افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
sorena
مهربونمهربون
sorena

یک انرژی مثبت قشنگ از سهراب سپهری

چه کسی می داند؟؟؟؟؟؟

که تودر پیله تنهایی خود تنهایی؟

چه کسی می داند؟

که تودر حسرت یک روزنه در فردایی؟

پیله ات را بگشا.توبه اندازه ی پروانه شدن زیبایی....

از صدای گذراب چنان فهمیدم:تند تر از اب روان عمر گران می گذرد.

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست.

ارزویم این است

انقدرسیر بخندی ک ندانی غم چیست..

مشاهده همه ی 2 نظر
sorena
مهربونمهربون
sorena

جاده های بی پایان را دوست دارم!

دوست دارم باغهای بزرگ را

رودخانه های خروشان را

من تمام فیلمهایی راکه در انها

زندانیان موفق به فرار می شوند دوست دارم!

دلتنگ رهایی ام....

درمن یک محکوم به حبس ابد

پیرو خمیده

باذره بینی در دست

نقشه های فرار را مرور می کند....!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sorena
مهربونمهربون
sorena

درد دارد ...

بانسیمی برود..

 انکه بخاطرش ب طوفان زده ای ....

مشاهده همه ی 4 نظر
omid_ando_14
عاشقعاشق
omid_ando_14

مشاعره(مشاجره)بسیار زیبا وخواندنی
حافظ شیرازی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

خانم دریایی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورده دنیا را
نه جان و روح می بخشم، نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر، ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحی صورت ،عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پاها را
فقط می خواستند اینها، بگیرند وقت ماها را

آقای کامران سعادتمند:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
نه او را دست و پا بخشم، نه شهری چون بخارا را
همان دل بردنش کافی که من را بی دلم کرده
نمی خواهم چو طوطی من، بگویم این غزلها را
غزل از حافظ و صائب و یا دریایی بی ذوق
و یا آن شهریار ترک که بخشد روح اجزا را
میان دلبر و دلدار، نباشد حرفِ بخشیدن
اگر دلداده می باشید، مگویید این سخن ها را

حجت الاسلام پاشاپور(عارف تهرانی):
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
شعار و حرف پُر کرده، تمام ادعاها را
یکی بخشیده چون حافظ ، سمرقند و بخارا را
یکی چون صائبِ تبریز ، سر و دست و تن و پا را
از این سو شهریار داده ، تمام روح اجزا را
از آن سو بانو دریایی ، گرفته حال ماها را
سعادتمند شاعر نیز ، فقط گفت و نداد هرگز
نه ملک و نه بخارایی ، نه روح و نه تن و پا را
ولی من می شناسم کس ، که او نه گفت و نه دم زد
بدون حرف عمل کرده ، تمام ادعاها را
کسی که خانمانش را ، رها از بهر جانان کرد
بدون منتی بخشید ، سر و دست و تن و پا را
و او اهسته و آرام ، برای عشق محبوبش
فدا کرده به گمنامی ، تمام روح و اجزا را
اگر خواهی بدانی کیست ، وجودت از سجود اوست
تمامی خودش را داد ، به ما بخشیده دنیا را
نه گفتش ترک شیرازی ، نه گفتش خال هندویش
و او نامش "شهید" است او ، عمل کرد ادعاها را 

همیــــــشگی
مشاهده همه ی 6 نظر
sorena
مهربونمهربون
sorena


عاقبت قلب تورا با شعر راضی می کنم                  با ردیف و قافیه دیوانه بازی می کنم


می روم در مجلس مشروطه ساکن میشوم              یک سخنرانی علیه حزب نازی می کنم


انقلابی می کنم سبز و سپیدو سرخ وزرد               قلب خودر را با تو تقسیم اراضی می کنم


کودتای مخملی در چشم مهرویان رواست               حصر میسازم تو را پرونده سازی می کنم


کاش می شد صورت ماه تو گلباران کنم                  تاتویی دروازه بان در حمله بازی میکنم   


طفل جانم خسته شد در مکتب بی مهری ات             بس ک دارم با کلامت جمله سازی می کنم


گر تو برگردی به این کاشانه بعد از سالها               باز مهمانی ومن مهمان نوازی می کنم


مشاهده همه ی 1 نظر
sorena
مهربونمهربون
sorena

دردیک پنجره

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین

قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا

مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند
نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا

قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
کاظم بهمنی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sorena
مهربونمهربون
sorena

بی سبب نیست زمین سینه ی پر پر دارد

به خدا چشم تو یک فاجعه در بر دارد

با نسیم سحری شعله نکش می ترسم

کلبه ی حوصله ی شهر ترک بردارد

گر چه از بودن با تو تن ِ من می لرزد

فکر تو خواب و خیالی ست که در سر دارد

بوی خوش می وزد از سینه ی عطرآگینت

دل ِمن میل به دروازه ی قمصر دارد

یا به آتش بکش و یا به دلم راه بده

کوچه ی چشم تو یک مشت ستمگر دارد

فاصله درد عجیبی ست میان ِ من و تو ...

عابری در قفس تنگ ، کبوتر دارد

گرچه تشویش دل و دین مرا سوزانده ....

پدر عشق بسوزد .......به تو باور دارد ....

سید مهدی نژادهاشمی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sorena
مهربونمهربون
sorena

میگویند روزی کسی می اید نجاتمان می دهد.

وضعمان بهتر می شود همه گرسنگان را طعام همه فقیران را لباس نو میپوشاند اما هیچکس نمی داند

برای ذهنهای فقیر درمانی دارد؟ ذهنهایی که بیشتر از غذا به بینش نیازمندند ......

کاش زودتر بیاید دلمان یک دل شود این مردم گرسنه نیستند .......

ظهور در جمجمه هاست نه در جمعه ها.......

مشاهده همه ی 2 نظر
sorena
مهربونمهربون
sorena

هفت بند مولانا:

شب باش :درپوشیدن خطای دیگران

زمین باش:در فروتنی

خورشید باش:درمهرو دوستی

کوه باش:درهنگام خشم و غضب

رودباش:درسخاوت ویاری به دیگران

دریاباش:درکنار امدن با دیگران

خودت باش:همانگونه ک می نمایی

ساده..ساده..پاک و بی الایش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sorena
مهربونمهربون
sorena

چه زیبا گفت دکتر علی شریعتی :

انان که مارا به جرم دوستی با جنس مخالف از اتش جهنم میترسانند.

خودشان به امید حوریان بهشتی نماز می خوانند.....

مشاهده همه ی 1 نظر