ســـــــلام  به آنانکه زمــزمــه ی مــهربــانــی شان از پس دیوار ســــــکوت هم شنیدنی ست...دوســت یعــــنی         صـــــاحب دلــــــــــی              که سهم تو  از مهربانی خدا ، در نزد اوست ...                  
بروز رسانی 
شاهین
شاهین

آن یار که عهد دوستاری بشکست می‌رفت و

آن یار که عهد دوستاری بشکست می‌رفت و

آن یار که عهد دوستاری بشکست

می‌رفت و منش گرفته دامان در دست

می‌گفت دگرباره به خوابم بینی

پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست

مشاهده همه ی 2 نظر
Maryam
آروم و عادیآروم و عادی
Maryam

با همه اندیشمندان جهان همفکر میشوید. اگر شروع کنیم

با همه اندیشمندان جهان همفکر میشوید. اگر شروع کنیم

با همه اندیشمندان جهان همفکر میشوید.
اگر شروع کنیم به حداقل پنج دقیقه تفکر آزاد در مقابل هر اظهار نظر هر روایت هر سنت بی دلیل هر گفتار نوشتار و تصویری که با فهم و شعورمان نتواند ارتباط برقرار کند
.
پیش داوری را به گوشه ای بیافکنیم هر مطلبی که با حواس پنجگانه نتوان تکرارش را دریافت و با دانسته های معقول سازگار نباشد نه سزاوار توهین است نه شایسته حیرت و پیوند دادن به افسانه ها و خرافات.

مطالب ماورا الطبیعه اگر بکار مشکلات امروزمان نیاید و دردی را دوا نکند چه جای وقت تلف کردن بر اثبات یا رد آن است .

هر مفهوم را با پنج دقیقه تفکر آزاد بدور از هر تعصب و پیش داوری دوباره مرور کنیم ولی ........... بیان حکم و قضاوت قطعی هرگز هرگز .
هر مطلبی را بی تفکر نپذیریم تا خودمان به شعورمان توهین نکرده باشیم.

ارادتمند خرد ورزان
مهرداد مجد

مشاهده همه ی 1 نظر
لیلا
ورزشکارورزشکار
لیلا

حیاط خانه ام . عرض خیابان تو بود ، به

حیاط خانه ام . عرض خیابان تو بود ، به

حیاط خانه ام ...
عرض خیابان تو بود ، به اندازه یک شهر ..
بچه خیابانم ، بچه کوچه پس کوچه های خاکی شهر ..
بچه نان و نمک ، حیاطی کوچک ، حوض و گل شمعدانی ..
ماهی قرمز و نوروز ..
من از نسل قیصر و نواب نیستم ..
من از نسل باورم ، نسل حرمت و پاکی آدم ها ..
من از نسل دوست داشتن های پشت پنجره های بسته پاک تنم ..
از چه بترسم ، مرا چه باک از نسل تو ..
نسل چهار دیواری و زندان شهر تو ...
نسل وعده پرواز ، کسب لذت از هر تن ناپاک ...
از چه بترسم ..
من فن بلدم ، خاکی هستم و سجده بر خاک دارم ..
سجده بر مام وطن ، سجده بر دل پاک ..
سجده خواهم کرد نه بر هر آدم ناپاک ..

لیلا........*5*12*98

مشاهده همه ی 1 نظر
Maryam
آروم و عادیآروم و عادی
Maryam

چند نکته مهم از این کتاب:

چند نکته مهم از این کتاب:

چند نکته مهم از این کتاب:


- گمان می بری که در راه بغدادی حال آنکه به سمرقند می روی
- وقتی رنجمان طاقت فرسا می شود نیازمند کسی می شویم که در دیدن دروغ هایی که به خودمان می گوییم ما را یاری دهد
- علت ظاهرا آشکار درد ما معمولا علت واقعی رنج ما نیست. راه حل: پذیرفتن زندگی درونی خود کسانی که دوستشان داریم و خود زندگی. پذیرفتن خود و حقیقت خود.
- چرا دروغ می گوییم؟ زیرا پذیرفتن آرزوهایمان ساده تر از پذیرفتن واقعیت است
- اکثر افرادی که به روان درمانگران مراجعه می کنند به دنبال گرفتن تایید از مشاور و گرفتن راهکار برای تغییر دیگران هستند. راهکار: تلاش برای کشف حقیقت خود و کاویدن دروغ هایمان.
- رویارویی با ترس ها و قابل تحمل کردن غیر قابل تحنل ها
- ما به جای حضور در برابر چیزی که هست منتظر چیزی می مانیم که نیست و حضوری ندارد.
- ما با ارتباط با آنچه اینجا هست بهبود می یابیم و با ارتباط با تخیلاتمان بیمار می شویم
- آنچه از آن می گریزید همان جایی است که باید در آن آرام بگیرید. باید با چیزی که از آن می ترسید روبرو شوید و آنچه ناشنیده میگیرید را بشنوید.
- بایدها و نبایدها ما را از زندگی واقعی و در نتیجه عشق دور می کند چون انسان ها امکان دارد اشتباه کنند و وقتی اشتباه میکنند که شاید بخاطر خطای ما بوده است. قصر رویاهای ما فرو میریزد و ما نگران و عصبانی می شویم
- در زندگی زناشویی به مشکل بر می خوریم زیرا گاهی همسر خیالی و ایده آلمان را دوست داریم نه واقعیت را.
- مرد یا زن زورگو معمولا ترسو است.ترس از رویارویی با حقیقت زندگی پس با زورگویی دارد نشانه های حقیقت را از بین می برد تا نبیندش.
- موضوع اصلی حقیقت است و راه حل در زندگی ما پذیرش حقیقت
- ما آنچه هست را نمی خواهیم بلکه آرزوهای خود را می خواهیم
- بعد از قطع رابطه، به واقعیت های آن رابطه فکر کنید و با آرزوهایتان مقایسه اش کنید
- اگر منتظر زندگی ای بمانید که آن را میخواهید، زندگی موجود را از دست خواهید داد.
- واقعیت دردناک است اما انکار خطر ناک تر
- برای تحمل از دست دادن رویاهایمان لازم نیست قوی باشیم فقط دویدن را متوقف کنیم و بایستیم و به حقیقت مجال دهیم تا دروغ ها را بسوزاند.
- برای پذیرفتن و در آغوش گرفتن امیال و آرزوهایمان باید " نه " خودمان به دیگران را بشنویم یعنی همان " بله " درونی خودمان به خودمان بویژه وقتی که نه خودمان را درک نمی کنیم.
- با خود فرد همدلی کنید نه با رفتارهای نابودگر وی
- ما نمی توانیم هر کسی باشین و نمی توانیم به همه چیز برسیم چون زندگی نسبی است و همراه مرگ و ومحدودیت پس زمات حالمان را خوشایند سازیم.
- اگر دچار سوگ شدید، سعی نکنید بلافاصله کنترلش کنید چون در سوگ اید در آن زندگی کنید تا توهماتتان ناپدید شود.
- در هنگام عصبانیت داد می کشیم چرا؟ زیرا حس میکنیم قلب هایمان از هم دور شده و فاصله با هم داریم ولی با هم نجوا کنید تا بدانید فاصله قلب های شما به هم نزدیک است.


مینا نظامی- ارشد روان شناسی تربیتی

مشاهده همه ی 1 نظر
لیلا
ورزشکارورزشکار
لیلا

فاصله بین کلمات . در این فاصله من خودم را

فاصله بین کلمات . در این فاصله من خودم را

فاصله بین کلمات ....
در این فاصله من خودم را پیدا میکنم ...
و الان کسی هستم که میخواهم باشم ...
توضیحش سخت است ...
میدونی چرا ..
چون در این لحظه تو نیز میخواهی خودت باشی ...
چه ساده بهم ریختیم ...
و ما را تبدیل به منی کردیم که هیچوقت با خودمان رو راست نبود ..
هرگز نفهمیدیم انچه را که از دست دادیم ما بود ...
و عشق بدون ما ، منی بود که هیچوقت نبود ...

......30*11*98

شروع زندگی از یک مرد شروع شد و یک زن .. و بر خلاف همه نظریات که می گویند مهم نیست ، که کدام اول پا به عرصه حیات گذاشتند ، بنظر من مهم است بسیار هم مهم است اول مرد امد تا امنیت را برای امدن زن فراهم کند و مردی که نتواند امنیت را ایجاد کند اصلا ادم نیست و وقتی ادم نبود طبیعی است مرد هم نیست ...
در هر تغییری و درهر فرایند جدایی ، یک مرد نباید امنیت را از خانواده اش بگیرد ..روشی غلط که به ما تحمیل و یاد داده شد .. جاذبه از ان کسی است که امنیت میدهد نه انکه امنیت میگرد و هیچ قدرتی بالاتر از جاذبه نیست ..
باور نمیکند از افتاب بپرسید که حتی وقتی دلش نمیخواهد بتابد نمیتواند زیرا وظیفه اش تابیدن است انهم بدون منت و رایگان .......... تصمیم با ما است

مشاهده همه ی 2 نظر
Maryam
آروم و عادیآروم و عادی
Maryam

آدم ها , خانه ها , خیابانها .هر کدام برای خودشان

آدم ها , خانه ها , خیابانها .هر کدام برای خودشان

آدم ها , خانه ها , خیابانها ....هر کدام برای خودشان طعم و بوی خاصی دارند
تلخ , گزنده, گس, شیرین,ترش

فروغ فرخزاد برای بعضی ها طعم تلخ و گزنده داشت و برای آنانی که خود را پشت هزاران پرده پنهان نمی ساختند و چون او خود خود بودند طعم شیرین و دلچسب داشت

____»»»»______»»»»______


این پست هدیه به گروه دیدار ...
فروغ با کاربران این گروه شناختم،کنجکاو شدم تا بشناسمش.

مشاهده همه ی 2 نظر
شاهین
شاهین

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

جانا به حاجتی که تو را هست با خدا

کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم

آخر سؤال کن که گدا را چه حاجت است

ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست

در حضرت کریم تمنا چه حاجت است

مشاهده همه ی 2 نظر
"وفـــــا"
"وفـــــا"

گوشواره ای به دو گوشم می‌آویزم از دو گیلاس سرخ

گوشواره ای به دو گوشم می‌آویزم از دو گیلاس سرخ

گوشواره ای به دو گوشم می‌آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخنهایم
برگ گل کوکب میچسبانم
کوچه‌ای هست که قلب من آنرا
از محله‌های کودکی‌ام دزدیده است


فروغ_جان

____________________

مشاهده همه ی 1 نظر