ی کلیمانجارو و یا کارل کبیر یا هکل بریفین در جنگل‌های می‌سی‌سی‌پی یا زئوس از اساطیر یونانی را به‌صورت گاومیشی وحشی که بر دوش آن غروب‌های زیبا می‌تازد، می‌بیند. کســـــــــی که می‌تواند بخواند دارای دو چشم دیگر است و باید مواظـــــــــب باشد که به دو چشـــــــــم اولـــــــــش صـــــــــدمه نــــــــــــــــــزند....!
وقتی پسر بچه بودم / اریش کِستنر / مترجم: ساعد آذری

بــاران عشــــق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید