❤ســـارا❤ مدیرسرای شادی..
❤ســـارا❤ مدیرسرای شادی..

روی #خاک  هرگز آرزو نکرده ام  یک #ستاره در #سراب آسمان شوم  یا

روی #خاک  هرگز آرزو نکرده ام  یک #ستاره در #سراب آسمان شوم  یا

روی  
هرگز آرزو نکرده ام 
یک  در  آسمان شوم 
یا چو  برگزیدگان 
همنشین خامش  شوم 
هرگز از  جدا نبوده‌ام 
با ستاره آشنا نبوده‌ام 
روی خاک ایستاده‌ام 
با تنم که مثل ء گیاه 
باد و آفتاب و آب را 
میمکد که  کند 
 ز میل 
بارور ز  
روی خاک ایستاده‌ام 
تا ستاره ها  کنند 
تا نسیمها  کنند 
از دریچه‌ام  میکنم 
جز  یک ترانه نیستم 

 نیستم 
جز طنین یک  آرزو نمیکنم 
در فغان  که پاکتر
از  سادهء غمیست 
آشیانه  نمیکنم 
در تنی که شبنمیست 
روی زنبق تنم 
بر جدار کلبه‌ام که زندگیست 
 کشیده اند 
مردمان رهگذر:
 تیرخورده 
شمع واژگون 
نقطه‌های ساکت پریده رنگ 
بر حروف درهم  
هر لبی که بر  رسید 
یک ستاره  بست 
در شبم که می‌نشست 
روی رود یادگارها 
پس چرا ستاره آرزو کنم ؟ 

این ترانهء منست 
- دلپذیر دلنشین 
پیش از این نبوده بیش از این

مشاهده همه ی 2 نظر
سعید
سعید

#خبر 🔹طنین نوای «یاعلی موسی الرضا» در بزرگترین

#خبر 🔹طنین نوای «یاعلی موسی الرضا» در بزرگترین



🔹طنین نوای «یاعلی موسی الرضا» در بزرگترین پالایشگاه نفت فوق سنگین خاورمیانه

🔸خادمین حرم مطهر علی بن موسی الرضا(ع) در سومین برنامه روز چهارم دهه کرامت در نشست تخصصی علمای اهل سنت و تشیع شرکت کرده و سپس راهی پالایشگاه نفت بندرعباس شد.

http://yon.ir/duD6V




@khademyar_razavi_ir

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مینا
مینا

به لبهایم مزن قفل #خموشی که در دل #قصه ای

به لبهایم مزن قفل #خموشی که در دل #قصه ای

به لبهایم مزن قفل
که در دل ای ناگفته دارم
ز پایم باز کن گران را
کزین دلی دارم


بیا ای ، ای موجود خودخواه
بیا بگشای درهای را
اگر عمری به کشیدی
کن دیگرم این یک نفس را


منم آن مرغ ، آن مرغی که دیریست
به سر اندیشهٔ دارم
ناله شد در سینهٔ تنگ
به سر آمد


به لبهایم مزن قفل
که من باید بگویم خود را
به گوش مردم رسانم
آتشین آواز خود را


بیا بگشای در تا پر گشایم
بسوی روشن شعر
اگر بگذاریم پرواز کردن
خواهم شدن در گلشن شعر


لبم با بوسهٔ شیرینش از
تنم با بوی از تو
با شررهای نهانش
دلم با خونینش از تو


ولی ای مرد ، ای موجود
مگو ننگ است این تو ننگ است
بر آن حالان هیچ دانی
این قفس تنگ است ، تنگ است


مگو شعر تو سر تا پا بود
از این ننگ و گنه ای ده
و حور و آب کوثر از تو
مرا در قعر خانه ای ده


کتابی ، خلوتی ، شعری ، سکوتی
مرا مستی و سکر است
چه غم گر در بهشتی ره ندارم
که در قلبم بهشتی است


که مَه می رقصد آرام
میان آسمان گنگ و خاموش
تو در خوابی و من هوسها
تن را گیرم در آغوش


نسیم از من هزاران بگرفت
هزاران بوسه به خورشید
در آن زندان که تو بودی
شبی از یک بوسه لرزید


به دور افکن نام ، ای مرد
که ننگم لذتی داده
مرا می بخشد آن
که شاعر را ، دیوانه داده


بیا بگشای در ، تا پر گشایم
به سوی آسمان روشن شعر
اگر بگذاریم پرواز کردن
گلی خواهم شدن در گلشن شعر


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
(◕^A҉r҉e҉f҉e҉^◕)
خوشتیپخوشتیپ
(◕^A҉r҉e҉f҉e҉^◕)

به لبهایم مزن قفل #خموشی که در دل #قصه ای

به لبهایم مزن قفل #خموشی که در دل #قصه ای

به لبهایم مزن قفل
که در دل ای ناگفته دارم
ز پایم باز کن گران را
کزین دلی دارم


بیا ای ، ای موجود خودخواه
بیا بگشای درهای را
اگر عمری به کشیدی
کن دیگرم این یک نفس را


منم آن مرغ ، آن مرغی که دیریست
به سر اندیشهٔ دارم
ناله شد در سینهٔ تنگ
به سر آمد


به لبهایم مزن قفل
که من باید بگویم خود را
به گوش مردم رسانم
آتشین آواز خود را


بیا بگشای در تا پر گشایم
بسوی روشن شعر
اگر بگذاریم پرواز کردن
خواهم شدن در گلشن شعر


لبم با بوسهٔ شیرینش از
تنم با بوی از تو
با شررهای نهانش
دلم با خونینش از تو


ولی ای مرد ، ای موجود
مگو ننگ است این تو ننگ است
بر آن حالان هیچ دانی
این قفس تنگ است ، تنگ است


مگو شعر تو سر تا پا بود
از این ننگ و گنه ای ده
و حور و آب کوثر از تو
مرا در قعر خانه ای ده


کتابی ، خلوتی ، شعری ، سکوتی
مرا مستی و سکر است
چه غم گر در بهشتی ره ندارم
که در قلبم بهشتی است


که مَه می رقصد آرام
میان آسمان گنگ و خاموش
تو در خوابی و من هوسها
تن را گیرم در آغوش


نسیم از من هزاران بگرفت
هزاران بوسه به خورشید
در آن زندان که تو بودی
شبی از یک بوسه لرزید


به دور افکن نام ، ای مرد
که ننگم لذتی داده
مرا می بخشد آن
که شاعر را ، دیوانه داده


بیا بگشای در ، تا پر گشایم
به سوی آسمان روشن شعر
اگر بگذاریم پرواز کردن
گلی خواهم شدن در گلشن شعر


نظرات برای این پست غیر فعال است