Najla
آروم و عادیآروم و عادی
Najla

به روی شط وحشت برگی لرزانم ریشه ات را بیاویز

به روی شط وحشت برگی لرزانم
ریشه ات را بیاویز
من از صدا ها گذشتم
روشنی را رها کردم
رویای کلید از دستم افتاد
کنار راه زمان دراز کشیدم
ستاره ها
در سردی رگ هایم لرزیدند
خاک تپید
هوا موجی زد
علف ها ریزش رویا ها رادر چشمانم شنیدند...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
رهــــ Rムみムـــــا
لوسلوس
رهــــ Rムみムـــــا

لحظه ها می گذرد آنچه بگذشت نمی آید باز

لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز
مثل این
است که یک پرسش بی پاسخ
بر لب سرد زمان ماسیده است





🍂🍁🍂

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
✿ H҉a҉d҉i҉s҉ ҉N҉a҉z҉a҉r҉i҉✿
گرفتارگرفتار
✿ H҉a҉d҉i҉s҉ ҉N҉a҉z҉a҉r҉i҉✿

سفر مرا به زمین های استوایی برد و

سفر مرا به زمین های استوایی برد و
اهنگ

سفر مرا به زمین های
استوایی برد
و زیر سایهٔ
آن بانیان سبز تنومند،
چه خوب یادم هست
عبارتی که
به ییلاق ذهن وارد شد!
وسیع باش،و تنها،
و سر به زیر،و سخت...



اهنگش نوستالژي 😊

مشاهده همه ی 4 نظر
Najla
آروم و عادیآروم و عادی
Najla

من هر آن تازه خواهم شد و پیرامون خویش را

من هر آن تازه خواهم شد
و پیرامون خویش را تازه خواهم کرد
بگذار هر بامداد
آفتاب بر این دیوار آجری بتابد
تا ببینی روانِ من هر بار
در شور تماشا چه می‌کند



رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Najla
آروم و عادیآروم و عادی
Najla

باد می گذرد، چلچله می چرخد و نگاه من

باد می گذرد، چلچله می چرخد
و نگاه من گم می شود
کنار تو تنهاتر
شدم...!

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Najla
آروم و عادیآروم و عادی
Najla

ابری نیست بادی نیست می نشینم لبِ حوض

ابری نیست
بادی نیست
می نشینم لبِ حوض
پرم از راه ،از پل ،از رود ،از موج
پرم از سایه ی برگی در آب
چه درونم تنهاست...




رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
امیــלּ مـבیــرلبخندعشق
آروم و عادیآروم و عادی
امیــלּ مـבیــرلبخندعشق

به کــــوتاهــي آن لـــحظه ي شادی که گـــذشت

به کــــوتاهــي آن 
 لـــحظه ي شادی که گـــذشت

به کــــوتاهــي آن

لـــحظه ي شادی که گـــذشت

غــــــصه هــــم مــــيگذرد...!



‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Banoo
Banoo

از تو براه افتادم به جلوهٔ رنج رسیدم و

از تو براه افتادم به جلوهٔ رنج رسیدم و

از تو براه افتادم
به جلوهٔ رنج رسیدم
و با این همه ای شفاف !
مرا راهی از تو بدر نیست ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Sahar44
ناراحتناراحت
Sahar44

‌ دشت‌هایی چه فراخ . کوه‌هایی چه بلند


دشت‌هایی چه فراخ ...
کوه‌هایی چه بلند ...
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد !

من در این آبادی ، پِیِ چیزی می‌گشتم :
پِی خوابی شاید ،
پی نوری ، ریگی ، لبخندی ...

من چه سبزم امروز ...
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه !

سایه‌هایی بی لک ...
گوشه‌ی روشن و پاک ...
کودکانِ احساس ! جای بازی این‌جاست !

زندگی خالی نیست :
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست
آری تا شقایق هست ، زندگی باید کرد !





‌بخیر ❤️

مشاهده همه ی 2 نظر