کاربران تایید شده / رسمی
Shahin_hanafi
شاهین حنفی
alalam
العالم
mahfeleshaeran-ir
محفل شاعران
behnambararzade
بهنام برارزاده
amir-red-boy
َAMIR. GHASEMKHANI MUSIC
funa
shahin
بروزرسانی 
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

شرط می بندم هیچ یک از شما نمی دانید که

... شرط می بندم هیچ یک از شما نمی دانید که ترکیدن چقدر درد دارد؛ اما توپ ترکیده می دانست؛ چون یک روز این بلا سرش آمد. خیلی دردناک بود. موقعی که بادِ توپ خارج می شد، درد همان طور ادامه داشت. بعد از آن، دیگر هیچ چیز بر...ایش اهمیت نداشت. توپِ ترکیده، زیر کاناپه توی ایوان افتاده بود و با خودش فکر می کرد: دیگر هیچ چیز برایم اهمیت ندارد. من ترکیده ام.
چوب اسکی که گوشه ای ایستاده بود، به راکت تنیس که روی کاناپه دراز کشیده بود، گفت: آن توپِ ترکیده را می بینی؟ دیگر به هیچ درد نمی خورد؛ چون نمی شود با آن بازی کرد.
راکت تنیس، دلش برای توپ ترکیده سوخت: راست می گویی؟ چه حیف! خیلی تأثر آور است که آدم به هیچ درد نخورد.
توپ ترکیده با شنیدن حرف های راکت تنیس، خواست آه عمیقی بکشد که یادش آمد دیگر درون او هوا وجود ندارد. مگر آدم می تواند بدون اینکه درونش هوا باشد، آه بکشد؟...!
گشایش داستان / مظفر سالاری

بــاران عشــــق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

شرط می بندم هیچ یک از شما نمی دانید که

... شرط می بندم هیچ یک از شما نمی دانید که ترکیدن چقدر درد دارد؛ اما توپ ترکیده می دانست؛ چون یک روز این بلا سرش آمد. خیلی دردناک بود. موقعی که بادِ توپ خارج می شد، درد همان طور ادامه داشت. بعد از آن، دیگر هیچ چیز بر...ایش اهمیت نداشت. توپِ ترکیده، زیر کاناپه توی ایوان افتاده بود و با خودش فکر می کرد: دیگر هیچ چیز برایم اهمیت ندارد. من ترکیده ام.
چوب اسکی که گوشه ای ایستاده بود، به راکت تنیس که روی کاناپه دراز کشیده بود، گفت: آن توپِ ترکیده را می بینی؟ دیگر به هیچ درد نمی خورد؛ چون نمی شود با آن بازی کرد.
راکت تنیس، دلش برای توپ ترکیده سوخت: راست می گویی؟ چه حیف! خیلی تأثر آور است که آدم به هیچ درد نخورد.
توپ ترکیده با شنیدن حرف های راکت تنیس، خواست آه عمیقی بکشد که یادش آمد دیگر درون او هوا وجود ندارد. مگر آدم می تواند بدون اینکه درونش هوا باشد، آه بکشد؟...!
گشایش داستان / مظفر سالاری

بــاران عشــــق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

عشـــــــــــق مثل آتيـــــــــــشه! آدمای عاقـــــــــــل خودشونو كنارش گـــــــــــرم می

عشـــــــــــق مثل آتيـــــــــــشه! آدمای عاقـــــــــــل خودشونو كنارش گـــــــــــرم می كنن و آدمای احمـــــــــــق خودشونو می ســـــــــــوزونن...!
... بار اول که چشمش به سارا افتاد، احساس کرد که او شخصیت برجست...ه و یا اندام برجسته ای دارد و در همان لحظه نتیجه گیری کرده بود که هر کدام از اینها دلیل کافی برای دل باختن به او محسوب می شود...!
... تاحالا شده یه روز کامل خودتون رو تو آینه تماشا کنید؟ این کار مهمیه که من دوست دارم امروز تنهایی انجامش بدم. لیلا و صغری خانم رختشور و بابام، وقتی شنیدن قراره امروز فقط این کار و بکنم؛ فکر کردن خل شدم، اما نخیر. من خل نیستم من یه دختر بیست ساله ام. لااقل شناسنامه ام که این طوری می گه. البته کسایی که برای بار اول منو می بینن، می گن که نباید بیشتر از نوزده سال داشته باشم و بعدش هم وقتی چند ساعتی با من صحبت می کنن نتیجه می گیرن که نباید بیشتر از پونزده سال داشته باشم. اینارو فقط بابت این می نویسم که بیست سال دیگه که آدم خیلی مهم و سرشناسی شدم، بدونم کی بودم و حالا چی شدم...!
... آیا آتش عشق در قلب تو همچنان فروزنده و ملتهب است که اگر چنین نیست شمارۀ قلبت را در نامۀ بعدی برایم بفرست تا کمی عشق به حسابش واریز کنم...!
محرمانه های رمئو و ژوليت (مجموعه داستان) / حسين يعقوبی

بــاران عشــــق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

عشـــــــــــق مثل آتيـــــــــــشه! آدمای عاقـــــــــــل خودشونو كنارش گـــــــــــرم می

عشـــــــــــق مثل آتيـــــــــــشه! آدمای عاقـــــــــــل خودشونو كنارش گـــــــــــرم می كنن و آدمای احمـــــــــــق خودشونو می ســـــــــــوزونن...!
... بار اول که چشمش به سارا افتاد، احساس کرد که او شخصیت برجست...ه و یا اندام برجسته ای دارد و در همان لحظه نتیجه گیری کرده بود که هر کدام از اینها دلیل کافی برای دل باختن به او محسوب می شود...!
... تاحالا شده یه روز کامل خودتون رو تو آینه تماشا کنید؟ این کار مهمیه که من دوست دارم امروز تنهایی انجامش بدم. لیلا و صغری خانم رختشور و بابام، وقتی شنیدن قراره امروز فقط این کار و بکنم؛ فکر کردن خل شدم، اما نخیر. من خل نیستم من یه دختر بیست ساله ام. لااقل شناسنامه ام که این طوری می گه. البته کسایی که برای بار اول منو می بینن، می گن که نباید بیشتر از نوزده سال داشته باشم و بعدش هم وقتی چند ساعتی با من صحبت می کنن نتیجه می گیرن که نباید بیشتر از پونزده سال داشته باشم. اینارو فقط بابت این می نویسم که بیست سال دیگه که آدم خیلی مهم و سرشناسی شدم، بدونم کی بودم و حالا چی شدم...!
... آیا آتش عشق در قلب تو همچنان فروزنده و ملتهب است که اگر چنین نیست شمارۀ قلبت را در نامۀ بعدی برایم بفرست تا کمی عشق به حسابش واریز کنم...!
محرمانه های رمئو و ژوليت (مجموعه داستان) / حسين يعقوبی

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

عشـــــــــــق مثل آتيـــــــــــشه! آدمای عاقـــــــــــل خودشونو كنارش گـــــــــــرم می

عشـــــــــــق مثل آتيـــــــــــشه! آدمای عاقـــــــــــل خودشونو كنارش گـــــــــــرم می كنن و آدمای احمـــــــــــق خودشونو می ســـــــــــوزونن...!
... بار اول که چشمش به سارا افتاد، احساس کرد که او شخصیت برجست...ه و یا اندام برجسته ای دارد و در همان لحظه نتیجه گیری کرده بود که هر کدام از اینها دلیل کافی برای دل باختن به او محسوب می شود...!
... تاحالا شده یه روز کامل خودتون رو تو آینه تماشا کنید؟ این کار مهمیه که من دوست دارم امروز تنهایی انجامش بدم. لیلا و صغری خانم رختشور و بابام، وقتی شنیدن قراره امروز فقط این کار و بکنم؛ فکر کردن خل شدم، اما نخیر. من خل نیستم من یه دختر بیست ساله ام. لااقل شناسنامه ام که این طوری می گه. البته کسایی که برای بار اول منو می بینن، می گن که نباید بیشتر از نوزده سال داشته باشم و بعدش هم وقتی چند ساعتی با من صحبت می کنن نتیجه می گیرن که نباید بیشتر از پونزده سال داشته باشم. اینارو فقط بابت این می نویسم که بیست سال دیگه که آدم خیلی مهم و سرشناسی شدم، بدونم کی بودم و حالا چی شدم...!
... آیا آتش عشق در قلب تو همچنان فروزنده و ملتهب است که اگر چنین نیست شمارۀ قلبت را در نامۀ بعدی برایم بفرست تا کمی عشق به حسابش واریز کنم...!
محرمانه های رمئو و ژوليت (مجموعه داستان) / حسين يعقوبی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

تنـــــــــــها نکته مهم این است که من عادت کرده ام

... تنـــــــــــها نکته مهم این است که من عادت کرده ام تو را خیلی دوست بدارم و خوشبختی چیزی است که مدت ها پیش آن را پشت سرم جا گذاشتم...!
... برای برانگیختن شدیدترین احساسات، تهی ترین واژه ها بهترین واژه ها خواهد ب...ود...!
... راهی که ما درپیش گرفته ایم در واقع راه نیست بلکه موج شکنی است که انتهای آن آغاز دریاست و نمی تواند برای ما کاری بکند...!
... همچنان که سوسک را تماشا می کرد رفته رفته شیفته آن شد. سوسک اندک اندک بدن براقش را به وی نزدیک تر می کرد، گویی می خواست با پیشروی بی هدفش به وی بیاموزد که زمانی از دنیایی می گذری که هر لحظه در حال دگرگونی پی در پی است، تنها چیز قابل اهمیت آن است که پرتویـــــــــــی از زیبـــــــــــایی خود را به دیگران عرضه کنی...!
برف بهاری / یوکیو میشیما / مترجم: غلامحسین سالمی . سمیا صیقلی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

تنـــــــــــها نکته مهم این است که من عادت کرده ام

... تنـــــــــــها نکته مهم این است که من عادت کرده ام تو را خیلی دوست بدارم و خوشبختی چیزی است که مدت ها پیش آن را پشت سرم جا گذاشتم...!
... برای برانگیختن شدیدترین احساسات، تهی ترین واژه ها بهترین واژه ها خواهد ب...ود...!
... راهی که ما درپیش گرفته ایم در واقع راه نیست بلکه موج شکنی است که انتهای آن آغاز دریاست و نمی تواند برای ما کاری بکند...!
... همچنان که سوسک را تماشا می کرد رفته رفته شیفته آن شد. سوسک اندک اندک بدن براقش را به وی نزدیک تر می کرد، گویی می خواست با پیشروی بی هدفش به وی بیاموزد که زمانی از دنیایی می گذری که هر لحظه در حال دگرگونی پی در پی است، تنها چیز قابل اهمیت آن است که پرتویـــــــــــی از زیبـــــــــــایی خود را به دیگران عرضه کنی...!
برف بهاری / یوکیو میشیما / مترجم: غلامحسین سالمی . سمیا صیقلی

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید