لحظه  بروز رسانی 
mirshoja.sidin
آروم و عادیآروم و عادی
mirshoja.sidin

روی آن تابی که باهم رقص و بازی داشتیم فصل

روی آن تابی که باهم رقص و بازی داشتیم فصل

روی آن تابی که باهم رقص و بازی داشتیم
فصل پاییزی ڪه در آن حس نازی داشتیم

رفتی و جای قدم هایت چه میڪوبد مرا
روی تاب عباسی و شب رمز و رازی داشتیم

بعد تو جایت به جز یڪ برگ خشڪیده نشد
ما به مُـهر عاشــقی راز و نیازی داشتیم

چون ڪه گشتم در طنین شب صدای صبح را
یادم امد با همین شب سوز و سازی داشتیم

غربتم را در دلم تمدید ڪردی بعد خود
تا فرامـوشی دل راه درازی داشتیم

ماهمیشه خوشبختی
رادردوردستهامیجوییم
اماغافل ازآنکه
خوشبختی..
همان لحظات
زندگی هستندومیگذرند
لحظات زندگیتون
پرازعشق

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mirshoja.sidin
آروم و عادیآروم و عادی
mirshoja.sidin

دل من مست دلت بود توبدفهمیدی عاشق

دل من مست دلت بود توبدفهمیدی عاشق

دل من مست دلت بود
توبدفهمیدی

عاشق حرف دلت بود
توبدفهمیدی

دل من اهل وفابود
توبدفهمیدی

خالی از رنگُ ریابود

توبدفهمیدی
همه ی چیز زود شروع شد…

“عاشقی”
“دلتنگی”
“بی قراری”
رفتن “تو”

اما نمی‌دانم چرا تمام نمی‌شود…

لعنتی “عشق” تو در “من”…

از همان روزی که “پایت” را از زندگی ام پس کشیدی
زندگی ام دگر “پا” نگرفت . .
روزهای تعطیل سخت تر میگذرند!
چون میدانم وقت داری به من بیندیشی،
اما نمی اندیشی . . !

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mirshoja.sidin
آروم و عادیآروم و عادی
mirshoja.sidin

حرف هایـے ؛؛ کہ ؛؛ بہ مڹ

حرف هایـے ؛؛ کہ ؛؛ بہ مڹ

حرف هایـے ؛؛

کہ ؛؛
بہ مڹ زدے ؛؛
خیلے ؛؛
بہ دلــــ ـم نشست ؛؛
اما ؛؛
سنــــگیڹ بود ؛؛
سنگــینی اش دلــــ ـم را شکست
کاش بعد از همه ی

دلقک بازیهایم

کسی می آمد

ماسک را از روی

صورتم برمیداشت

و می‌گفت:

حالا از دردهایت بگو

من گوش میکنمآدمها!!!
ساعت شنی نیستند
که سر وتهشان
کنےدوباره
از اول شروع شوند
آدمها!!!!
گاهے تمام میشوند…
مواظب دل آدمها
باشیم…..

مشاهده همه ی 4 نظر
mirshoja.sidin
آروم و عادیآروم و عادی
mirshoja.sidin

زنها تمام دردهایشان را در آغوش مَرد دلخواهشان فراموش

زنها تمام دردهایشان را در آغوش مَرد دلخواهشان فراموش

زنها تمام دردهایشان را
در آغوش مَرد
دلخواهشان فراموش می‌کنند …!

مردها
این سخت هاي‌ شکننده ؛ گاهی
فهمیدن‌ می خواهند …
فهمیدن !

‏بغلم کن که جهان
کوچک و غمگین نشود …
چقدر تنهاست…….

نویسنده اي که

عاشقانه هایش

دست به دست می چرخد و لایک می خورد…

امابه دست اوکه باید…برسد نمی‌رسد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mirshoja.sidin
آروم و عادیآروم و عادی
mirshoja.sidin

خيلى دردهاى زنان را ما مردها تاب نمى آوريم…

خيلى دردهاى زنان را ما مردها تاب نمى آوريم…

خيلى دردهاى زنان را
ما مردها تاب نمى آوريم…
دردِ انتظار كشيدنشان را
دردِ معلق ماندنشان را
دردِ دوست داشتنهاى يك طرفه شان را
دردِ حسادتهاى شيرينشان را
حتى دردِ آن يك هفته ى لعنتى شان را…
خيلى دردها را بايد زن باشى براى تاب آوردن
نظری کن
که به جان آمدم از دلتنگی

گذری کن
که خیالی شدم از تنهایی

گفته بودی که بیایم،
چو به جان آیی تو !

من به جان آمدم، اینک
تو چرا می نایی
مـــَن تنـهــــا نیسـتـــم . . .

خـاطــــراتت هســـت . . .

نبــودنــــت هســـــت . . .

دلتنــگیـــت هســــت . . .

فقــــط تــــو نیســـتی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mirshoja.sidin
آروم و عادیآروم و عادی
mirshoja.sidin

گاهی سکوت می اموزد…. بودن همیشه در فریاد نیست

گاهی سکوت می اموزد…. بودن همیشه در فریاد نیست

گاهی سکوت می اموزد…..
بودن همیشه در فریاد نیست..
اسطوره شدن یعنی….
در عین رفتن بمانی….
یعنی باشی یا نباشی….
دوستت داشته باشند…
و دلتنگت شوند…!من این حالمو دوست دارم
یه شوقی تو چشام پیداست
تو درمن شکل می گیري
همین آغازِ یک رویاست…
ڪَاهي نہ آشنا دردت را ميفهمد

نہ حتي صميمي تريڹ دوست

ڪَاهي بايد تنهايي

درد را فهميد

تنهايي،خلوت ڪرد

تنهايي آرام شد

و تنهايي خدا ميداند

چہ ميڪَذرد در دلت..

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mirshoja.sidin
آروم و عادیآروم و عادی
mirshoja.sidin

تو نیستی و من در خودم سرگردانم غیرقابل نفوذ

تو نیستی و من در خودم سرگردانم غیرقابل نفوذ

تو نیستی و من
در خودم سرگردانم
غیرقابل نفوذ
برای واژه ها
مصون برای سکوت
شبها را ترک میکنم
بدون هیچ مسیر
بی آنکه بدانم
زندگی را
دوباره از کجا شروع کنم…دنیا آن قدر جذابیت هاي‌ رنگارنگ دارد ؛
که تا آخر عمر هم بدوی …
چیزهای جدیدی هست
که هنوز می تواني حسرتشان را بخوری !
پس یک جاهایی در زندگی
ترمز دستیت را بکش …
بایست و زندگی کن …
آنچه سرنوشت
درمن جا گذاشت
باقی مانده هاي‌ دریاست
دلتنگی برای آب
و تو
به وسعتِ یک آه
طولانی تر از خیابان هاي‌ تنهائی
درمن ممتد میشوی…

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mirshoja.sidin
آروم و عادیآروم و عادی
mirshoja.sidin

عاشقی دیوانه می خواهم تماشاکن مرا بی

عاشقی دیوانه می خواهم تماشاکن مرا بی

عاشقی دیوانه می خواهم
تماشاکن مرا

بی پناهم
خانه می خواهم

تماشا کن مرا….
سال ها در انتظارت

دل به دریا بسته ام…
آتشم پروانه

می‌خواهم تماشاکن مرا

فقط
چشم هاي‌ تو مانده در یادم
و صدایت در گوشم…
بگو
چگونه دیوانه نباشم
وقتی با هر صدایی
یا هر نگاهی
تنها
تو مجسم می‌شوی روبرویم…!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mirshoja.sidin
آروم و عادیآروم و عادی
mirshoja.sidin

شاید این آخرین پاییز باشد آخرین باران آخرین غروب

شاید این آخرین پاییز باشد آخرین باران آخرین غروب

شاید این آخرین پاییز باشد
آخرین باران
آخرین غروب
آخرین سوز
آخرین طولانی ترین شب
آخرین نوشته
آخرین جمله
و آخرین نقطه چین؛
وقت را تلف نکنیم
من دوستت دارم
تو هم دوستم داشته باش
همین...
از وقتی دوستت دارم
حس می کنم
همه آسمان ها از آن من است..
همه جاده ها
از وقتی دوستت دارم
حس می کنم
شعرها
همه ی شعرها عاشقانه تر شدند
از وقتی دوستت دارم
حس می کنم
خدا دارد با من راه می رود
سر می گذارد روی شانه های من
از وقتی دوستت دارم..
لعنتی !
می دانستم که دوستت دارم
ولی نمی دانستم
این قدر دوستت دارم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mirshoja.sidin
آروم و عادیآروم و عادی
mirshoja.sidin

من انتخاب کرده ام شاد باشم . حتی وقتی هیچ

من انتخاب کرده ام شاد باشم . حتی وقتی هیچ

من انتخاب کرده ام شاد باشم ...
حتی وقتی هیچ چیز آن طور که می خواهم نیست ،
حتی در اوجِ مشکلاتم ...
من یاد گرفته ام در دلِ بدترین اتفاقات هم بگردم و
بهانه ای برایِ لبخند ، پیدا کنم ...
من یاد گرفته ام بخندم ،
حتی وقتی دلیلی برایِ خندیدن نیست ...
آدمِ بی غمی نیستم ،
من هم دلم می گیرد !
اما نه منتظرِ کسی می مانم که آرامم کند ،
نه در انتظارِ دستی ، که از راه برسد ،
و نوازشم کند ...
نیازی به دلسوزیِ هیچ کس ندارم !
من خوب کردنِ حالِ خودم را بلد شده ام ...
و قوی بودن را ؛
به تمامِ کنار کشیدن و
منتظر ماندن ها ترجیح داده ام !

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید