لحظه  بروز رسانی 
mah banooo
قبراققبراق
mah banooo
پست شماره 319624710 از mah banooo

{-w12-}

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 21 نظر
mah banooo
قبراققبراق
mah banooo
پست شماره 319624669 از mah banooo

{-w52-}

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 2 نظر
mah banooo
قبراققبراق
mah banooo
بدون شرح

بدون شرح

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 10 نظر
mah banooo
قبراققبراق
mah banooo

همهـ رفـتن کـربلا منـ نرفتمـ ای خـدا

یاحسین

همهـ رفـتن کـربلا منـ نرفتمـ ای خـدا

مشاهده همه ی 4 نظر
mah banooo
قبراققبراق
mah banooo

ساده باشی میشوی طعمه شهر

ساده باشی میشوی طعمه شهر

ساده باشی میشوی طعمه شهر

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 7 نظر
mah banooo
قبراققبراق
mah banooo

از زلیخـا دل بـرد و از یعقـوب چشـم عشقـ را

از زلیخـا دل بـرد و از یعقـوب چشـم عشقـ را

از زلیخـا دل بـرد و از یعقـوب چشـم
عشقـ را بخشنـده میدیـدم ولیکـن نیستـ نهـ

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 8 نظر
mah banooo
قبراققبراق
mah banooo

دلا خو کن به تنهایی ک از تن ها بلا خیزد

دلا خو کن به تنهایی ک از تن ها بلا خیزد

دلا خو کن به تنهایی ک از تن ها بلا خیزد...

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 9 نظر
mah banooo
قبراققبراق
mah banooo

گاهی ادمیزاد با یک اشتباه 19 نمیشود میشودصفرمطلق به

گاهی ادمیزاد با یک اشتباه 19 نمیشود
میشودصفرمطلق
به تباهی کشیده میشود
و مدام تاوان میدهد
تاوانــ ، تاوانـــ ، تاوانـــــــ
با دل که پیش بروی با سر به زمین میخوری
فرقی نمیکند زن باشی یا مرد
پیر باشی یا جوان
هفت خط باشی یا ساده
یک روزی به خودت می ایی که از تنهایی نشسته ایی و زانویت را به بغل گرفته ایی
و به این فکر میکنی که چرا به یک باره همه چیز نابود شد
عمرت را میگذری پای چشمانش ، خنده هایش
اخرش خودت میمانیو بغض بی پایانت
یک عمر میشوی سنگ صبورش همه ی بود و نبودش پایه همه دیوانه بازی هایش
یکــــ عمر میشود اهی در میان سینه ات
همیشه حسرت داشتی که چرا تنهایی بی یاری
شاکی بودی ازینکه چرا بهر تو نیست همسفری هم یاری
بعدها امد
رنگ می پاشید به در و دیوار زندگیت
اه
که چه زود خسته شد و رفت ازاین دنیایت
زانگه تو بودیو قلب فرو ریخته ات
که تلخ و بی رنگ گشته همه روزهایت
دلنوشته خودمه ببخشید اگه چشماتونو خسته کردم

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 68 نظر
mah banooo
قبراققبراق
mah banooo

عشـــــــــــق اری انـــ واژه ایی کـز ازل بـوده به لـب

عشـــــــــــق
اری انـــ واژه ایی کـز ازل بـوده به لـب
وَه چه سرمسـت کـند ادمـیان را ایـن حـس
نـاب و خـاص و شیـرین
یـاد اری ان شـب
در دل بـاران را...
بـوسـه ایی با طعـم جـنون بـر لـب را
گـرمی اغـوشت
وه چه مـست میکـند ایـن عِطر تنت
دلِ دیوانه یِ مجـنونِ مـرا
دسـت در دسـت بودیم
شـاد بودیـم،سـرخوش
گم گشـت صدای خنـده هامان در دل ایـن بـاران
واژه واژه سخنـت گشـت بهتـرین لالایی
لرزه افـتاد به تنـم
سردی ان شبـو گرمیه هـرم نفس هایت
چشـم تر و مستـو خمـارت
با دلـم غوغـا کــرد
غرق اغـوشت بودم
که بهـ ناگـه رسیـد وقـت وداع
وز همان لحظه و ساعـت گشـت دلـم بهـر طو تنـگ
هر دو چشـمم شد خیـس
بغـض هم شـدمهمـان گلو
تـو رفتیـو منم خیـره به تـو

اُردیبهشت
مشاهده همه ی 45 نظر