لحظه  بروز رسانی 
سیدجلال شاکراردکانی
سیدجلال شاکراردکانی

سلام امیر علی جان. نوه شیرین و دلبندم.فدای روی ماهت. باباجان.میبینی

سلام امیر علی جان. نوه شیرین و دلبندم.فدای روی ماهت. باباجان.میبینی

سلام امیر علی جان..
نوه شیرین و دلبندم...فدای روی ماهت...
باباجان...میبینی بیوفایی دنیا را؟
کجای دنیا پدربزرگی به بدبختی من سراغ داری...؟
که امروزبرای اولین باربجای اینکه در آغوشت بگیرم ونوازشت کنم...
بایددرخلوت وتنهائیم دلم رافقط به دیدن عکست خوش کنم...
ودر حسرت نبودنت اشک بریزم!!!
خوشبحال تو که هنوزمعنی جدایی وفراق رانمیدانی...
و...ای کاش هیچوقت در زندگیت گرفتاراین بلانگردی
اما برای تو چه زودروزها خواهندگذشت!!!
در پس روزهایی که چشم برهم بگذاری وبازکنی...
میبینی که چه بزرگ شده ای!!!
وشایدروزی سراغ پدربزرگت را از مادرت گرفتی
اگر در جواب کنجکاویت،سالهای نبودن پدربزرگت را....
به مزارسردش حواله ات کردند باورنکن!
چون پدربزرگت هنوزاینجا زنده است وبشوق دیدار تو و مادرت نفس میکشد!
وبه انتظار نشسته است که روزی در آغوشتان بگیرد...
امیرعلی جان...
گرچه دوری تو و مادرت برایم سخت است
اما اگردنیا مجالی برای زنده بودنم داد
صبرمیکنم تا بزرگترشوی، 
روزیبه دوراز چشم کسانی که این روزها مرا از دیدن روی ماهت محروم کردند
به سراغت خواهم آمد"می آیم روبرویت به زانو می نشینم
دستانم را باز میکنم که در آغوشت بگیرم
گرچه مرا نمیشناسی،امانترس!!!
میدانم وقتی خودم را معرفی کردم
بیصبرانه بیادروزهای نبودنم در آغوشم پناه خواهی گرفت
وآنروز...این منم که درحسرت نبودن این روزهایت
طعم شیرین وصالت را خواهم چشید...
آنوقت به توخواهم گفت که روزگاربی رحم برسرم چه آورد
که تو سالهااز حالم بی خبربودی!!!
پس دعا کن تارسیدن آنروزپر خاطره فقط برای تو زنده بمانم.
پدر بزرگ خسته ات....باباجلال

مشاهده همه ی 5 نظر
سیدجلال شاکراردکانی
سیدجلال شاکراردکانی

دخترنازنینم. نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن . ولی کاش

دخترنازنینم.
 نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن .
 ولی کاش

دخترنازنینم....
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو فراق وتنهایی برایم عذاب است
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...
میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود
میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...
شش حرف و چهار نقطه.... ! کلمه کوتاهيست . اما معنيش را شايد سالها طول بکشد تا بفهمي !
در اين کلمه کوچک ده ها کلمه وجود دارد که تجربه کردن هر کدامش دل شير مي خواهد!
تنهايي ، چشم براهی ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، فراق،عذاب ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛
هق هق شبانه ؛ افسردگي ، پشيماني، بي خبري و دلواپسي و .... !
براي هر کدام از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبان مي آید
و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشود بايد زجر و سختي هايي را تحمل کرد
تا معانيشان را فهميد و درست درکشان کرد !!!
متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من می آورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم
از انتظار ...!!!اماباهمه تنفرازانتظاروچشم انتظاریم با انتظاررفیق وهمراه گشته ام
به امیدروزی که توبه آغوش پرمهرم بازگردی، بحق که اینجاپناهگاه امنی برای توست!!!
کاش بودی تابرای قلب من زندگی اینگونه بی معنانبود
بگودرنبودت چه کنم بانیش وطعنه ی دشمنان به ظاهردوست؟؟؟
اینجاهرکس برای توجیه دوریت وترحم برحال زارم چیزی میگوید!!!
یکی میگویدانتظارباهمه سختیهایش شیرین است!
یکی دیگرمیگویدخوش بحالت که بیخبرازهمه دغدغه های زندگی تنهایی!!!
وآن دیگری باتمسخرمیگوید،خوشی آزارت میدهد که اینهمه بی تابی؟؟؟!!!
توبگو درجوابشان چه بگویم که باحرفهای سردشان مرابه آتش میکشند؟؟؟
چه خبردارندازدل غمدیده ی من که درفراقت آرام وقرارندارد؟
نبودی ببینی تاوان حرفهایی که نمیتوان به غیرازتوگفت
تارهای سفیدیست که لابلای موهایم بوجودآمد!!!
بگوچگونه بفرستم طپشهای قلبم رابرایت که باورکنی تورا از یاد بردن کارمن نیست؟؟؟
کجایی ببینی حال این روزهایم راکه همانندنوزادی
فقط میگریم درحالی که هیچکس دردم رانمیفهمد؟
نبودی ببینی خاطرات شیرینت رابااشک به روزهایم رشوه دادم
تااز بی توبودن صدایشان درنیاید!!!
امادربدترین روزهایم امیدواربودم
زیرا میگویندکه زیباترین بارانها از سیاهترین ابرها میبارند!
چه زودگذر بودقصه من وتو؟
چه زودگذشت لحظه های شیرین باتوبودنم؟
وچه کوتاه بودعمر بهارخاطراتمان؟
وچه زود دستم رارها کردی ورفتی!
ودرآن روزکه دست بی رحم تقدیر درو کردگندمزار دلهایمان را
وتهی شد همه جا عطرنفسهای دلنوازت!
....واگرباران بودم آنقدرمیباریدم تاغبارغم راازدلت پاک کنم
اگراشک بودم مثل باران بهاری به پایت میگریستم
اگرگل بودم شاخه ای ازوجودم راتقدیم وجود عزیزت میکردم
اگرعشق بودم آهنگ دوست داشتن رابرایت مینواختم
ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل ونه عشق
اماهرچه هستم دوستت دارم
دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی،
زیباترین لحظات زندگی،شیرین ترین خاطرات
وقشنگترین رویای خواب منی!!!
ای کاش میدانستی چقدرسخت ودشواراست
هرشب بی آنکه تودرکنارم باشی بایادت بنشینم
وتو را زمزمه کنم ودردهایم را فقط به دیواراتاق خالیم بگویم
ای کاش بودی تاببینی چگونه درالتهاب فراقت میسوزم
نیستی درکنارم تا حرفهایم را رو در رو برایت بازگویم
بناچارباید هرشب خسته از گذشت روز،خمیده ازخستگیها
بی تاب از خمودگیها،رنجورازبی تابیها ورنجیده از غریبه ها
بنشینم وبرایت سخنان شیرین بنویسم
هیچکس نیست که بداند در دلم چه میگذرد
اگرمیبینی هی مینویسم وبا نوشته های تکراریم توراکلافه میکنم
میدانم که روزی خواهی آمد
شایدنه در فاصله ای نزدیک اما یقین دارم که روزی می آیی
ومن از آنروزخیلی میترسم!!!
میدانی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هراسم از آن روزیست که وقتی آمدی
دیگر ازمن اثری جز مشتی ازدلنوشته هایم برجای نمانده باشد!
اگرنیستم خیالی نیست!!!
چون یقین دارم بعداز دیدن در ودیواری که پرشده ازعکسهای زیبایت
خواهی فهمید که چقدر منتظردیدارت بودم...
دخترعزیزم...ای امیدزندگانیم
بااینکه حتی در تصوراتم دل کندن ازتومحال است
امابدان تاآخردنیابرایت حرف دارم
چه کنم که فشارغصه هایم مجال نمیدهد
تاباتو بیشتر راز دل باز گویم
چیزی برایت ندارم که باتقدیمش لحظه ای خوشحالت کنم
تنها اشکهای سوزان روی گونه هایم
واین آهنگ غمگین روی پروفایلم که زبان حال دل غمدیده ام میباشد
رابه خنده های دلنشین ونگاههای پنهانت تقدیم میکنم
نازنینم...
برکنارراهت چشم ازانتظارت باز نخواهم داشت تابیایی
امیدوارم هرجاکه هستی درپناه حق از نگاه خدا دور نباشی
روزگار بی من بودنت خوش باد....چشمبراه خسته ات(باباجلال)

مشاهده همه ی 13 نظر
سیدجلال شاکراردکانی
سیدجلال شاکراردکانی

دخترعزیزم. ای مسافر بی نشانم! ای جدا ناشدنی ! گامت

دخترعزیزم. ای مسافر بی نشانم! ای جدا ناشدنی ! گامت

دخترعزیزم...
ای مسافر بی نشانم! ای جدا ناشدنی !
گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت .

بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نمیدانی سفرت روح مرا به دو نیم می کند … و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید
بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت و آخرین نگاه معصومانه ات را ...
مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش .
با من سخنی بگو . مگذار یکباره از پا در افتم …

فراق صاعقه وار را بر نمی تابم
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز… آرام تر بگذر …
وداع طوفان می آفریند… اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟!
باران هنگام طوفان را که می بینی !

آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری...
من چه کنم ؟ تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است …
ای پرنده مهاجرم! دست خدا به همراهت
اما نمی دانی … نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست
از خود تهی شده ام … نمی دانم وقتی برگردی زنده خواهم بود؟؟؟؟چشم براهت(باباجلال)

مشاهده همه ی 4 نظر
سیدجلال شاکراردکانی
سیدجلال شاکراردکانی

انتـــظار در پـــس انتـــظار ؛ چـه روزگـــار درازی است روزگـــار

انتـــظار در پـــس انتـــظار ؛ چـه روزگـــار درازی است روزگـــار اشـــک و انتـــظار. در کـوچه ، پـس کـوچه های بی قــــراری ، به امــیـد آمــدن تــو بـه ذکــــر شمار عــاشـقـی ام پــنـاه مــی آورم ، هــر دانــه را کــه می انـدازم ... الـلــــهـم عــجــــل لـــولـــیــک الـــفــرج را اشــک بـــاران مـــــی ســـازم و تـــرانه آمـدنت را بــا آهـنگ حـزن آلـــود انتـــظار می سـرایم. بــــا مـن بـگو چـگـونه از رویــش یــاس هــا بــگویـم ، وقتی که نـــرگس چشمم در انتـــظار آمدنت سوسو می زند. یــا صـــاحـب الــــزمــان ، غـــروب های جمعه اشـک هایم را نا امید ساخته و چاه انتـــظار، اشک های گونه هـایم را بی پـــاســـخ گذاشته است. بـیــا و زخم های دلواپسی مان را مــرهمی بـــاش عـــاشـقـانـه. بیــا کـه روز آمــدنت ، روز شادی چـشـمـهای مـنـتـظـری است که عـــاشقانه می گریند و به سوی تو بـــال و پر می گشایند....اکنون چه گویم درفراقت که این جمعه هم به شب رسید،امانیامدی....؟؟؟؟؟

اللهم عجل لولیک الفرج

مشاهده همه ی 6 نظر
سیدجلال شاکراردکانی
سیدجلال شاکراردکانی

السلام علیک یااباعبدالله الحسین(ع) واقعه کربلابه روایت تصویر آتش در حرم

السلام علیک یااباعبدالله الحسین(ع)
واقعه کربلابه روایت تصویر

عکس هایی زیبا از مینیاتورهای عاشورایی

آتش در حرم

عکس هایی زیبا از مینیاتورهای عاشورایی

دریا بر کناره رود

عکس هایی زیبا از مینیاتورهای عاشورایی

آخرین وداع

عکس هایی زیبا از مینیاتورهای عاشورایی

شب آخرین وداع بایاران

عکس هایی زیبا از مینیاتورهای عاشورایی

شهادت حضرت علی اصغر (ع)

عکس هایی زیبا از مینیاتورهای عاشورایی

شهادت حضرت عباس (ع)

عکس هایی زیبا از مینیاتورهای عاشورایی

شهادت حضرت علی اکبر (ع)

عکس هایی زیبا از مینیاتورهای عاشورایی

عمو! آب

عکس هایی زیبا از مینیاتورهای عاشورایی

قربانی آل رسول

عکس هایی زیبا از مینیاتورهای عاشورایی

ذوالجناح

عکس هایی زیبا از مینیاتورهای عاشورایی

نماز ظهر عاشورا

مشاهده همه ی 10 نظر
سیدجلال شاکراردکانی
سیدجلال شاکراردکانی

چه کوتاه است فاصله میان بالارفتن دست علی(ع)وبالارفتن سرحسین(ع) فاصله ای

چه کوتاه است فاصله میان

بالارفتن دست علی(ع)وبالارفتن سرحسین(ع)

فاصله ای ازظهرغدیر تاظهرعـــــــــاشورا...


مشاهده همه ی 4 نظر
سیدجلال شاکراردکانی
سیدجلال شاکراردکانی

ای چشم تو بیمار ، گرفتار ، گرفتار برخیز چه پیشامده

ای چشم تو بیمار ، گرفتار ، گرفتار

برخیز چه پیشامده این بار علمدار

گیریم که دست و علم و مشک بیفتد

برخیز فدای سرت انگار نه انگار

hazrate_abbas_www_abolfazl551_blogfa_.jp

مشاهده همه ی 2 نظر
سیدجلال شاکراردکانی
سیدجلال شاکراردکانی

سلام منیرجانم. درواپسین دقایق روزبه توپناه می آورم. توایی که

سلام منیرجانم.
 
 درواپسین دقایق روزبه توپناه می آورم.
 توایی که

سلام منیرجانم...

درواپسین دقایق روزبه توپناه می آورم...

توایی که همه زندگیم بودی...

توایی که یک تارمویت راباهمه دنیاعوض نمیکردم...

یادش بخیرروزیکه گفتی بابا...من هم یک شاخه مویت را به همه دنیانمیدهم...

حالاکجایی ببینی سفید شدند همه موهایی که قسم خوردی بادنیاعوض نمیکنی!!!

چه زودگذشتند روزهایی که درکنارم بودی ومن باوجودتو هیچ غمی نداشتم!!!؟

بذاراقرارکنیم وقتی واردزندگیمان شدی معنی واقعی زندگی رافهمیدم...

وامروزکه نیستی...بازبذاراقرارکنم!!!

اقراربه اینکه وقتی رفتی همه زندگیم را ازمن گرفتی!!!

هیچکس برای من مثل تو نمیشود عزیزدلم...

تو که این راخوب می دانی

دل من خون شد ازوقتیکه رفتی...

میدانم برایت تکرار شده قصه تلخ حرفایم!!!

آری تو این را خوب می دانی...

من هم خوب حس کرده ام جای خالیت را...

امشب دیگر برای تو نمیگویم غم دلتنگیم را...

برای دلم میگویم که بداند...!

دلی که شکسته ترازهمیشه پراز یک عالمه درداست!

دل من ...

گریه کن... تو بهترمیتوانی!

تو گریه کن... تو باید بدانی...

طاقت بیاور..

دل من... باید بدانی شایددیگرجگرگوشه ام پیشت برنگردد!

تو باید طاقت بیاوری دیگربرایت هیچکس مثل او نمیشود!

گریه کن... تو میدانی چه حالی داشتم وقتی با چادر سفیدش

شب عروسیش سر سفره عقدروبروش نشستم...!

توکه خبرداری چه دردی داشتم وقت رفتن عزیزی که سالهاجایش روی دامنم

بود..؟؟؟

آن شب هیچکس معنی گریه هایم را نفهمید!!!

آن شب بعضیا به طعنه گفتند"مگر میخواهی دخترت را به جبهه بفرستی"که گریه

میکنی؟؟؟


آری فقط تو میدانی حکمت اشکهایی که شب عروسیش بدرقه راهش کردم...!!!

شبی که رفت انگارجان ازبدنم بیرون رفت درحالیکه هیچکس نفهمیدچه دردی

کشیدم!!!

دل من گریه کن...

دل من...توکه میدانی آن شب چه دردی داشتم وقتی با بغض نگاهش،گفت:

(با اجازه ی پدرم ....بله)

بابا ...حالاکجایی ببینی ازهمیشه درمانده ترم؟؟؟

کجایی ببینی چشمهای پدرت به در مانده که بیایی؟؟؟

اماهیچوقت نیامدی!!!

کجایی ببینی چشمه اشک چشانم رو به خشکی گذاشته؟؟؟

دخترنازنینم...اگر روزی آمدی اینجا بابایت نبود...

درودیواراین اتاق غم گرفته به تو خواهندگفت

وقتی نبودی شب وروزپدرت باچه حالی گذشت؟؟؟

شب وروزی که لحظه لحظه به دلخوشیه دیدن عکسهایت گذشت!!!

به تو خواهندگفت چه شبهایی که ازداغ فراقت

تاصبح اشک چشم بابایت بندنیامد!!!

به تو خواهندگفت چه شبهایی که فقط کابوس وحشتناک وداع تو

مونس تنهائیم بود!!!

منیرجان...

مبادا با خواندن نامه ام گریه کنی...

من اینها را میگویم برای دلم تا گریه کند...

کاش بدانی چقدر چشم به راهت ماندم که روزی در راباز کنی

نگاهم کنی وبگویی ... بابا تمام شد روزهای فراقت!!!

کاش بدانی هرجامیروم باچشمایم فقط دنبال تومیگردم!!!

اماحیف... هیچ جانیستی که ببینمت!!!

حسرت دیدن باباهایی که توی کوچه وخیابان دوشادوش دخترشان

راه میروند آتشم میزند!!!

کاش بدانی حاضرم جانم را بایک لحظه قدم زدن درکنارت معامله کنم!!!

چطور دلت آمد پدررنجورت راتنهاگذاشتی؟

چطور دلت آمد بارفتنت بگذاری اینطور با درد دوریت بسوزم؟

چراگذاشتی هدیه من به توفقط یکدنیا بغض و اشک بی صدا باشد؟؟؟

دلم خیلی گرفته... ای کاش بودی...

حالاکه نیستی چاره ای جزصبرندارم...

ولی یادت باشد تاآخرین لحظه به انتظارت مینشینم که بیایی...

مدتهاست به خداسپرده ام چشم ازتو برندارد تابه سلامت به آغوشم بازگردی...

هرجاکه هستی باتمام وجودم میبوسمت وبرایت آرزوی سلامتی وخوشبختی دارم...

فداااای دخترعزیزم.....کسی که هیچوقت فراموشت نمیکند(باباجلال)

مشاهده همه ی 7 نظر
سیدجلال شاکراردکانی
سیدجلال شاکراردکانی

سلام دخترنازنینم. دلم بی قراراست.بی قرارترازهمیشه! دلم ازدست روزگار بیوفا خون

سلام دخترنازنینم.
 دلم بی قراراست.بی قرارترازهمیشه!
 دلم ازدست روزگار بیوفا خون

سلام دخترنازنینم...
دلم بی قراراست...بی قرارترازهمیشه!
دلم ازدست روزگار بیوفا خون است!دلخون ترازهمیشه!
بغض عجیبی گلویم را میفشارد...
غصه جای خالیت را دارم که با هیچ چیز پر نمیشود...
کجایی؟؟؟
چه حس بدی دارم....!
حتی قلم ازنوشتن عاجز است!
قربان دستهای مهربانت...بگذار درخیال خسته ام  گرمیشان را ببوسم..
منیرجان الهی دورت بگردم...کاش بدانی حسرت ندیدنت چه به روزم می آورد!
ازتو دورمانده ام؛دور دور...
امانمیدانم چراداغ فراقت هیچوقت کهنه نمیشود؟!
دخترم؛ بیا که این روزها زخم دلم تازه تر شده!
اشکی که گوشه ی چشمم مانده یادآورخاطرات شیرین گذشته ای شده که چه زودگذشت!
کمک کن آسمان چشمهایم ببارد؛ همه وجودم شکست اما بغضم نمیشکند!
فراق تو چه زود کمرم را خم کرد!سفیدشدموهایی که برای برگشتنت آراسته بودم...
اماحیف که توهیچوقت نیامدی!اگر بیایی همه دردهایت رابجانم میخرم!
بگو که رفتنت شایعه ای بیش نیست...
توکه نیستی ببینی چه زود از غمت پیر شدم!
میدانی بعد تو مردن برای بابایت چه آسان شده؟؟؟
میدانی چقدردلم برات تنگ شده دخترعزیزم؟؟؟
فکر نکنی  بعدازسه سال ونیم تو رو فراموش کرده ام...
نه عزیزم هر روز داغم تازه تر میشود!
هر روز درمانده تر میشوم!
توکه نیستی ببینی چطوردارم جلوچشم پدرمادرم ذره ذره آب میشوم!!!
بگو چگونه صبوری کنم؟؟؟؟
کاش بدانی همه لبخندهای دنیادروغی بیش نیست از وقتی که تونیستی!!!کاش بودی بهانه گیریهایت را میخریدم...
مهربانترین بودی پس بیا... نمیدانم چطوروچگونه؟ نگو محال است! نگو نمیشود! من این حرفا را باور ندارم...
تو نرفتی! تو نباید میرفتی!به خاطر دل دردمندبابایت بیا ...
بگو اینها همش کابوس بوده!برگرد...
خیلی وقت است نمیتوانم آرام و قرار داشته باشم!
میترسم بغض صدایم دل غمگین پدرمادرم را متلاطم تر کند!
چه بگویم که دیگرروزگارم مثل قبل نیست؟
میدانم توهم مثل من دلتنگی وجزصبرچاره ای نداری!
بشکند دستی که بین ماجدایی انداخت...
فدای چشمهای مهربانت...
فدای لبخندهایت که همیشه روی لبانت بود...
خدایا کمکم کن بتوانم تاروز وصالش صبرکنم...
گمان کنم اگه بخواهی به من عنایت کنی
بهتراست با داغ فراقم نگذاری تنها باشم
خدایا...امید من همیشه بودن تواست که دراوج لحظات بیکسی یاریم کنی
خدایا...چه سخت است زندگی بانبودن کسی که دوسش داری!
خدایا...ناشکری نباشد اگر بگویم مردگی شرف دارد به این زندگی؟؟؟
اگر هیچکس نداند،توکه میدانی چه روزگارسیاهی دارم؟
توکه میدانی،بارفتنتش همه هستی من هم سوخت؟
کاش وجود بی مقدارمن حذف میشد به جای گل نازنینی مثل او…

دختر نازنینم؛ عاشقانه دوستت دارم
دستای مهربانت را با تمام احساسم میبوسم
درست است که نیستی ولی همیشه اینجایی!اینجا...توی قلب بابایت ...
دلم پر میکشد برای یک لحظه دیدنت.....
عزیزدلم...این یاداشت را برصفحه پروفایلم برای همیشه نگه میدارم...
شایدروزی بیایی اینجاکه دیگر ازپدرت هیچ خبری نیست!
وقتی خواندی باورت میشود چقدر دلتنگت بودم!
وقتی خواندی میفهمی همیشه منتظرت بودم ولی توهیچوقت نیامدی!
حالاکه نیستی برایت شب وروز دعامیکنم هرجاکه هستی سلامت باشی...
مطمئن باش فقط گوشه چشمی ازنگاه خدا
برای خوشبختی همه بندگانش کافیست!!!
پس ای بهترینم...تنهابه نگاه اومیسپارمت.(فدای تو... بابای چشمبراهت آقاجلال)

مشاهده همه ی 8 نظر