لحظه  بروز رسانی 
sobhan4884
مهربونمهربون
sobhan4884

"جاده" بهترین تسکین است . آدم تمامِ دردهایش را فراموش

"جاده" بهترین تسکین است ...
آدم تمامِ دردهایش را فراموش می کند !
انگار سرتاسرِ اتوبان ها ،
گردِ بی خیالی پاشیده اند ...
گاهی با خودم فکر می کنم ؛
اگر ماشین اختراع نشده بود ؛
آدم ها با این همه دردِ تلنبار شده چه می کردند ؟!
اگر موسیقی نبود ،
اگر خیابان نبود ،
اگر سفر نبود !!!
بدونِ این ها که چیزی از آدم نمی مانَد !

مشاهده همه ی 3 نظر
sobhan4884
مهربونمهربون
sobhan4884

حالم گم شده است.!!! بين تمام موزيك هاى غمگين

حالم گم شده است..!!!
بين تمام موزيك هاى غمگين...
لابه لاى كتاب هاى فروغ...
بين پيك هاى تنهايى...
در كوچه پس كوچه هاى بى مهتاب...
هر جا كه باران نم نم ميبارد...
كنار يك كاغذ،قلم و چراغ سوخته...
در نقطه چين هاى آخر هر نوشته اى...
تووى هر بغض قورت داده شده...
بين فكر هاى قبل از خواب...
دنبال حال من باش..!!!
شايد هم شال و كلاه كرده و...
رفته باشد...
بالاى يك سياهى.
دور از خانه ها...
يا برو به كنار شومينه ...
اگر سرديه آتش را حس كردى؛
حالم را پيدا خواهى كرد...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sobhan4884
مهربونمهربون
sobhan4884

‏خیلی از دوست دارم‌هایی که میشنوین ریشه در تنهایی گوینده داره

‏خیلی از دوست دارم‌هایی که میشنوین ریشه در تنهایی گوینده داره
نه دوست‌داشتنی بودن شما

مشاهده همه ی 1 نظر
sobhan4884
مهربونمهربون
sobhan4884

دلم ميخواست چندصد سال قبل با هم زندگى ميكرديم. يه خونه

دلم ميخواست چندصد سال قبل با هم زندگى ميكرديم. يه خونه با يه حياطِ كوچيك و دِنج با يه باغچه ى نُقلى كه گل هاى نرگس و شمعدونى توش كاشته شده بود. تو، دامنِ گلدارِ قَجريتو بپوشى؛ سينىِ چاى نبات به دست بياى تو ايوونى؛ يه حصيرِ دست بافته بندازيم و بشينيم.
من ميشدم يكى مثل عباس ميرزا؛ ولى اين بار نه بخاطر جنگ با روس ها بلكه بخاطر جنگ با مردهاى ديگه بر سرِ دختر دامنِ گلدارپوش، قيد تاج و تخت رو ميزدم.
تو ميشدى مشروطه خواه و انقلابى؛ من ميشدم ديكتاتورِ مستبد كه حكمِ اخراجت از قلبم رو هيچوقت صادر نميكردم.
من دورِ حوضِ وسطِ حياط، دنبالت ميدوييدم و تو هم با اون دامنِ گلدارت، دلتو از جاش ميكندى و كنار دل خودم جُفت ميكرديش.
دلم ميخواست بريم تو چمن هاى خونه، دامنتو پهن ميكردى. سرمو ميذاشتم رو دامنت؛ دستاتو حلقه ميكردى بين دستام. ستاره ميشمُرديم تو شب ها. صدا خنده هامون، گوش دنيا رو كَر ميكرد. تو ميشدى دلرباى عِشوه گر؛ منم عاشقِ دخترِ دامنِ گلدار پوشِ قَجرى.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sobhan4884
مهربونمهربون
sobhan4884

همه‌ی ما فقط ؛ دو نوع شب در زندگی مان

همه‌ی ما فقط ؛
دو نوع شب در زندگی مان داریم !
شبی که ؛
می‌خواهیم زودتر صبح شود ...!
و شبی که هیچگاه ؛
دوست نداریم به صبح برسد ...!
و مرز بین اینها ،
تنها یک " او " ست ...!
که بستگی دارد مانده باشد یا رفته باشد !



‎‌‌‌‌‌

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sobhan4884
مهربونمهربون
sobhan4884

آدما وقتی عوض میشن که: یا ذهنشون باز تر شده

آدما وقتی عوض میشن که:
یا ذهنشون باز تر شده باشه
یا قلبشون شکسته باشه!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید