کاربران تایید شده / رسمی
alzheimerarak
آلزایمر اراک
vachar724
فروشگاه اینترنتی واچار724
kanitarh
کانی طرح
reza_mahdizadeh
فروشگاه اینترنتی یورمد
Dr-raftari
دکتر مهشید رفتاری
MarshalElectronics
مارشال الکترونیک
بروزرسانی 
مهرناز وفا
مهرناز وفا

بسمه تعالی درود بر دوستان صحبتی در وصف و

بسمه تعالی درود بر دوستان صحبتی در وصف و

بسمه تعالی
درود بر دوستان
صحبتی در وصف و فرم غزلهای انتظار آقای مجید مومن
توسط کارشناس ارشد ادبیات فارسی مهرناز وفا
از تاریخ انقلاب به بعد شعر های زیادی شاعران خوب و مقتدر در وصف امام زمان و شرایط ظهور و انتظار عاشقان از دیدگاهای مختلف سروده شده مثل استاد زکریای اخلاقی..سودابه مهیجی..سعید میرزایی...استاد امیری اسفندقه و دیگر عزیزان ..مجید مومن شاعری که بنده ایشان را از اشعار قدرتمند حماسی در کتاب نقطه چین های جهان شناختم و ..دیدم که اشعاری متفاوت در مورد انتظار با تفکری نو که هر کدام از غزلها یک دریچه ای جدید از چهره ی امام زمان و شرایط زندگی و نفس کشیدن منتظران در انتظار مهدی موعود ارائه میکند..
گاهی انتظاری کاملا ایرانی و سرشار از احساس غرق دلتنگی از نگاه یک عارف وارسته را بیان میکند

بیا تا باغ های بم بیا تا شاخه ی نارنج
شکوه ارگ در چشمت بیا و غمگسارم باش

بخوان بر شمس تبریزی غزل های جلاالدین
کجایی شور مولانا همیشه در کنارم باش
مجید مومن گاهی منتظریست که امامش را به آفتاب توصیف میکند و خود را غرق در حضورش میکند و تمام ذرات وجودش با امامش همراه می شود
ای آفتاب از روزن در آمدی باز
چون بوی گلهای معطر آمدی باز


با ناقه ها از راه صحرا و بیابان
صحرا نشینم، چون ابوذر آمدی باز


امام زمان در شعر مجید مومن گاهی حکم یک جادوگری را دارد که جهنم را می تواند در چند ثانیه تبدیل به بهشت کند

من کوره ی آتش زمستان را بکش اینجا
خاک مرنجابم تو باران را بکش اینجا


من هدهدی بیگانه با هر لهجه و گویش
همصحبتی مثل سلیمان را بکش اینجا


همزاد غارم مثل جن و آدم و خفاش
از شانه ی شب ماه تابان را بکش اینجا
شاعر امامش را آنقدر زیبا و دلربا جلوه می دهد که مرز شاعرانه ها بی اختیار گاهی شکسته می شود
می شوی روشن تر از باران بلوری از بهشت
چشم زیبای ملک،دریای نوری از بهشت


رنگ چشمانت غرور آبی دریاچه هاست
گیسوانت رنگ یلدا مثل حوری از بهشت


می رسی چون آیه ی قرآن به زیبایی صبح
می شوی زیباتر ازدریای نوری از بهشت


و بالاخره او توقع دارد از امامش که به تمام بی عدالتیها پایان دهد و عدل را اجرا کند و گاهی هم زبانش حماسی می شود که به زبان غزلهای دیگرش نزدیک است
ضحاک را بدوزد با دشنه روی تابوت
چون کاویان و پرچم با صبح از در آید
مومن ترسی از تجسم امام به شکلهای مختلف ندارد گاهی منتظر نسیمی دلچسب از میان شالیزار می شود
کی نوازش میکنی گیسوی من را ای نسیم
می رسی امشب تو از اعماق شالیزارها
امام مجید مومن همراه باد می رقصد ..این شاعر شاعرانه ها را بر باورها مقدم می دارد..و تابو شکنی میکند

شبیه پرده می رقصی شبیه باد می آیی
تو می خواهی جهان را هم برقصانی به آسانی

موعود مومن همراه تمام مصبیت دیدگان گریه میکند و همدرد منتظران است
از سکوت سازها مثل صدا بیرون بیا
رنگ آهنگی شب از تار صبا بیرون بیا

رقص کن با گیسوان گم شده در بادها
از میان پرده ها باد صبا بیرون بیا

مثل ارواح غریب صخره های زیر برف
آسمان زخمی من از دنا بیرون بیا

ای سوار سبز پوشم روی اسبی بالدار
صبح شد از لابه لای ابرها بیرون بیا

با سرشکت پاک کن یاسوج را از غصه ها
از میان سینه ها امشب خدا بیرون بیا
و امام زمان شاعر جهان گردیست ایران شناس که در تاریخ ادبیات هم زندگی کرده

نوری از دریا شناور آمده
روی کلکی از صنوبر آمده

از خلیجی با زبان پارسی
یا عرب از عمق احمر آمده

ای فریدون‌ ایرجت امشب زلال
مثل اشک از چشمها در آمده
و یا
سیاوش از میان آتش چشمان سودابه
سرافراز از میان شعله ها خشنود می آید
و باور شاعر گاهی با تمام باورهای شیعیان گره می خورد ولی شاعرانگی خاص شاعر شعر را متفاوت جلوه می دهد


روی تک شاخی شب از اعماق آیینه بیا
چشمهایم مانده بر این راه ابریشم هنوز
...برای جناب مومن آرزوی موفقیت در شاعرانه ها دارم

تبسـ ــم پاییــ ـز
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مهرناز وفا
مهرناز وفا

بسمه تعالی درود بر دوستان صحبتی در وصف و

بسمه تعالی درود بر دوستان صحبتی در وصف و

بسمه تعالی
درود بر دوستان
صحبتی در وصف و فرم غزلهای انتظار آقای مجید مومن
توسط کارشناس ارشد ادبیات فارسی مهرناز وفا
از تاریخ انقلاب به بعد شعر های زیادی شاعران خوب و مقتدر در وصف امام زمان و شرایط ظهور و انتظار عاشقان از دیدگاهای مختلف سروده شده مثل استاد زکریای اخلاقی..سودابه مهیجی..سعید میرزایی...استاد امیری اسفندقه و دیگر عزیزان ..مجید مومن شاعری که بنده ایشان را از اشعار قدرتمند حماسی در کتاب نقطه چین های جهان شناختم و ..دیدم که اشعاری متفاوت در مورد انتظار با تفکری نو که هر کدام از غزلها یک دریچه ای جدید از چهره ی امام زمان و شرایط زندگی و نفس کشیدن منتظران در انتظار مهدی موعود ارائه میکند..
گاهی انتظاری کاملا ایرانی و سرشار از احساس غرق دلتنگی از نگاه یک عارف وارسته را بیان میکند

بیا تا باغ های بم بیا تا شاخه ی نارنج
شکوه ارگ در چشمت بیا و غمگسارم باش

بخوان بر شمس تبریزی غزل های جلاالدین
کجایی شور مولانا همیشه در کنارم باش
مجید مومن گاهی منتظریست که امامش را به آفتاب توصیف میکند و خود را غرق در حضورش میکند و تمام ذرات وجودش با امامش همراه می شود
ای آفتاب از روزن در آمدی باز
چون بوی گلهای معطر آمدی باز


با ناقه ها از راه صحرا و بیابان
صحرا نشینم، چون ابوذر آمدی باز


امام زمان در شعر مجید مومن گاهی حکم یک جادوگری را دارد که جهنم را می تواند در چند ثانیه تبدیل به بهشت کند

من کوره ی آتش زمستان را بکش اینجا
خاک مرنجابم تو باران را بکش اینجا


من هدهدی بیگانه با هر لهجه و گویش
همصحبتی مثل سلیمان را بکش اینجا


همزاد غارم مثل جن و آدم و خفاش
از شانه ی شب ماه تابان را بکش اینجا
شاعر امامش را آنقدر زیبا و دلربا جلوه می دهد که مرز شاعرانه ها بی اختیار گاهی شکسته می شود
می شوی روشن تر از باران بلوری از بهشت
چشم زیبای ملک،دریای نوری از بهشت


رنگ چشمانت غرور آبی دریاچه هاست
گیسوانت رنگ یلدا مثل حوری از بهشت


می رسی چون آیه ی قرآن به زیبایی صبح
می شوی زیباتر ازدریای نوری از بهشت


و بالاخره او توقع دارد از امامش که به تمام بی عدالتیها پایان دهد و عدل را اجرا کند و گاهی هم زبانش حماسی می شود که به زبان غزلهای دیگرش نزدیک است
ضحاک را بدوزد با دشنه روی تابوت
چون کاویان و پرچم با صبح از در آید
مومن ترسی از تجسم امام به شکلهای مختلف ندارد گاهی منتظر نسیمی دلچسب از میان شالیزار می شود
کی نوازش میکنی گیسوی من را ای نسیم
می رسی امشب تو از اعماق شالیزارها
امام مجید مومن همراه باد می رقصد ..این شاعر شاعرانه ها را بر باورها مقدم می دارد..و تابو شکنی میکند

شبیه پرده می رقصی شبیه باد می آیی
تو می خواهی جهان را هم برقصانی به آسانی

موعود مومن همراه تمام مصبیت دیدگان گریه میکند و همدرد منتظران است
از سکوت سازها مثل صدا بیرون بیا
رنگ آهنگی شب از تار صبا بیرون بیا

رقص کن با گیسوان گم شده در بادها
از میان پرده ها باد صبا بیرون بیا

مثل ارواح غریب صخره های زیر برف
آسمان زخمی من از دنا بیرون بیا

ای سوار سبز پوشم روی اسبی بالدار
صبح شد از لابه لای ابرها بیرون بیا

با سرشکت پاک کن یاسوج را از غصه ها
از میان سینه ها امشب خدا بیرون بیا
و امام زمان شاعر جهان گردیست ایران شناس که در تاریخ ادبیات هم زندگی کرده

نوری از دریا شناور آمده
روی کلکی از صنوبر آمده

از خلیجی با زبان پارسی
یا عرب از عمق احمر آمده

ای فریدون‌ ایرجت امشب زلال
مثل اشک از چشمها در آمده
و یا
سیاوش از میان آتش چشمان سودابه
سرافراز از میان شعله ها خشنود می آید
و باور شاعر گاهی با تمام باورهای شیعیان گره می خورد ولی شاعرانگی خاص شاعر شعر را متفاوت جلوه می دهد


روی تک شاخی شب از اعماق آیینه بیا
چشمهایم مانده بر این راه ابریشم هنوز
...برای جناب مومن آرزوی موفقیت در شاعرانه ها دارم

دخـــتر بهـــار
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید