•|بانوے آسمان|•
مهربونمهربون
•|بانوے آسمان|•

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی‌ست

و این جهان
پر از صدای حرکت پاهای مردمی‌ست
که همچنان که تورا می بوسند
در ذهن خود طناب دار تورا می بافند.


ماهِ زردُ تابان
نظرات برای این پست غیر فعال است
ڬـُوروش آريــــا
ڬـُوروش آريــــا

و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد

و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد

و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلودهٔ زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دست‌های سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
ساعت چهار بار نواخت
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصل‌ها را می‌دانم
و حرف لحظه‌ها را می‌فهمم
نجات‌دهنده در گور خفته‌است
و خاک، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش...

پــریــ دریـــایـی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
wɑɩλɑw
آروم و عادیآروم و عادی
wɑɩλɑw

من از نهایت شب حرف می‌زنم! من از نهایت تاریکی

من از نهایت شب حرف می‌زنم!
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می‌زنم!

اگر به خانۀ من آمدی برای من ای مهربان
چراغ بیاور و یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم...



🌙

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید