رضا-باران عشق-رخ گل
آروم و عادیآروم و عادی
رضا-باران عشق-رخ گل

صبح از دریچه سر به درون می‌کشد به ناز

صبح از دریچه
سر به درون می‌کشد به ناز
وز مشرقِ خیال
تو، صبح تابناک‌تری را
_سر در کنار من_
با چهره‌ی شکفته چو گل‌های نسترن
لبخند میزنی.

من، آفتاب پاک‌تری را
در نوشخندِ مهر تو می‌بینم
در مطلعِ بلندِ شکفتن...

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)
آروم و عادیآروم و عادی
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)

بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست

بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست

بین عاشق شدن و
مرگ مگر فرقی هست

وقتی از عشق نصیبی نبری
غیر از آه


مشاهده همه ی 10 نظر
رهــــ Rムみムـــــا
لوسلوس
رهــــ Rムみムـــــا

_🌹_‏ ای عشق سرشته همچو جانی با من در

.
_🌹_‏ ای عشق سرشته همچو جانی با من
در جان و روان من روانی با من

هم زاد توام که روز و شب در همه حال
همدل، همراه ،همزبانی با من .



        ‌   🌹
____🍃🌸🍃____

دلداده همیشگی
مشاهده همه ی 3 نظر
Najla
آروم و عادیآروم و عادی
Najla

بر قله ایستادم،آغوش باز کردم،تن را به باد صبح جان

بر قله ایستادم،آغوش باز کردم،تن را به باد صبح
جان را به آفتاب سپردم ...روح يگانگی با مهر، با سپهر
با سنگ، با نسيم، با آب، با گياه در تار و پود من جريان يافت ...!
موجی لطيف بافته از جوهر جهان
تا عمق هفت پرده
تن را ز هم شكافت ..."من"را
ز تن ربود،"ما"ماند
راه يافته در جاودانگى ...





💫

بــزن بــــاران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Najla
آروم و عادیآروم و عادی
Najla

‌‌‌‌ تو زهری ، زهر گرم

‌‌‌‌


تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی،که شورِ هستی ازتوست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو،غم از تو،مستی ازتوست!!



‌‌‌‌
💫

بــزن بــــاران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Najla
آروم و عادیآروم و عادی
Najla

‌‌‌ بنشینم و بنشانمت

‌‌‌


بنشینم و بنشانمت
آنسان که خواهم خوانمَت

وین جان بر لَب مانده را
مهمانِ لبهایت کُنم



💫

سـرابـــــ
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Najla
آروم و عادیآروم و عادی
Najla

بگذار سر به سینه من تا بگویمت اندوه چیست

بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست
عشق كدامست
غم كجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو
از آشیان جداست...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Rad007
آروم و عادیآروم و عادی
Rad007

ای روشناییِ سحر ای آفتابِ پاک ای مرزِ

ای روشناییِ سحر ای آفتابِ پاک ای مرزِ

ای روشناییِ سحر
ای آفتابِ پاک
ای مرزِ جاودانه ی نیکی
من با امیدِ وصلِ تو شب را شکسته‌ام
من در هوای عشق تو از شب گذشته‌ام...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Najla
آروم و عادیآروم و عادی
Najla

تو گذشتي و شب و روز گذشت. آن زمان‌ها، به

تو گذشتي و شب و روز گذشت.
آن زمان‌ها، به اميدي كه تو ، برخواهي گشت
پای هر پنجره، مات می نشستم به تماشا، تنها،
گاه بر پرده ابر،گاه در روزن ماه،
دور، تا دورترين جاها مي‌رفت نگاه؛
باز مي‌گشتم تنها،
هيهات!
چشم‌ها دوخته‌ام بر در و ديوار هنوز!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید