لحظه  بروز رسانی 
sina
گرفتارگرفتار
sina

یک عمر به کودکی به استاد شدیم یک عمر زاستادی خود

یک عمر به کودکی به استاد شدیم

یک عمر زاستادی خود شاد شدیم

افسوس ندانیم که ما را چه رسید

از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم

مشاهده همه ی 4 نظر
sina
گرفتارگرفتار
sina

همه چیز تو این دنیا تبدیل شده به فساد،به دوستی های

همه چیز تو این دنیا تبدیل شده به فساد،به دوستی های یواشکی ،به خیانت...

چه راحت به کسایی که دوستشان داریم درنهان خیانت می کنیم وای بر ما انسان های دورو...

نگاه کن تهاجم فرهنگی غربی ها با سریال هایی فجیهشون چطور داره راه خیانت رو به بزرگ و کوچیکمون یاد میاد.

کاش میشد هرکس به خودش می آمد.ای کاش...!

مشاهده همه ی 1 نظر
sina
گرفتارگرفتار
sina

خداوندا ! دراین اولین روز ماه رمضان دل من و عزیزانم

خداوندا ! دراین اولین روز ماه رمضان دل من و عزیزانم

خداوندا ! دراین اولین روز ماه رمضان دل من و عزیزانم و دوستانم راچنان درجویبار زلال رحمتت شستشو ده که...

هرکجا تردیدی هست،ایمان

هرکجا زخمی هست، مرهم

هرکجا نومیدی هست،امید

وهرکجا نفرتی هست عشق به خدا جای آنرا فراگیرد، تا همگی به میهمانی خدا برویم.

«التماس دعا»

مشاهده همه ی 2 نظر
رفیق کلک خورده
ناراحتناراحت
رفیق کلک خورده

هرکسی منتظر ظهورش هست باز نشر و لایک کند

هرکسی منتظر ظهورش هست باز نشر و لایک کند

larg_23762.jpg

مشاهده همه ی 3 نظر
sina
گرفتارگرفتار
sina

ای پـــادشــه خـوبـان داد از غـــــم تـنــهـــایی دل بـی تو به

ای پـــادشــه خـوبـان داد از غـــــم تـنــهـــایی دل بـی تو به

ای پـــادشــه خـوبـان داد از غـــــم تـنــهـــایی دل بـی تو به جان آمد وقت است که بازآیــی مشــتــاقـی و مهجوری دور از تو چنانـم کرد کــــز دست بـخـواهـد شـد پـایـاب شـکـیبـایی

مشاهده همه ی 2 نظر
sina
گرفتارگرفتار
sina

جمعه يعني شوق،يعني انتظار جمـعــه يعنـي طاق ابروي نـگار جــمـعه يـعنـي

جمعه يعني شوق،يعني انتظار جمـعــه يعنـي طاق ابروي نـگار

جــمـعه يـعنـي غـروب غصه دار جمعه يعني مهدي چشم انتظار

جمـعه هــا بر ما دعا دارد حبيب در قــنــوتش ياد ما دارد حبـيــب

كـاش روزي بـه دست دلـبـــــرم ســـايه پـرچم بيفــتـد بــر سرم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sina
گرفتارگرفتار
sina

عاشقی چیزی برای هدیه نیست طرح دریا و غروب وگریه

عاشقی چیزی برای هدیه نیست

طرح دریا و غروب وگریه نیست

عاشقی یک کلبه ی ویرانه نیست

صحبت از شمع و گل وپروانه نیست

عاشقی تنهای تنها یک تب است

بی تو مردن در سکوت یک شب است

مشاهده همه ی 2 نظر
sina
گرفتارگرفتار
sina

تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت تا به

تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت

تا به کی بازیچه بایدبود در دست سرنوشت

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد

یا فقط با گریه های بیقرار آرام شد

بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار

خسته ام از زندگی با غصه های بیشمار........

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید