افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
نجلا
آروم و عادیآروم و عادی
نجلا

خیالش رابہ نوعے انس درجان من است

ڪہ با این نیم جانیها دو جـانم در تنست امشب



بہ صحبت هرڪہ را خواند، نهان آردبہ آخر

مرا هم خواندہ گویا نوبت قتل منست امشب

ے

بــاران عشــــق
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نجلا
آروم و عادیآروم و عادی
نجلا

خیالش رابہ نوعے انس درجان من است

ڪہ با این نیم جانیها دو جـانم در تنست امشب



بہ صحبت هرڪہ را خواند، نهان آردبہ آخر

مرا هم خواندہ گویا نوبت قتل منست امشب

ے

ستـــارگـــان
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نجلا
آروم و عادیآروم و عادی
نجلا

خیالش رابہ نوعے انس درجان من است

ڪہ با این نیم جانیها دو جـانم در تنست امشب



بہ صحبت هرڪہ را خواند، نهان آردبہ آخر

مرا هم خواندہ گویا نوبت قتل منست امشب

ے

عطر سوسن
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
♡♥بــ رقيه ـانو ♥♡لبیک یا حسین
آروم و عادیآروم و عادی
♡♥بــ رقيه ـانو ♥♡لبیک یا حسین
10531522494838047771.jpeg

مرد دیدی برسان سلام ما را ...

:

حاکمی بود که بر پهنه‌ هایی از آسیا تا آفریقا حکم می‌راند اما زندان سیاسی نداشت ، حتی یک سیاسی یا سیاسی ...!!

...........................................
📝
📖 ( نهج البلاغه خطبه ٢١۶ )

از پست‌ترین صفات زمامداران این است که مردم گمان برند آنها دوستدار ‌اند ، سپاس خدا را که هرگز چنین نبودم و خوش ندارم در خاطر کسی از شما بگذرد که من ستایش و را دوست دارم یا خواهان شنیدن آن از مردم هستم

پس با من چنان که با پادشاهان خشمگین سخن می‌گویند حرف نزنید و گمان مبرید که اگر حرف تلخی بگویید یا به من پیشنهاد دهید بر من گران آید زیرا کسی که شنیدن حق بر او مشکل باشد عمل کردن به آن برایش دشوارتر خواهد بود

من از شما میخواهم که مرا با سخنان زیبای خود مستایید زیرا خود را از آنکه کنم و از آن ایمن باشم نمی‏‌دانم ، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید که او پرورگار تمام بندگان است و هیچ بنده‌ای را بر نفس خویش اختیاری نیست ...

-----------------------------
جانم فدای حیدر کرار

مشاهده همه ی 3 نظر
گروه وکلای عدل جویان
گروه وکلای عدل جویان
 لینک

سوالات حقوقی قسمت سوم:
تفاوت قتل عمدی و قتل غیر عمدی چیست؟
قتل يعنی كشتن یا گرفتن جان يك انسان. از زمانی كه جامعه بشری شكل گرفت جرم قتل نيز به وجود آمده و همیشه جرم بوده است. موضوع جرم قتل انسان زنده است به عبارت دیگر انسان زنده ای که مورد حمایت قانون میباشد. بنابراین کشتن حیوانات قتل محسوب نخواهد شد.
به طور كلی قتل به دو دسته «عمد» و «غيرعمد» (خطايی) تقسيم می شود که البته در کشور ما نوع سومی كه به آن «قتل شبه عمد» گفته مي شود نيز وجود دارد.
اگر بخواهیم تفاوت قتل عمد و غیرعمد را بگوییم در قتل عمد قاتل با هدف قبلی قصد كشتن مقتول (فردی که کشته شده است) را دارد اما در قتل غير عمد، قاتل هدف قبلی برای کشتن ندارد و بر اساس سهل انگاری موجب از بين رفتن انسانی می شود.
http://www.adljooyan.com

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پایگاه خبری اندیشه کیمیا
قبراققبراق
پایگاه خبری اندیشه کیمیا
 لینک
823d7f7cd8e199f1a5c37ae82ff6053d_L.jpg

مردی همسرش را در خیابان مرزداران کشت
مردی همسرش را در خیابان مرزداران کشت
با حضور مأمورین در محل و انجام بررسی های اولیه مشخص شد خانمی ۳۰ ساله به نام آمنه در داخل منزلش با ضربات متعدد جسم تیز به قتل رسیده است. به گزارش اندیشه کیمیا، مرکز اطلاع رسانی پلیس آگاهی تهران بااجازه انتشار عکس بدون پوشش متهم به قتل فراری از…

http://andishehkimia.com/tnpQx

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Moh@mm@d
آروم و عادیآروم و عادی
Moh@mm@d
photo_2017-08-09_22-49-30.jpg

یکم؛ لنز دوربین
نمی‌شناختمت؛ اما به خیالم تا آخر عمر، هر بار که این عبارت «سرت را بالا بگیر» را بشنوم؛ یاد تو بیفتم. شاید هم حالا حالاها، هیچ جا و در هیچ جمعی، روی آن را نداشته باشم که سرم را بالا بگیرم. اصلا آن‌طور که تو در نگاه می‌کردی، یعنی هنوز هم نگاه می‌کنی، دیگر نمی‌شود با هیچ دوربینی مواجه شد. حتی دوربین موبایل. بعد از تو همه سلفی‌ها خواهند بود. وقتی دارم با رفقا و بستگان می‌خندم و به دوربین نگاه می‌کنم یاد تو خواهم افتاد، یاد آن داعشی زشت منظر که پشتت ایستاده است. یاد آن چهره زیبای تو که اصلا اثری از غم یا شکست در آن نیست. خنده‌ام تلخ خواهد شد...

دوم؛ شرمندگی ما
آهای! جناب آقای ! صدای من را می‌شنوی؟ یعنی صدای ما به شما می‌رسد؟ می‌شود کمی هم به این پایین‌ترها توجه کنی؟ آخر تو با ما چه کردی؟! از جان ما چه می‌خواهی؟ داشتیم زندگیمان را می‌کردیم. اصلا گفتیم، داستان سوریه و مدافعان حرم دیگر تمام شد. خدا را شکر این هم و دیگر نیازی به حضور و دفاع نیست؛ که از نبودن در آن معرکه شرمگین باشیم. خیلی چیز بدی است...

سوم؛ غریبی
روضه‌خوان‌ها چند سالی است در اوج روضه ء، یک عبارت را تکرار می‌کنند، که بیشتر به تکه کلام لوطی‌ها و مشتی‌های تهران قدیم می‌ماند. همان‌ها که و مردانگی برایشان حرف اول و آخر را می‌زد. شاید خودت شنیده باشی. حتما شنیده‌ای. حتما شنیده‌ای و از خود ارباب همین را خواسته‌ای. روضه‌خوان‌های سنگ‌دل شهر ما، در اوج حرارت روضه قتل‌گاه، خطاب به سیدالشهداء می‌گویند: . از آن جملاتی که مردانگی را شعله‌ور می‌کند. از آنها که غیرت‌سوز می‌کند مرد را. از آن دست حرف‌هایی که جان آدم را در روضه به لب می‌رساند، اما صد افسوس که به در نمی‌برد...

چهارم؛ فرمانده فاتح
خیلی چیز بدی است. هم حسابی ترسناک است. یعنی برای ما ترسناک است. چون تو که ظاهراً نترسیدی. چهره‌ات به هرچه و هرکه شبیه باشد به ترسیده‌ها نمی‌ماند. چنان مستحکم دوخته‌ای به که انگار تو آنها را به اسارت گرفته‌ای. اگر دستانت بسته نبود، چهره پلشت آن داعشی بد سیرت، بیشتر به یک اسیر ترسیده و مستأصل می‌مانست تا تو که انگار فرماندهی یک سپاه فاتح در صبح نبرد را برعهده داری...

پنجم؛ یتیمی
می‌گویند فرزندت دو ساله است. گاهی به حس شما که همسر جوان و فرزندان خردسال در خانه دارید فکر کرده‌ام. به اینکه چطور برای دفاع از حرم به این سادگی ترک خانواده می‌کنید. اما داستان تو فرق می‌کند. فرزندت٬ حالا که دو سال بیشتر ندارد و درد را چندان درک نمی‌کند. بعد از آن هم، فکر می‌کنم تو پدری را در حق او با همین تصویر تمام کرده‌ای. برای یتیم یک چه فخری از این بالاتر که قاب عکس پدر برای همیشه پر از و است. از آن قاب عکس‌ها که با دیدنشان دل آدم گرم می‌شود...

ششم؛ چهره تو
نمی‌دانم در هنگام ثبت آن عکس، داعشی‌ها به تو چه گفته‌اند. شاید به تنهایی و غربتت می‌خندیدند، شاید هم به سخت‌ترین شکنجه‌ها و دردناک‌ترین نوع قتل‌ها تهدیدت می‌کردند. از همان روش‌های سبوعانه و وحشیانه که فقط از دست آنها بر می‌آید. پس تو چرا خم به ابرو نیاوردی؟ چرا اینقدر به این وحوش از خدا بی‌خبر که آماده ذبح تو می‌شوند بی‌اعتنایی؟ قبل از سفر به فیلم جنایات آنها را ندیده بودی؟ یا داعشی‌ها را نمی‌شناسی یا مرگ را و یا پاک هوش و حواست را به کسی باخته‌ای. که اگر جز این است چرا در چهره‌ات ترس نیست؟ چرا؟ می‌بینی! چهره تو در آن تصویر مرا کرده؟ مرا و بسیاری از جوانان هم‌وطنت را. دو سه شب است که دست از سر ما بر نمی‌دارد. بیچاره‌مان کرده‌ای آقا محسن...

هفتم؛ روضه
محسن‌جان! زیاد وقتت را نمی‌گیرم. حالا دیگر با شهدا و اولیا هم صحبتی و کلام چون منی جز ملال برایت نیست. اما بگذار بگویم که چهره‌ات و آن چشم‌ها، مرا یاد روضه انداخته است. روضه وفای برادر حسین. آنجا که روضه‌خوان‌ها می‌گویند، برایش ‌نامه آوردند تا دست از برادر بردارد و او با ناراحتی آن را پس زد. نمی‌دانم خودت در آن لحظات آخر یاد کدام روضه افتاده‌ای. حتما در آن لحظات غریبی، در حلقه پر سر و صدای وحوش داعشی، وجودت آنقدر شبیه اربابت در لحظات واپسین ‌گاه شده است که دیگری جز آن، در یادت نقش نبسته باشد. روضه همان لحظاتی که اربابت زیر لب زمزمه می‌کرد: الهی رِضاً بِرِِضِاکَ، صََبراً عَلی قَضائِک

☕️ از
منبع : کانال تلگرامی خبرگزاری دانشجویان

مشاهده همه ی 2 نظر