افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
بروز رسانی 
soghra
soghra

b151e1c5a56101d5e32f6abdc15a9d24-425
حتما بخونید خیــــــــلی غمگینه....
.
بهمن پسر 26 ساله ای بود که با دختری به نام آرمیتا دوست بود.
از دوستی این دو 10 ماهی می گذشت و بهمن روز به روز بهدوست دخترش بیشتر عادت می کرد
. تمام این 10 ماه آنان تمام فرصت بیکاری شان را با هم می گذراندند.
هر دو دانشجو بودند و اصلا دوستی شان در دانشگاه رقم خورده بود.
آنها جوری به هم عشق می ورزیدند که به غیر ازبچه ها خیلی از استادها هم از رابطه اونا باخبر بودند ...:
اما داستان از جایی شروع شد که روز ولنتاین نزدیک بود و هر دو به خصوص بهمن به فکر کادویی زیبا برای آرمیتا بود.
بهمن به یک مغازه رفت تا برای دوست دخترش هدیه بگیره وقتی داخل مغازه شد گفت خانم ببخشید این چنده :
دختر رویش را برگردون تا قیمت بگهوقتی قیمتو گفت چهره اش نمایان شد و موجی بهمن رو گرفت.
اره انگاری بهمن در یک نگاه از دخترک خوشش آمده بود و عاشقش شده بود در سکوت بود که دختره پرسید : می خوای هدیه ولنتاین برای دوست دخترت بگیری ؟
بهمن در فکر بود یهو سراسیمه جواب داد:نه بابا من دوست دختر ندارم شما دعا کن خدا یکی نصیب کنه.
چه چیزی حسه عشقو در بهمن بوجود اورده بودشایدم اصلا عشق نبود و هوس بود اما هر چیزی که بود تمام یاد آرمیتا رو از یاد بهمن برده بود.
بهمن دید کسی در مغازه نیست به دخترک گفت :شما منو به یاد عشق گمشده ام می اندازید می تونیم با هم باشیم.
بهمن انگار یادش رفته بود اصلا باسه چی تو اون مغازس .
دخترک خوشحال شد و با کمی اکراه گفت اره می تونیم.و این گونه بود آغاز دوستی بهمن و سارا.
سارا در اون مغازه کار می کرد و اندام و ظاهر جذابی داشت که احتمالا همین باعث شد تا بهمن با او دوست شود
.بهمن از اون روز بیشتر وقتش با سارا بود و کمتر با آرمیتا می گشت.
بهمن حتی روز ولنتاین با قراری که با ارمیتا گذاشته بود عمل نکرد و ارمیتا بیچاره با هدیه ای که برای بهمن خریده بود 2 ساعت در کافی شاپ منتظر بود اما خبری از بهمن نبودبهمن با سارا بود و هدیه گرانبهایی برای او خریده بود؛
ارمیتا ناراحت بود و دیگه خودش شک کرده بود ؛
دیگر رابطش با بهمن قطع شده بود ؛ تا روزی که بهمن با تعدادی کارت عروسی وارد کلاس شد ؛ و کارتها رو پخش کرد خیلی از بچه فکر می کردند عروس ارمیتاس و به او تبریک می گفتند اما آرمیتا همه رو انکار می کرد؛
وقتی کارتها رو باز کردند دیدند نوشته بهمن و سارا.
که تو اون زمان استاد پرسید بهمن مگه ارمیتا عشق تو نبود؟
تو همین لحظه آرمیتا گفت : خواهش می کنم استاد بس کنید .
بهمن گفت : آرمیتا خانوم پلی بود برای من برای رسیدن به عشقم.در این لحظه آرمیتا با چشمهای گریون کلاسو ترک کرد.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
soghra
soghra

پاییز که میشه منم پا به پای اسمون میبارم ...

زیر گریه های آسمون، روی سنگ فرشای اون خیابون همیشگی !

با یه هدفون توی گوشم ...

با قدم های آروم و بلند ...

میزم سمت همون کافه ای که همیشه با هم میرفتیم ...

هنوزم دوتا شکلات داغ سفارش میدم ...

هنوزم مثل همون موقع ها برات صندلی رو عقب میکشم ...

میشینم روبروی صندلی خالی

برات زیرلب آهنگی که دوس داشتی رو میخونم و لبخند میزنم ...

یه لبخند که اگه خودت بودی و میدیدیش برام گریه میکردی ...

مثل همون مرد کافه چی که هروقت میرم اونجا با دلسوزی نگام میکنه ...

شاید فکر میکنه دیوونم ...

شایدم میدونه چه مرگمه ...

اره شاید دیوونم ...

نمیدونم !

نمیدونی چقدر جای تو کنار تو روی صندلی روبروییم خالیه 

جای تو کنار

پاییز و

من و

بارون ،

خالیه ... !

 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
soghra
soghra

اش نیمه شبی خداوند دستت را میگرفت ...

راه خانه ام را می یافت

به انگشت نشانم میداد

و می گفت :

او کسی است که تو را دوست دارد ...

و من صبحی بر میخاستم

در را می گشودم

و تو را می یافتم ...

با لبخندی از همیشه !

 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
soghra
soghra

لب های کبود ...

زیر چشمان سیاه

لاغر

خسته ...

تنها و گوشه گیر

همه گفتند که از سیگار شروع شد ...

خوشحال باش !

این بار هم قصِر در رفتی !

داغ های صورتم خنجری شد بر تن سیگار ...

من عاشق نیستم ...

فقط

وقتی که حرف تو میشود 

دلم سیگار میخواهد !

 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
soghra
soghra

درد دارد ...

وقتی نبودنت می اید مینشیند

روی این شانه ها !

لیکن سنگین است ...

اینکه نه تــو رفتی نه مــن !

تمام این تنهایی به خاطر آمدن یک غــریــبــه بود ... !

 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
soghra
soghra

خیالت راحـــت...

شکسته ها نفرین هم کنند گیــرا نیست...

نفرین "تــه دل" میخواهد...

دل شکستـــه هم که دیگر "ســر و تــه" ندارد...

لامــذهب اینهمه استخوان در بدنــم بود...

چرا دلــم را شکستی؟؟؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید