کاربران تایید شده / رسمی
rmzgta
سایت جی تی ای
MyTarane
مای ترانه
hafhashtad
هف‌هشتاد
shanashop
هادی ساور سفلی
yanimsoft
ینیم سافت
YekLahzehGroup
گروه یک لحظه
بروزرسانی 
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

حالت ازدواج با حالت نامزدی هیچ ارتباطی ندارد. همه چیز

... حالت ازدواج با حالت نامزدی هیچ ارتباطی ندارد. همه چیز به مراتب ساده تر می شود. وقتی انسان ازدواج کرد دیگر مجبور نیست مرتب کلمات عاشقانه تحویل دهد. اگر گاهگاهی چنین وضعی پیش بیاید، حیوانیت پادرمیانی می کند و سکوت ...را حاکم می سازد: بعضی اوقات هم پیش می آید که حیوانیت جنبۀ انسانی به خود بگیرد، به نحوی که به دام پیچیدگی و قلب حقایق بیفتد؛ و آن مربوط به زمانی است که انسان، در حین خم شدن به روی موهای سر زنی، سعی می کند تا جلا و درخششی به آن بدهد که فاقد آن است. انسان چشمانش را می بندد و زنی که در میان بازوانش قرار دارد زن دیگری می شود. و بعد از عشقبازی دوباره او همان زن قبلی می شود؛ ولی تمام حق شناسی ما تقدیم او می شود، و این حق شناسی هر چقدر که تصور و تصنع غالب باشد گرم تر و صمیمانه تر نشان داده می شود. به نحوی که اگر دوباره به دنیا بیایم (طبیعت را چه دیدی، همه چیز ممکن الحصول است) حاضرم با آگوستا ازدواج کنم ولی حاضر نیستم که با او نامزد بشوم...!
... زندگی برای خود زهرهای کشنده ای دارد که در مقابل آنها زهرهای دیگری هم وجود دارد که پادزهر آنها به شمار می آیند و برای فرار از آثار کشنده اولی ها چاره ای جز چشیدن دومی ها نیست...!
وجدان زنو / ایتالو اسووو / مترجم: مرتضی کلانتریان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

برای همین چیزها بود که می‌باید رد درد را در

... برای همین چیزها بود که می‌باید رد درد را در جایی دیگر می‌زدم. تا در مکانی دیگر به غیر از تن آدمی به ملاقاتش می‌رفتم. مثلاً در مکانی به عین کلام. درد که تنها در نسوج تن آدمی پرسه نمی‌زند. گاهی هم ساکن اشیاء می‌گرد...د. حتی ممکن است در قاب عکسی منزل کند یا حتی در الفاظ یک صدا. باید کلمه بهترین مکان برای سکونت درد باشد که آدمی رنجش را در کلمه مستحیل می‌کند و بر صفحات کاغذ می‌نویسد تا درد را دور از خود محبوس کلمات کند. هر کلمه حامل چیزی از او بود، شاید در صحفه‌ی کاغذ زندگی می‌کرد و من با کلمات، حضورش را کشف می‌کردم...!
... کلام ماهیتی شبیه به آتش دارد که می‌تواند در دست باطل قرار گیرد تا آن‌ها آن را وارونه به کار گیرند...!
... چون خداوند حی «نار سموم» را که از آتش بدون دود و حرارت بود به وجود آورد و از آن جان را بیافرید که « مارج» نام او بود و جفتی برای او خلق فرمود به نام «مارجه» و از ایشان ابودجانه به دنیا آمد که با زنی به نام «لهیا» تزویج نمود تا همچنان که آدم ابوالبشر ارض را از نسل خود می پراکند او هم ارض را با ذریات خود به عدد ذریات آدم ابوالبشر پرجمعیت سازد و همان طور که « ام البشر» هابیل و قابیل را به دنیا آورد لهیا جفت ابودجانه هم در یک شکم «بلقیس» و «طونه» و در شکم دیگر «فقطس» و «فقطسه» را به دنیا آورد و از آنها به عدد نسل آدم ابوالبشر ذریات ابودجانه ازدیاد گشت تا که بر ارض با آدمیان محشور باشند. بنابر همین واقعه بود که به عدد هر بنی آدم یک بنی دجانه به دنیا درآمد تا همزاد وی باشد با وی بخوابد و بیدار شود تا چون شرری به شکل صدایی در گلوگاه یا که نگاهی در چشمان بنی آدم لانه کند. یا که به عین کلمات شعر یا وجیزه ای ساکن صفحات رسالات گردند تا که همچنان که روح در ذریات متکثر می گردد کلمات نیز متکثر گردند و همان طور که سیالیت اندام آنها ساکن اندام ابوالبشر می شوند در گفتگوی آنها جاری باشند تا همچنان که لشکریان ابودجانه اسیران را بندی ریسمانهای خود می گردانند کلمات رسالات نیز بر پی های اسیران خود بپیچند و تا ابدالاباد به هر هنگام این ذریات ابودجانه می باشند که در جمع یا که خلوت - حضر یا سفر - رکوع یا که سجود همزاد آدم ابوالبشر باشد...!
برگزیده ی بنیاد گلشیری به عنوان بهترین رمان مطلق سال 1382
رود راوی / ابوتراب خسروی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

برای همین چیزها بود که می‌باید رد درد را در

... برای همین چیزها بود که می‌باید رد درد را در جایی دیگر می‌زدم. تا در مکانی دیگر به غیر از تن آدمی به ملاقاتش می‌رفتم. مثلاً در مکانی به عین کلام. درد که تنها در نسوج تن آدمی پرسه نمی‌زند. گاهی هم ساکن اشیاء می‌گرد...د. حتی ممکن است در قاب عکسی منزل کند یا حتی در الفاظ یک صدا. باید کلمه بهترین مکان برای سکونت درد باشد که آدمی رنجش را در کلمه مستحیل می‌کند و بر صفحات کاغذ می‌نویسد تا درد را دور از خود محبوس کلمات کند. هر کلمه حامل چیزی از او بود، شاید در صحفه‌ی کاغذ زندگی می‌کرد و من با کلمات، حضورش را کشف می‌کردم...!
... کلام ماهیتی شبیه به آتش دارد که می‌تواند در دست باطل قرار گیرد تا آن‌ها آن را وارونه به کار گیرند...!
... چون خداوند حی «نار سموم» را که از آتش بدون دود و حرارت بود به وجود آورد و از آن جان را بیافرید که « مارج» نام او بود و جفتی برای او خلق فرمود به نام «مارجه» و از ایشان ابودجانه به دنیا آمد که با زنی به نام «لهیا» تزویج نمود تا همچنان که آدم ابوالبشر ارض را از نسل خود می پراکند او هم ارض را با ذریات خود به عدد ذریات آدم ابوالبشر پرجمعیت سازد و همان طور که « ام البشر» هابیل و قابیل را به دنیا آورد لهیا جفت ابودجانه هم در یک شکم «بلقیس» و «طونه» و در شکم دیگر «فقطس» و «فقطسه» را به دنیا آورد و از آنها به عدد نسل آدم ابوالبشر ذریات ابودجانه ازدیاد گشت تا که بر ارض با آدمیان محشور باشند. بنابر همین واقعه بود که به عدد هر بنی آدم یک بنی دجانه به دنیا درآمد تا همزاد وی باشد با وی بخوابد و بیدار شود تا چون شرری به شکل صدایی در گلوگاه یا که نگاهی در چشمان بنی آدم لانه کند. یا که به عین کلمات شعر یا وجیزه ای ساکن صفحات رسالات گردند تا که همچنان که روح در ذریات متکثر می گردد کلمات نیز متکثر گردند و همان طور که سیالیت اندام آنها ساکن اندام ابوالبشر می شوند در گفتگوی آنها جاری باشند تا همچنان که لشکریان ابودجانه اسیران را بندی ریسمانهای خود می گردانند کلمات رسالات نیز بر پی های اسیران خود بپیچند و تا ابدالاباد به هر هنگام این ذریات ابودجانه می باشند که در جمع یا که خلوت - حضر یا سفر - رکوع یا که سجود همزاد آدم ابوالبشر باشد...!
برگزیده ی بنیاد گلشیری به عنوان بهترین رمان مطلق سال 1382
رود راوی / ابوتراب خسروی

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Ḏℯℓ@яαღ→$@яαß
مهربونمهربون
Ḏℯℓ@яαღ→$@яαß

‏آهنگ خوبا رو آدم باید توی خلوت و تنهاییش گوش بده،

‏آهنگ خوبا رو آدم باید توی خلوت و تنهاییش گوش بده، توی ماشین و جای شلوغ و اینا حروم میشن، نمیشه با همه تمرکز ازشون لذت برد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

برای همین چیزها بود که می‌باید رد درد را در

... برای همین چیزها بود که می‌باید رد درد را در جایی دیگر می‌زدم. تا در مکانی دیگر به غیر از تن آدمی به ملاقاتش می‌رفتم. مثلاً در مکانی به عین کلام. درد که تنها در نسوج تن آدمی پرسه نمی‌زند. گاهی هم ساکن اشیاء می‌گرد...د. حتی ممکن است در قاب عکسی منزل کند یا حتی در الفاظ یک صدا. باید کلمه بهترین مکان برای سکونت درد باشد که آدمی رنجش را در کلمه مستحیل می‌کند و بر صفحات کاغذ می‌نویسد تا درد را دور از خود محبوس کلمات کند. هر کلمه حامل چیزی از او بود، شاید در صحفه‌ی کاغذ زندگی می‌کرد و من با کلمات، حضورش را کشف می‌کردم...!
... کلام ماهیتی شبیه به آتش دارد که می‌تواند در دست باطل قرار گیرد تا آن‌ها آن را وارونه به کار گیرند...!
... چون خداوند حی «نار سموم» را که از آتش بدون دود و حرارت بود به وجود آورد و از آن جان را بیافرید که « مارج» نام او بود و جفتی برای او خلق فرمود به نام «مارجه» و از ایشان ابودجانه به دنیا آمد که با زنی به نام «لهیا» تزویج نمود تا همچنان که آدم ابوالبشر ارض را از نسل خود می پراکند او هم ارض را با ذریات خود به عدد ذریات آدم ابوالبشر پرجمعیت سازد و همان طور که « ام البشر» هابیل و قابیل را به دنیا آورد لهیا جفت ابودجانه هم در یک شکم «بلقیس» و «طونه» و در شکم دیگر «فقطس» و «فقطسه» را به دنیا آورد و از آنها به عدد نسل آدم ابوالبشر ذریات ابودجانه ازدیاد گشت تا که بر ارض با آدمیان محشور باشند. بنابر همین واقعه بود که به عدد هر بنی آدم یک بنی دجانه به دنیا درآمد تا همزاد وی باشد با وی بخوابد و بیدار شود تا چون شرری به شکل صدایی در گلوگاه یا که نگاهی در چشمان بنی آدم لانه کند. یا که به عین کلمات شعر یا وجیزه ای ساکن صفحات رسالات گردند تا که همچنان که روح در ذریات متکثر می گردد کلمات نیز متکثر گردند و همان طور که سیالیت اندام آنها ساکن اندام ابوالبشر می شوند در گفتگوی آنها جاری باشند تا همچنان که لشکریان ابودجانه اسیران را بندی ریسمانهای خود می گردانند کلمات رسالات نیز بر پی های اسیران خود بپیچند و تا ابدالاباد به هر هنگام این ذریات ابودجانه می باشند که در جمع یا که خلوت - حضر یا سفر - رکوع یا که سجود همزاد آدم ابوالبشر باشد...!
برگزیده ی بنیاد گلشیری به عنوان بهترین رمان مطلق سال 1382
رود راوی / ابوتراب خسروی

بــاران عشــــق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

پول آباد می کند، پول خراب می کند. پول شفا

... پول آباد می کند، پول خراب می کند. پول شفا می بخشد، پول بیمار می کند. پول علاقه می آفریند، پول تنفر می آفریند. پول تشنه می کند، پول رفع تشنگی می کند. پول دوستی می آورد، پول دشمن می کند. پول جنگ می آورد، پول باعث ص...لح می شود. پول خوشبخت میکند، پول خوشبختی را نابود می کند. پول خلاقیت می انگیزد، پول خلاقیت را کور میکند. پول عشق می آفریند، پول عشق را می گیرد. پول فاصله می اندازد، پول بهم میرساند. پول راهگشاست، پول راه را می بندد. پول درها را بازمی کند، پول درها را می بندد. پول میشوید، پول کثیف می کند. پول غصه می آفریند، پول شادی می آورد. پول خنده می آورد، پول می گریاند. پول قدرت می دهد، پول قدرت را می گیرد. پول زنده می کند، پول می کشد. پول احساس می آفریند، پول احساس را کور می کند. پول سرد می کند، پول گرم می کند. پول روشن می کند، پول تاریک می کند. پول جوان می کند، پول جوانی را می گیرد.
پول بینایی می دهد، پول کور می کند. پول می پوشاند، پول آشکار می کند. پول حرکت می آورد، پول توقف می آورد. پول رهنما می شود، پول مانع می شود. پول می سازد، پول می شکند. پول می دوزد، پول پاره می کند. پول عزت میآورد، پول خار می کند. پول شهرت می آورد، پول بدنام می کند. پول غیرت میدهد، پول بی غیرت می کند. پول زیبا میکند، پول زشت می کند. پول بلند می کند، پول بر زمین می زند. پول رحم می آورد، پول بی رحم می کند. پول بدست می آید، پول از دست می رود. پول میگیرد، پول می دهد. پول نیازمی آورد. پول بی نیاز می کند. پول گرسنه می کند، پول سیر می کند. پول می نویسد، پول پاک می کند. پول شنوا می کند، پول کر می کند. پول هوش می آورد، پول بی هوش میکند. پول درد می آورد، پول تسکین میدهد. پول می آید، پول می رود. پول سکوت می آورد، پول غوغا می کند. پول می کارد، پول درو می کند. پول می رویاند، پول می خشکاند. پول لذت می آورد، پول لذت را می گیرد. پول غرور می آفریند، پول غرور را نابود می کند. پول عادت می آورد، پول ترک عادت می کند. پول خیال می آورد، پول بی خیال می کند. پول اسیر می کند، پول آزاد. پول زندگی می بخشد، پول می میراند. پول پیروزی می کند، پول باعث شکست میدهد. پول نو می کند، پول کهنه می کند. پول می آورد، پول می برد. پول گْم می کند، پول پیدا می کند. پول می خواباند، پول بیدار می کند.
پول غمگین می کند، پول شادی می آورد. پول اعتماد به نفس می بخشد، پول اعتماد به نفس را می گیرد. پول هدف است، پول وسیله است. پول علت است، پول معلول است. پول امید می بخشد. پول ناامید می کند. پول هویت می بخشد، پول بی هویت می کند. پول می اندازد، پول بلند می کند. پول می آورد، پول می برد. پول آغاز می کند، پول پایان میدهد. پ.ا اختلاف می اندازد، پول حل اختلاف می کند. پول آسان می کند، پول مشکل می کند. پول سود می آورد، پول بی بهره می کند. پول زیاد می شود، پول کم می شود. پول بزرگ می کند، پول کوچک می کند. پول دراز می کند، پول کوتاه می کند. پول تر می کند، پول خشک می کند. پول ترس می آورد، پول شهامت می بخشد. پول شرم می آورد، پول گستاخ می کند. پول جمع می کند، پول متفرق می کند. پول ستیز می آورد، پول وحدت می آورد. پول دوری می کند، پول نزدیک می کند. پول سُستی می آورد، پول جدیت می بخشد. پول فکر می آورد، پول فکر را می گیرد. پول پُر می کند، پول خالی می کند. پول می پوشاند، پول عریان می کند. پول می آید، پول می رود. پول اول است، پول آخر است. پول همه چیز است، پول هیچ چیز نیست.
پول انسان را می سازد، انسان پول را می سازد. پول به هر جا که برود انسان را عوض می کند. پول...!
هژبر میرتیموری / پول

بــاران عشــــق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

پول آباد می کند، پول خراب می کند. پول شفا

... پول آباد می کند، پول خراب می کند. پول شفا می بخشد، پول بیمار می کند. پول علاقه می آفریند، پول تنفر می آفریند. پول تشنه می کند، پول رفع تشنگی می کند. پول دوستی می آورد، پول دشمن می کند. پول جنگ می آورد، پول باعث ص...لح می شود. پول خوشبخت میکند، پول خوشبختی را نابود می کند. پول خلاقیت می انگیزد، پول خلاقیت را کور میکند. پول عشق می آفریند، پول عشق را می گیرد. پول فاصله می اندازد، پول بهم میرساند. پول راهگشاست، پول راه را می بندد. پول درها را بازمی کند، پول درها را می بندد. پول میشوید، پول کثیف می کند. پول غصه می آفریند، پول شادی می آورد. پول خنده می آورد، پول می گریاند. پول قدرت می دهد، پول قدرت را می گیرد. پول زنده می کند، پول می کشد. پول احساس می آفریند، پول احساس را کور می کند. پول سرد می کند، پول گرم می کند. پول روشن می کند، پول تاریک می کند. پول جوان می کند، پول جوانی را می گیرد.
پول بینایی می دهد، پول کور می کند. پول می پوشاند، پول آشکار می کند. پول حرکت می آورد، پول توقف می آورد. پول رهنما می شود، پول مانع می شود. پول می سازد، پول می شکند. پول می دوزد، پول پاره می کند. پول عزت میآورد، پول خار می کند. پول شهرت می آورد، پول بدنام می کند. پول غیرت میدهد، پول بی غیرت می کند. پول زیبا میکند، پول زشت می کند. پول بلند می کند، پول بر زمین می زند. پول رحم می آورد، پول بی رحم می کند. پول بدست می آید، پول از دست می رود. پول میگیرد، پول می دهد. پول نیازمی آورد. پول بی نیاز می کند. پول گرسنه می کند، پول سیر می کند. پول می نویسد، پول پاک می کند. پول شنوا می کند، پول کر می کند. پول هوش می آورد، پول بی هوش میکند. پول درد می آورد، پول تسکین میدهد. پول می آید، پول می رود. پول سکوت می آورد، پول غوغا می کند. پول می کارد، پول درو می کند. پول می رویاند، پول می خشکاند. پول لذت می آورد، پول لذت را می گیرد. پول غرور می آفریند، پول غرور را نابود می کند. پول عادت می آورد، پول ترک عادت می کند. پول خیال می آورد، پول بی خیال می کند. پول اسیر می کند، پول آزاد. پول زندگی می بخشد، پول می میراند. پول پیروزی می کند، پول باعث شکست میدهد. پول نو می کند، پول کهنه می کند. پول می آورد، پول می برد. پول گْم می کند، پول پیدا می کند. پول می خواباند، پول بیدار می کند.
پول غمگین می کند، پول شادی می آورد. پول اعتماد به نفس می بخشد، پول اعتماد به نفس را می گیرد. پول هدف است، پول وسیله است. پول علت است، پول معلول است. پول امید می بخشد. پول ناامید می کند. پول هویت می بخشد، پول بی هویت می کند. پول می اندازد، پول بلند می کند. پول می آورد، پول می برد. پول آغاز می کند، پول پایان میدهد. پ.ا اختلاف می اندازد، پول حل اختلاف می کند. پول آسان می کند، پول مشکل می کند. پول سود می آورد، پول بی بهره می کند. پول زیاد می شود، پول کم می شود. پول بزرگ می کند، پول کوچک می کند. پول دراز می کند، پول کوتاه می کند. پول تر می کند، پول خشک می کند. پول ترس می آورد، پول شهامت می بخشد. پول شرم می آورد، پول گستاخ می کند. پول جمع می کند، پول متفرق می کند. پول ستیز می آورد، پول وحدت می آورد. پول دوری می کند، پول نزدیک می کند. پول سُستی می آورد، پول جدیت می بخشد. پول فکر می آورد، پول فکر را می گیرد. پول پُر می کند، پول خالی می کند. پول می پوشاند، پول عریان می کند. پول می آید، پول می رود. پول اول است، پول آخر است. پول همه چیز است، پول هیچ چیز نیست.
پول انسان را می سازد، انسان پول را می سازد. پول به هر جا که برود انسان را عوض می کند. پول...!
هژبر میرتیموری / پول

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید