سلام دوستان

به گروه خودتون خوش امدید
منتظر حضور سبزتون هستم و امیدوارم با پست های خوبتون گروه رو همراهی کنید
بروز رسانی 
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
...
من درد مشترکم
مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم

نام ات را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده

من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست

دستت راه من بده
دستهای تو با من آشناست

ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
یسان درخت که با جنگل سخن میگوید

زیرا که من
ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست...!


- احمد شاملو

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

دخترم با تو سخن مي گويم زندگي درنگهم گلزاريست

دخترم با تو سخن مي گويم
زندگي درنگهم گلزاريست
و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري
...
من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم
گل عفت ، گل صدرنگ اميد
گل فرداي بزرگ
گل فرداي سپيد
چشم تو آينه ي روشن فرداي من است
گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ
کس نگيرد زگل مرده سراغ
دخترم با تو سخن مي گويم
ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش
همه گل چينِ گل امروزند
همه هستي سوزند
کس به فرداي گل باغ نمي انديشد
آنکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد
بلبل عاشق نيست
بلکه گلچين سيه کرداريست
که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف
تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک
تو گل شاداي
به ره باد مرو
غافل از باد مشو
اي گل صد پر من
همه گوهر شکنند
ديو کي ارزش گوهر داند
دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
تو که تک گوهر دنياي مني
دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان
چشم اميد به ابليس مدار
اي گوهر تابنده بي مانند
خويش را خار مبين
آري اي دخترکم
اي سراپا الماس از حرامي بهراس
قيمت خود مشکن
قدر خود را بشناس
قدر خود را بشناس

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

تنها نان بگذار باد نوزد بگذار باران در نگیرد

تنها نان
بگذار باد نوزد
بگذار باران در نگیرد و
نباشد نانی از گندمی که نرویید
انسان باشد و انسان باشد
تنها نان نیست
گرسنه،اما دست در آغوش خواهیم مرد.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

آرام باش، حوصله کن، آب های زودگذر، هیچ

.آرام باش،
حوصله کن،
آب های زودگذر،
هیچ فصلی را نخواهند دید
از ریگ های ته جویبار شنیده ام
...مهم نیست که مرا
...از ملاقات ماه و گفت و گوی باران
بازداشته اند.
من برای رسیدن به آرامش
تنها به تکرار اسم تو
بسنده خواهم کرد...

حالا آرام باش
همه چیز درست خواهد شد...!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید