بازی آنلاین کارتی فوتبالی
لحظه  بروز رسانی 
sanaz
لوسلوس
sanaz

ان شب سرد را به یاد دارم که شهوت درخیالت زبانه میکشید 

ومیخواستی وجود سرشار ازعشقم مرحم تنت باشد

من چه ملتمسانه لب هایت را میبوسیدم 

شوق عشق درچشمهایم میدوید وبرق نگاه زیبایت مرا مست میکرد ...

وجودم میسوخت اما دم نمیزدم ارام وبیصدا اشک ریختم تولبخند زدی لبخندی که بوی رضایت میداد

نه بوی تنفر ازیک عشق اجباری ... معامله ی عادلانه ای به نظر میامد شرافتم در برابر داشتنت ...

اما اشتباه میکردم ..

zvnr_images_(62).jpg
oz7h_images_(60).jpg
.nzg_images_(64).jpg


 

مشاهده همه ی 15 نظر
sanaz
لوسلوس
sanaz

8qom3d0t0uyryaprj05j.jpg

مشاهده همه ی 65 نظر
sanaz
لوسلوس
sanaz
images (65).jpg

اگه اون برای توساخته شده ...
من برای تو ویران شدم 
عزیز لعنتی ... 

مشاهده همه ی 33 نظر
sanaz
لوسلوس
sanaz

کمی قهوه ,کمی دود

یک سیگار بر لب تو می گذارم

دستانم بر گردن تو

خودم را بر تخت می اندازم

نعره می زنم

شب,تاریکی,سیگار,قهوه

به مسخره مان گرفته اند

 این صحنه عاشقانه نمی شود...


4m3l_hammihan-20151590291908582065143551

مشاهده همه ی 20 نظر
sanaz
لوسلوس
sanaz

فقط بغلم کن...
دلـم...
دلـم تنــگ شـده...
واســه...
صدای خواب آلودت... بـوی ِ ادکلنـت... دعوا کردنت...
واسه وقتی زل میـزدی تو چشمـام... قلقلک دادنت...
واسه چشمات...
واسـه گـرمی دستـات...
صـدای نفسات دم گـوشم...
زمـزمـه هات زیـر گـوشـم...
واسه بغل کـردنـت که میگفتی تو فقط بـاید مـال مـن باشـی... واسـه بـوی ِ عطر تنت...
واسه قربـون صـدقه رفتنات...
وقتایی که بغلم میکردی...
بوسایى خيلى طولانــی...
واسـه وقتـایی کـه زل میزدی تو چشام و از شوق قلبـم میومـد تو دهنـم...
وقتایی که میگفتی چقـدر لـوسی تو...
واسـه...
واسه خودت...
واسه صدات
عشقم دلم برات خیلی تنگ شده

gtvn_download_(16).jpg

مشاهده همه ی 9 نظر
sanaz
لوسلوس
sanaz

نامه فریدون فرحزاد به یک فاحشه

اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است!

اما میخواهم برایت بنویسم شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! ... چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !! اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزادشود این «ایثار» است ! مگر هردواز یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است... بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین . شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی. من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم! فاحشه!!!… دعایم کن ...!


0abs00qrvt26bzefgg0k.jpg

مشاهده همه ی 18 نظر
sanaz
لوسلوس
sanaz


.

مـُخـاطـب بـے مـُخـاطـب . .

مـُخـاطـب"خاص" من

به سادگی یک لبخند رهایم کرد...


"تو رفـتـه ای ؛

و من

عاشقانه های بی مخاطبم را...

به حراج گـذاشـته ام"

.

مـُخـاطـب بـے مـُخـاطـب . .

+ آدمـَک ، نـخـوان مـرا ، نـمـے فـهـمـے . .


sgsukrn0wo69umpq0b5z.gif

مشاهده همه ی 21 نظر
sanaz
لوسلوس
sanaz

ارام بر گونه هایم میلغزد

تاوان بی فکری های دیروز

کاش بیهوده نمی تاختم.

qspv0cet08ujs2gswlrh.jpg

مشاهده همه ی 12 نظر
sanaz
لوسلوس
sanaz

ازلج توامشب باچند فاحشه بودم

چندتایی که دیگر کسی دست به انها هم نمیزند ...

پشت به پشت باانان عشق بازی کردم

انهاراانقدر به اوج بردم تا بسوزند وخاکسترشوند

بعدتو توهیچ چیز روحم را ارضا نمیکند ...

rx9gpqymp5p9gyydhur1.jpg

مشاهده همه ی 18 نظر