لحظه  بروز رسانی 
عُلیاء مُخَدَّرِه
خنگخنگ
عُلیاء مُخَدَّرِه

گفت: عُلیاء مُخَدَّرِه گفتم: یعنی چه؟ گفت: مخدّره یعنی بانویی که

عکس و تصویر گفت: عُلیاء مُخَدَّرِه گفتم: یعنی چه؟ گفت: مخدّره یعنی بانویی که کمتر از خانه بیرون ...
گفت: عُلیاء مُخَدَّرِه
گفتم: یعنی چه؟
گفت: مخدّره یعنی بانویی که کمتر از خانه بیرون می آمده،
مگر اینکه ضرورتی باشد،
مخدّره کسی است که مثلاً برای زیارت قبر مادرش هم 
شبانه به همراه پدر و برادرانش می‎رفته 
و مخدّره یعنی کسی که به فرض اگر میهمان به خانه شان می‎آمد،
پدرش نور چراغ را پایین می‎کشید تا حاضرین حتی حضور سایه اش را هم احساس نکنند؛
امّا مخدّره یعنی کسی که با نامحرم روبه رو هم نشده، چه رسد به عتاب و خطاب
و -خاک به این دهان- کسی که رنگ بازار را هم ندیده، چه رسد به بازار برده فروشان،
و چه بگویم یعنی کسی که مجلس شراب ...
گفتم: بس است ...
خدار را شکر که همه چیز به خیر گذشته
-دروغ است انشاءالله ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
عُلیاء مُخَدَّرِه
خنگخنگ
عُلیاء مُخَدَّرِه

دین : اسلام ، مذهب : تشیع ، ملیت :


عکس و تصویر دین : اسلام ، مذهب : تشیع ، ملیت : ایرانی!!!! هر کی که هستی ...دین : اسلام ، مذهب : تشیع ، ملیت : ایرانی!!!! 
هر کی که هستی با حداقل 20 سال سن ، لااقل 50 بار این اطلاعاتو تو فرمای مختلف پر کردی!!
اصلا موقع پر کردنش فکر نمیکنی!
بدیهیات زندگیتن!
از اسلام محمد(ص) نامیو میشناسی که خاتم بوده به انبیاء ، بعضاَ مرحمت کرده نماز و روزه ایو هم بقدر کفایت میشناسیم!
از تشیع علی(ع) رو میشناسی و حسین نامی که شهید شده و اقلش ده روز باید گریه کنی واسش و تهش یه امام رضا که نوکرش هم هستی و ختم کلوم ابالفضلی که تو شگفتی و خطر و حاجتمندی میشه لقلقه ی زبونت!
از ایران و ایرانی هم ، یه کوروش و یه زمان شاه و قبل انقلاب و بعد انقلاب کفایت میکنه!!
خیلی کارت درسته!!!
تو هزار تا فرم کلی برچسب گنده میزنی به خودت بدون لحظه ای تامل!!
بابا خودشو میندازه جلو گلوله واسه حفظ اسم و رسم اسلامی که تو جلوشو تیک میزنی!تو ادعاشو داری!! طرف بچه هاشو زنشو زندگیشو جونشو میده واسه حفظ راه حسینی که تو با ادعا ده روزو واسش سیاهپوش میکنی و خلافو غلاف!! بابا یه عده حرص میخورن واسه تحریما و تهدیدای جدید و نقض حقوق مملکتی که تو 12 سال هر روز سر صف سرود ملیشو میخوندی!!!
حالا ما کجای کاریم؟؟؟
آزادی زندگیتو هرجور میخوای صرف کنی ، اگه بار دیگه که خواستی فرمیو پر کنی وجدانت یه کوچولو خارش نگرفت موقع زدن برچسبای گنده گنده به خودت!!!
کی گفته باید دلت بگیره از مظلومیت شیعه وقتی خبر دستگیری شیخ زکزاکی و اعدام شیخ النمرو میشنوی؟(البته اگه اصلا بدونی اینا کین!)
کی گفته باید کلاه و دستکش بفرستی واسه مدافع حرمی که اگه نبود تا حالا ما هم ...
کی میگه باید در جریان انتخابات باشی و واست مهم باشه لیست تحریما و تهدیدای جدید و نقض برجام؟؟
ولی مطمئنی رسالتت مغلوب رنگ مویِ فلانی شدن و مفتخر بودن به داشتن لاکای فراوون و داشتن کالکشن فلان خواننده و بازیگر نه چندان علیه السلام و ردیف کردن اسم فالورات و پوشیدن لباسای برندِ فلان و انتظار واسه قسمت اِنُمِ فلان سریال و هزار جور دغدغه ی دیگه بوده ....؟؟؟
بزرگی و ارزش هرکس به نسبت دغدغه هاشه ....
دیکته میکنم برای هزارمین بار شعری که کتابای فارسی هممون بهش مزین بوده:بنی آدم اعضای یک پیکرند...که در آفرینش ز یک گوهرند...چو عضوی به درد آورد روزگار...دگر عضوها را نماند قرار... تو کز محنتِ دیگران بی غمی...نشاید که نامت نهند آدمی!
خوش باشید ولی با احتیاط بیشتر .... شاید به کسی بربخورد ...
من نه آرمانگرام نه این پست ارزشیه، فقط واقع بینم نه خوش خیال!!
#بیایید_باقالی_نباشیم
پ.ن:وقایعی که بهش اشاره شد تنها مربوط به دو هفته اخیر است بگذریم از سایرش...

مشاهده همه ی 1 نظر
حمیدرضا
مهربونمهربون
حمیدرضا

آدم‌های امن چه کسانی هستند؟؟    آدم‌های امن، همان‌ها که همه چیز

آدم‌های امن چه کسانی هستند؟؟ 
 

 
آدم‌های امن، همان‌ها که همه چیز می‌توانی بهشان بگویی... بدون اینکه قضاوت یا تحقیرت کنند میتوانی کنارشان احساس بودن کنی

اینها تا لباسی تازه تنت ببینند نمی‌پرسند از کدام مغازه خریدی؟ مارکش چیه؟ چند خریدی؟ 
می‌گویند: چقدر قشنگه، بهت می‌آید، من عاشق این جنس ژاکتم. 

از سفر که برگردی
نمی‌پرسند کجا رفتی؟ با کی و چرا رفتی؟ اسم هتلش؟ چه‌قدر هزینه شد؟
می‌گویند :خوش گذشت؟ سرحال شدی؟ 

ماشین تازه بخری
نمی‌پرسند نو است یا دست دوم؟ از کجا خریدی؟ نقد یا قسطی؟ چند خریدی؟
می‌گویند راحتی باهاش؟... خوبی این ماشین اینه که

دانشگاه قبول شوی
نمی‌پرسند کدام دانشگاه؟ شهریه‌اش چه قدره؟ وای چقدر دوره! 
می‌گویند چه رشته‌ای به سلامتی؟ این رشته بازار کار خوبی دارد، اگر تلاش کنی.

مشغول کاری تازه‌ شوی
نمی‌پرسند حقوقت چه قدره؟ اسم شرکتش چیه؟ جایش کجاست؟
می‌گویند شغلت را دوست داری؟ صاحبکارت یا همکارهایت آدم‌های خوبی هستند؟ این‌جور شغل‌ها جای پیشرفت دارد.

کسانی که فقط خود خود خودت هستی که براشون مهمی

 

مشاهده همه ی 6 نظر
عُلیاء مُخَدَّرِه
خنگخنگ
عُلیاء مُخَدَّرِه

ﺗَﻪ ﺍُﺗُﻮﺑﻮﺱ، ﺁﻥ ﺻَﻨﺪَﻟﯽ ﺁﺧَﺮ،

ﺗَﻪ ﺍُﺗُﻮﺑﻮﺱ، ﺁﻥ ﺻَﻨﺪَﻟﯽ ﺁﺧَﺮ، ﮐِﻨﺎﺭِ ﺷﯿﺸﻪ
ﺑِﻬﺘَﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼِ ﺩُﻧﯿﺎﺳﺖ
ﺑَﺮﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﻣُﭽﺎﻟﻪ ﺷَﻮﯼ ﺩَﺭ ﺧُﻮﺩَﺕ
ﺳَﺮَﺕ ﺭﺍ ﺑِﭽَﺴﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﻭ
ﺯُﻝ ﺑِﺰَﻧﯽ ﺑﻪ ﯾِﮏ ﺟﺎﯼِ ﺩﻭﺭ
ﻭ ﻓِﮑﺮ ﮐُﻨﯽ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ...
ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﮐﻪ ﺁﺯﺍﺭَﺕ ﻣﯿﺪَﻫَﺪ ...
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﭼِﺸﻤﻬﺎﯾَﺖ ﺧﯿﺲ ﺷَﻮﺩ، ﺍَﺯﺣُﻀُﻮﺭِ ﭘُﺮ ﺭَﻧﮓِ
ﯾِﮏ ﺧﯿﺎﻝ
ﻭ ﯾﺎﺩَﺕ ﺑِﺮَﻭَﺩ ﻣَﻘﺼَﺪَﺕ ﮐُﺠﺎﺳﺖ
ﻭ ﺩِﻟَﺖ ﺑِﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﺩُﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﮤ ﻫَﻤﯿﻦ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ
ﺍُﺗﻮﺑﻮﺱ
ﮐُﻮﭼَﮏ ﺷَﻮَﺩ ... ﻭَ ﺩِﻧﺞ ﻭ ﺗَﻨﻬﺎ ...
ﻭ ﺁﻩ ﺑِﮑِﺸﯽ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﺁﻭَﺭﯼ ﺣِﻤﺎﻗَﺖ ﻫﺎﯼِ ﻋﺎﺷِﻘﺎﻧﻪ ﺍﺕ ...
ﺷﯿﺸﻪ ﺑُﺨﺎﺭ ﺑِﮕﯿﺮَﺩ ﻭَ
ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍَﻧﮕُﺸﺖ ﺑِﻨِﻮﯾﺴﯽ " ﺁﯾَﻨﺪﻩ "
ﻭ ﺩِﻟَﺖ ﺑِﮕﯿﺮَﺩ ﺍَﺯ ﺗَﺼَﻮﺭَﺵ ...
ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﭼِﺸﻤﻬﺎﯾَﺖ ﺭﺍ ﺑِﺒَﻨﺪﯼ
ﻭ ﺗﺎ ﺁﺧَﺮﯾﻦ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﺩَﺭﺧُﻮﺩَﺕ ﮔِﺮﯾﻪ ﮐُﻨﯽ....

مشاهده همه ی 3 نظر
عُلیاء مُخَدَّرِه
خنگخنگ
عُلیاء مُخَدَّرِه

من تا الان فکر میکردم bf مخفف بستنی فالوده ایه!

من تا الان فکر میکردم bf مخفف بستنی فالوده ایه!

به قدری من پاک و معصومم!

دروره زمونه بدی شده، خدا حفظم کنه....

{-7-}

مشاهده همه ی 2 نظر
عُلیاء مُخَدَّرِه
خنگخنگ
عُلیاء مُخَدَّرِه

این جمعه هم گذشت، تو اما

این جمعه هم گذشت، تو اما نیامدی پایانِ سبز قصه دنیا، نیامدی

مانده ست دل اسیر هزاران سؤال تلخ ای پاسخ هر آنچه معمّا، نیامدی

کِز کرده اند پنجره ها در غبار خویش ای آفتاب روشنِ فردا، نیامدی

افسرده دل به دامن تفتیده کویر ای روح آسمانی دریا، نیامدی

ای حسّ پاکِ گم شده روح روزگار زیباترین بهانه دنیا نیامدی

ای از تبار آینه ها، ای حضورسبز ای آخرین ذخیره طاها نیامدی

این جمعه هم گذشت و غزل ناتمام ماند این است قسمتِ دلِ من، تا نیامدی

مشاهده همه ی 1 نظر
عُلیاء مُخَدَّرِه
خنگخنگ
عُلیاء مُخَدَّرِه

من دخترم. من اگر پسر

من دخترم...

من اگر پسر بودم…
اسمم حتما علی بود...
آن وقت شب ها بعد از مسجد حتما می رفتم زورخانه تا کباده بکشم و میل بزنم و با نفس مرشد جان بگیرم، مرشد علی مولا بخواند و من با ضرب انگشتانش غرق یا علی شوم… میان گود چرخ بردارم و مرشد برایم ضرب بگیرد، مرشد
مولا مدد بگوید و من یا علی…
حتما کشتی هم می گرفتم… می شدم یک کشتی گیر با اخلاق…
می شدم یک پهلوان تمام عیار!!
...
من عاشق مرام پهلوانیم…
من اگر پسر بودم… حتما پهلوان می شدم… زورخانه می رفتم و کشتی می گرفتم، و هیچ کس حریفم نبود!! اما با همهٔ زوربازویم، خوش خلق بودم و با همه مهربان، برای مادرم هم نوکر !! اصلا پهلوان بودن یعنی همین!!
الان اما یک دخترم!!
نه مرشدی برایم ضرب می گیرد و نه من میان گود پا می گذارم! و نه حتی بزن زنگی و نازنفسی و صلواتی و یا علی مددی!
زورخانه رفتن و کباده کشیدن و کشتی گرفتن هم فقط توی خیالاتم پر می کشد!!
من یک دخترم…
زورخانه و تشک کشتی جای ما نیست! اما پهلوان که می شود بود!!
جز من کدام پهلوان را می شناسی که تمام کوچه و خیابان ها برایش زورخانه باشند و گود؟! لباس مشکی پهلوانیش را که بپوشد کسی حتی جرات نکند تماشایش کند چه رسد به هم آورد شدن!! آن وقت تمام مرشدهای خدا برایش ضرب بگیرند و هر نگاه پلیدی را که خاک کرد بلند یا زهرا بگویند!!
جز من کدام پهلوان هست که حتی سیاهی رخت پهلوانیش به جان حریف رعشه اندازد؟!! جز من کدام پهلوان هست که با این همه زور! خوش خلق است و با همه مهربان؟! برای مادر هم نوکر؟...!
من یک دخترم… ما دختریم…
تمام شرق و غرب حتی از سیاهی چادر ما می ترسند، چه رسد به خود ما! تمام نگاه های ناپاک هم از ما می ترسند… عجب زوربازویی داریم…
ما دختریم… دختران چادری… تمام دنیا از ما می ترسند، اما با اینهمه قدرت باز هم مهربانیم و خوش خلق و برای مادر نوکر…
پهلوانی یعنی همین…
خودمانیم! عجب پهلوان هایی هستیم! بگویید مرشد برای ما ضرب بگیرد…!!

مشاهده همه ی 6 نظر
عُلیاء مُخَدَّرِه
خنگخنگ
عُلیاء مُخَدَّرِه

ای درد! اگر تو نماینده

ای درد!
اگر تو نماینده ی خــــــــــــــــــــــــــــــــدایی که برای آزمایش من قدم به زمین گذاشنه ای،

تو را میپـرستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم،

تو را در آغــــــــــــــــــــــــــــــوش میکشم ............

و هیـــــ ــــــــــــــ ــــــــــــــ ـــــــــــچگاه شکوه نمیکنم!!!!

بگذار بند بندم از هم بگسلد،
هستی ام در آتش درد بسوزد .... و خاکسترم به باد سپرده شود ..... ،
باز هم صبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر میکنم ...

و خـــــ ــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــدای بزرگ را عاشقانه میپرستم!

ای خــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــدا!
این آزمایش های دردناکی که فرا راه من قرار داده ای ،
این شکنجه های کشنده ای را که بر من روا داشته ای ،

همــــــــــــــــــــــــــــــــه را میپذیــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــرم!

خــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــدایا !

کودک که بودم ،
از "بلندی آسمان و ستارگان درخشنده اش" لذت میبردم!

امـــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــا
امروز از "آسمــــــــــــــــــــــــــان "لذت میبرم!
زیرا بدون آن خفه میشوم،
زیرا اگر وسعت و عظمت آن از شدت درد روحــــــی ام نکاهد ،
دیگر خفـــــه میشوم ...... !

*مناجات های شهید چمرانـــــــــــ ـــــــــ*

مشاهده همه ی 1 نظر
عُلیاء مُخَدَّرِه
خنگخنگ
عُلیاء مُخَدَّرِه

به نام خدا خسته ام دوستان
به جان شما خسته‌ام دوستان

... ز پا تا به سر ... یا به شکل دگر!
به دیگر بیان خسته‌ام دوستان

هیاهو هیاهو هیاهو، سکوت
صدا بی صدا خسته‌ام دوستان

زیادی زمین خورده و خاکی‌ام
کمی بی‌هوا خسته‌ام دوستان

ببخشید معذورم از شرح و بسط
که اصلاً چرا خسته‌ام دوستان

مپرسید از ماجراهای من
من از ماجرا خسته‌ام دوستان

هم از جانور‌های آدم بزرگ
هم از بچه‌ها خسته‌ام دوستان

از این خرده لبخند‌های مسی
و ایضاً‌ طلا، خسته‌ام دوستان

ز کوچکترین صیغه‌ی فعل امر
برو! یا بیا! خسته‌ام دوستان

جدا از خدا شاکی‌ام از همه
که از ما سوی خسته‌ام دوستان

من از نام تاریخی آزمون
چه بود؟ابتلا؟ خسته‌ام دوستان

ز دنیای خالی ز شادی سرور
ز ماتمسرا خسته‌ام دوستان

در آخر: پیامی که لو رفته است
من از ابتدا خسته‌ام دوستان

از اکسیر و از بوته و زر شدن
و از کیمیا خسته‌ام دوستان

از اصواتِ تخدیرِ عهدِ عتیق
ز هین! و هلا! خسته‌ام دوستان

و هم از غزل‌های ریمل‌زده
ز شعرِ اِوا خسته‌ام دوستان

ز فاضل نمایی به سبک جدید
لذا...هکذا...خسته‌ام دوستان

مشاهده همه ی 1 نظر