بازی آنلاین کارتی فوتبالی
لحظه  بروز رسانی 
سید مهدی
سید مهدی

شب چهارم خرداد 1361، از فرط خستگی و بی‌خوابی چشم‌هایمان را به ضرب گذاشتن چوب کبریت لای پلک‌ها باز نگه داشته بودیم.
کل ایران جشن گرفته بودند و صدای تکبیر ملت، به شکرانه فتح خرمشهر، از رادیو و بلندگوهای سیار تبلیغات بلند بود.
همان‌طور که داشتم تلوتلوخوران و خواب‌آلود، از کنار خاکریز جاده اصلی شلمچه می‌گذشتم، زیر نور منورها دیدم حاج احمد با چند نفر از بچه بسیجی‌های واحد تبلیغات، که پرچم تیپ‌مان را به دست داشتند، کنار خاکریز مشغول صحبت است.
جلوتر رفتم.
یکی از بچه‌ها به حاج احمد می‌گفت: حاج آقا! بی‌خوابی این چندین شب، امان ما را بریده. ان‌شاءالله امشب با یک خواب ناز تلافی می‌کنیم.
حاجی دستش را روی دوش او انداخت و او را با خودش از سینه‌کش خاکریز بالا برد،
جایی را در روبروی ما ، در آسمان سمت غرب نشان داد و گفت: ببینم بسیجی! می‌دانی آنجا کجاست؟
آن برادر کمی گیج شده بود گفت: نمی‌فهمم حاج آقا!
حاج احمد گفت:
یعنی‌چه مؤمن ! نمی‌فهمم چیه؟!
آنجا انتهای افق است.
من و تو باید این پرچم خودمان را آن‌جا بزنیم.
در انتهای افق...
هروقت آنجا رسیدی و پرچم خودت را کوبیدی ، بعد برو بگیر بخواب ولی تا آن‌وقت نه !...

سردار جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان ، فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص)
( به مناسبت پیروزیهای رزمندگان جبهه مقاومت اسلامی در عراق و سوریه به ویژه شهر حلب )


گروه مردان بي ادعا

https://telegram.me/mardanebieddea

پس از ورود به کانال روی کلمه join کلیک کنید

37.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سید مهدی
سید مهدی

شب چهارم خرداد 1361، از فرط خستگی و بی‌خوابی چشم‌هایمان را به ضرب گذاشتن چوب کبریت لای پلک‌ها باز نگه داشته بودیم.
کل ایران جشن گرفته بودند و صدای تکبیر ملت، به شکرانه فتح خرمشهر، از رادیو و بلندگوهای سیار تبلیغات بلند بود.
همان‌طور که داشتم تلوتلوخوران و خواب‌آلود، از کنار خاکریز جاده اصلی شلمچه می‌گذشتم، زیر نور منورها دیدم حاج احمد با چند نفر از بچه بسیجی‌های واحد تبلیغات، که پرچم تیپ‌مان را به دست داشتند، کنار خاکریز مشغول صحبت است.
جلوتر رفتم.
یکی از بچه‌ها به حاج احمد می‌گفت: حاج آقا! بی‌خوابی این چندین شب، امان ما را بریده. ان‌شاءالله امشب با یک خواب ناز تلافی می‌کنیم.
حاجی دستش را روی دوش او انداخت و او را با خودش از سینه‌کش خاکریز بالا برد،
جایی را در روبروی ما ، در آسمان سمت غرب نشان داد و گفت: ببینم بسیجی! می‌دانی آنجا کجاست؟
آن برادر کمی گیج شده بود گفت: نمی‌فهمم حاج آقا!
حاج احمد گفت:
یعنی‌چه مؤمن ! نمی‌فهمم چیه؟!
آنجا انتهای افق است.
من و تو باید این پرچم خودمان را آن‌جا بزنیم.
در انتهای افق...
هروقت آنجا رسیدی و پرچم خودت را کوبیدی ، بعد برو بگیر بخواب ولی تا آن‌وقت نه !...

سردار جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان ، فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص)
( به مناسبت پیروزیهای رزمندگان جبهه مقاومت اسلامی در عراق و سوریه به ویژه شهر حلب )


گروه مردان بي ادعا

https://telegram.me/mardanebieddea

پس از ورود به کانال روی کلمه join کلیک کنید

37.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سید مهدی
سید مهدی

در خم کوچه ای از فصل قدیم
خانه ایست کاهگلی
همه ی خانه پر از خاطره و
به دل گنجه ی آن
اثری هست ز عشق
اثر از حس بلور
حس جاری شدن از بال نسیم
قاب عکسی ز بهار ...
شیر مردی ز دلیران نبرد
مردی از ساحل عشق
روزگاری این جا
هم صدای مادر
قصه می گفت ز عشق
تا که مادر می گفت «چای هم آماده ست ...»
خنده می زد چو گل یاس سفید
و سرآغاز گپی مستانه
آری آن روز گذشت
و جوان رفت و دگر باز نگشت
و چه غمگین امروز
اثری نیست زِ آن شیر جوان
همه مرغان مهاجر با عشق
پَر کشیدند به پاییز و بهار
آری آن روز گذشت
دیگر از خنده ی مادر اثری نیست و او
آرزویی دارد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سید مهدی
سید مهدی

در خم کوچه ای از فصل قدیم
خانه ایست کاهگلی
همه ی خانه پر از خاطره و
به دل گنجه ی آن
اثری هست ز عشق
اثر از حس بلور
حس جاری شدن از بال نسیم
قاب عکسی ز بهار ...
شیر مردی ز دلیران نبرد
مردی از ساحل عشق
روزگاری این جا
هم صدای مادر
قصه می گفت ز عشق
تا که مادر می گفت «چای هم آماده ست ...»
خنده می زد چو گل یاس سفید
و سرآغاز گپی مستانه
آری آن روز گذشت
و جوان رفت و دگر باز نگشت
و چه غمگین امروز
اثری نیست زِ آن شیر جوان
همه مرغان مهاجر با عشق
پَر کشیدند به پاییز و بهار
آری آن روز گذشت
دیگر از خنده ی مادر اثری نیست و او
آرزویی دارد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
8 کاربر پسندیده اند
1 کاربر بازنشر کرده اند
سید مهدی
سید مهدی

هر وقت که از اخبار کشور، چیزهایی را می شنوم و ناراحت می شوم ، یک لحظه که فکر می کنم سایة «ولی فقیه» بالای سرمان است ، تمام غم و غصه ام فراموش می شود و خیلی زود می روم سجدة شکر به جای می آورم که ادارة کشور دست جانشین معصوم است ...

نوجوان 16 ساله ، شهید عبد المجید رحیمی



گروه مردان بي ادعا

https://telegram.me/mardanebieddea

پس از ورود به کانال روی کلمه join کلیک کنید

47.jpg

مشاهده همه ی 1 نظر
2 کاربر پسندیده اند
0 کاربر بازنشر کرده اند
سید مهدی
سید مهدی

هر وقت که از اخبار کشور، چیزهایی را می شنوم و ناراحت می شوم ، یک لحظه که فکر می کنم سایة «ولی فقیه» بالای سرمان است ، تمام غم و غصه ام فراموش می شود و خیلی زود می روم سجدة شکر به جای می آورم که ادارة کشور دست جانشین معصوم است ...

نوجوان 16 ساله ، شهید عبد المجید رحیمی



گروه مردان بي ادعا

https://telegram.me/mardanebieddea

پس از ورود به کانال روی کلمه join کلیک کنید

47.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
2 کاربر پسندیده اند
0 کاربر بازنشر کرده اند
سید مهدی
سید مهدی

همه خیال می کنند «جنگ» ، سر من یک کلاه گشاد گذاشته ،

اما این منم که سر زندگی را گول مالیدم !!!


نوجوان 16 ساله ، شهید عبد المجید رحیمی


گروه مردان بي ادعا

https://telegram.me/mardanebieddea

پس از ورود به کانال روی کلمه join کلیک کنید

716.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
7 کاربر پسندیده اند
0 کاربر بازنشر کرده اند
سید مهدی
سید مهدی

همه خیال می کنند «جنگ» ، سر من یک کلاه گشاد گذاشته ،

اما این منم که سر زندگی را گول مالیدم !!!


نوجوان 16 ساله ، شهید عبد المجید رحیمی


گروه مردان بي ادعا

https://telegram.me/mardanebieddea

پس از ورود به کانال روی کلمه join کلیک کنید

716.jpg

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
2 کاربر پسندیده اند
0 کاربر بازنشر کرده اند
سید مهدی
سید مهدی

ابن عباس می دید که حضرت علی (ع)  گاهی در وسط جنگ به آسمان نگاه می کند ،

جلو آمد و پرسید : چرا به آسمان نگاه می کنید ؟

حضرت فرمود : برای این که نماز اول وقت از دستم نرود ...

گفت : الان شما در حال جنگ هستید ،

حضرت فرمود : از نماز اول وقت نباید غفلت شود ، حتی در میدان جنگ ...

 

به یاد نمازهای عارفانه و عاشقانه شهدا ...

التماس دعا در  لحظات ناب اذان و راز و نیاز با معبود ...

 

 

گروه مردان بي ادعا

 

https://telegram.me/mardanebieddea

 

پس از ورود به کانال روی کلمه join کلیک کنید


79.jpg


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
3 کاربر پسندیده اند
0 کاربر بازنشر کرده اند
سید مهدی
سید مهدی

ابن عباس می دید که حضرت علی (ع)  گاهی در وسط جنگ به آسمان نگاه می کند ،

جلو آمد و پرسید : چرا به آسمان نگاه می کنید ؟

حضرت فرمود : برای این که نماز اول وقت از دستم نرود ...

گفت : الان شما در حال جنگ هستید ،

حضرت فرمود : از نماز اول وقت نباید غفلت شود ، حتی در میدان جنگ ...

 

به یاد نمازهای عارفانه و عاشقانه شهدا ...

التماس دعا در  لحظات ناب اذان و راز و نیاز با معبود ...

 

 

گروه مردان بي ادعا

 

https://telegram.me/mardanebieddea

 

پس از ورود به کانال روی کلمه join کلیک کنید


79.jpg


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید