LOR*لبخندعشق*BOY
شادشاد
LOR*لبخندعشق*BOY

خداوند در درون هر کس متفاوت است .اگر همه ی ما

خداوند در درون هر کس متفاوت است .اگر همه ی ما

خداوند در درون هر کس متفاوت است .اگر همه ی ما در درون خود ، آگاه بر حضور او باشیم ،جهان به نوع دیگری بود .چون ستمگری وجود نداشت، پس ستمدیده معنای خود را از دست می داد .چون غنی تری وجود نداشت ،دیگر فقر معنایی نداشت . چون غم وجود نداشت ،شاد بودن و شاد زیستن ،که سختترین رفتاری است که باید آن را داشته باشیم، دیگر لزومی نداشت .خداوند نور است و چون روشنایی هر دل است ،پس تاریکی تسلیم و محو هر نور است .عاشقی وجود نداشت چون همه در دامان معشوق اند .معنای عاشق و معشوق در فاصله ای که هست معنادار می شود .وقتی عاشق با معشوق یکی شوند ،دیگر نه عاشقی هست و نه معشوق چون یکی می شوند . بیایید دلمان را پر از نور و صفا و صمیمیت کنیم .وقتی علیه کسی باشیم ، علیه خدا معنادار می شود.مهم نیست که طرف مقابل شما چه کسی باشد مهم آن است که خدا مثل همه در وجود هر انسان است .تنها فرق تو با یک انسان منفی گرا در این است که ،تو در درون خود خدا را کشف کرده اید و طرف مقابل تو ، هنوز این فرصت را بدست نیاورده است .اما خدا در درون همه حضور دارد. بیایید به خدا بیشتر برسیم و قدم اول این است که همه را دوست داشته باشیم و به همه عشق بورزیم .
شاد و پر برکت باشید

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
LOR*لبخندعشق*BOY
شادشاد
LOR*لبخندعشق*BOY

اجازه ندهیم یک رابطه که عمرش تمام شده هی کش

اجازه ندهیم یک رابطه که عمرش تمام شده هی کش

_اجازه ندهیم یک رابطه که عمرش تمام شده
هی کش پیدا کند تا جایی که همه خاطرات خوبش را هم با خودش ببرد،
ما فقط بلد شدیم عاشق شویم.
یاد گرفتیم فقط عشق بورزیم. یادمان ندادند عاشق چه جور"آدمی" شویم.
آغوش باز کردیم و چشم باز نکردیم، دلمان لرزید دستمان و نگاهمان، حواسمان پرت یار شد،
جاده را گم کردیم.
کداممان وقتی فهمید معشوق از جنس دیگری ست، چیزی نیست که او می خواست،
برگشت توی جاده خودش؟ کداممان به وقتش رشته را پاره کردیم؟
زندگی کوفتمان شد. خوشی به کاممان ماسید ولی بیرون رفتن از رابطه را یاد نگرفتیم.
تا ته داستان را از حفظ یم، از تلخی ماجرا خبر داریم ولی می زنیم به دل قصه تا ذوب شویم که تا آخر آخرش را بازی کرده باشیم غافل از اینکه ته قصه، گاهی فقط حسرت منتظر ماست...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
LOR*لبخندعشق*BOY
شادشاد
LOR*لبخندعشق*BOY

نمیدانم انسان های عاشق چقدر دل خوشن برای تجربه پاییز در

نمیدانم انسان های عاشق چقدر دل خوشن برای تجربه پاییز در

نمیدانم انسان های عاشق چقدر دل خوشن برای تجربه پاییز در کنار هم ، من که عاشق نیستم
اما ذوقی توصیف نشدنی برای رسیدن پاییز دارم
میتوانم ببینم عاشقان چگونه دست هایشان را در هم قفل میکنند و زیر یک چتر پنهان میشوند
میتوانم ببینم که چگونه گونه های دختری إز سرما سرخ میشود و پسری عاشقانه کتش را روی شانه های معشوق می اندازد و لبخندی که جان میگیرد
میتوانم ببینم که دست های نحیف دختر در دست های مردانه ای گم میشود و پسر با نفس هایش قصد گرم کردن آن را دارد
میتوانم ببینم و إز عشق انها زیر باران سرد گرم شوم..

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
LOR*لبخندعشق*BOY
شادشاد
LOR*لبخندعشق*BOY

من و تو در کنار هم تو در آغوش منی

من و تو در کنار هم تو در آغوش منی

من و تو در کنار هم
تو در آغوش منی و من غرق در احساساتم
سکوت سهم این لحظه عاشقانه
در قلبم فریاد میزنم عشق من دوستت دارم صادقانه
هنوز چشمانم خیره به چشمان تو است
دیدن چشمهای زیبایت آرامش من در این لحظه ی عاشقانه است
هنوز هم سکوت...
با دیدنت شده ام مات و مبهوت...
دستانت را میفشارم
تو مرا میبوسی و من تو را در آغوش خودم میفشارم
گرمای آغوش تو
سر میگذارم بر روی شانه های تو
سکوت را با صدای ترانه اشکهایم میشکنم
تو گوش میکنی و با من همترانه میشوی
تو اشکهای مرا پاک میکنی و من اشکهای تو را
میبوسم گونه ی مهربان تو را
نمیخواهم این لحظه بگذرد ای خدا
کاش میشد در کنار هم باشیم ، تا آخر دنیا
گفتی که کاش میشد همیشه مال هم باشیم
نمیخواهم روزی بیاید که جدا از هم باشیم
گفتم عشق ما بی پایان است
قلبم تا همیشه گرفتار قلب عاشق تو است
حالا که گرفتار است ، به درد عشق دچار است ،
حالا که بی تو زندگی برایش بی معنا است
لحظه هایش بی تو همیشه گریان است
پس مطمئن باش لحظه ای نیز نمیتوانم بی تو باشم
من عاشق توام نمیتوانم لحظه ای جدا از تو باشم
میفشاریم دستانمان را در دستان هم
آرام میگریم در آغوش هم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
LOR*لبخندعشق*BOY
شادشاد
LOR*لبخندعشق*BOY

این روزا آدما بیرحم شده اند. آدمها مـــےآیند و با

این روزا آدما بیرحم شده اند. آدمها مـــےآیند و با

این روزا آدما بیرحم شده اند...
آدمها مـــےآیند و با لجاجت مــےگویند:
بــــے احساس نباش
با تمام وجود عاشقــــت مــےڪنند و مےروند..
وقت رفتنشان مےگویند:
احساساتــے نشو....
و با بیرحمے تمام رد میشوند از احساس و قلبت
قلب مهمانخانہ نیست ڪہ بیایــے
دو سہ ساعت یا دو سہ روزے توی آن بمانــے...
قلب لانہ ڪبوتر نیست ڪہ در بهار ساختہ بشہ
و در پاییز باد آن را با خودش برقصاند
قلب؟؟ راستش این روزها نمـــے دانم چیست
اما این را مــےدانم ڪہ...
هر چہ هست جای آدمهای خوب باید باشد
آدمهایے از جنس مهربانــــے,
ماندنـــے...
آدمهایـــے ڪہ صفت گرگ بودن را نمــےشناسند

مشاهده همه ی 2 نظر
LOR*لبخندعشق*BOY
شادشاد
LOR*لبخندعشق*BOY

موقرترین کلمه “احترام”است… برایش ارزش قائل شو.✔ آرام

موقرترین کلمه “احترام”است… برایش ارزش قائل شو.✔ آرام

موقرترین کلمه “احترام”است… برایش ارزش قائل شو.✔

آرام ترین کلمه “آرامش”است… به آن برس.✔

عاقلانه ترین کلمه “احتیاط”است… حواست را جمع کن.✔

رساترین کلمه “وفاداری”است… سر عهدت بمان.✔

تنهاترین کلمه “گوشه گیری”است…بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.✔

محرک ترین کلمه “هدفمندی”است… زندگی بدون هدف روی آب است.✔ 🌹

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
LOR*لبخندعشق*BOY
شادشاد
LOR*لبخندعشق*BOY

هر چقدر هم که گذشته‌تان آلوده بوده باشد، آینده‌تان هنوز

هر چقدر هم که گذشته‌تان آلوده بوده باشد، آینده‌تان هنوز

هر چقدر هم که گذشته‌تان آلوده بوده باشد،
آینده‌تان هنوز حتی یک لکه هم ندارد.
زندگی هر روزتان را با تکه شکسته های دیروزتان شروع نکنید.!!!
به عقب نگاه نکنید مگر اینکه چشم‌اندازی زیبا باشد.
هر روز یک شروع تازه است.
هر صبح که از خواب بیدار می‌شویم،
اولین روز از باقی عمرمان است.
یکی از بهترین راه‌ها برای گذشتن از
مشکلات گذشته این است….
که همه توجه و تمرکزتان را روی کاری جمع کنید
که از خودتان در آینده برایش متشکر خواهید بود!!!

مشاهده همه ی 2 نظر
LOR*لبخندعشق*BOY
شادشاد
LOR*لبخندعشق*BOY

من هنـوز هـــم باور دارم. عاشـــ❤ــق ڪہ باشـــــے. میتوانـــــے

من هنـوز هـــم باور دارم. عاشـــ❤ــق ڪہ باشـــــے. میتوانـــــے

من هنـوز هـــم باور دارم...
عاشـــ❤ــق ڪہ باشـــــے...
میتوانـــــے صدا را بغل کنــــے...
ببوســــــــے...
و نوازش کنــــے...
عاشق ڪہ باشـــــے...
صدایش میشود مرحمـــے
بر زخــــم جاده ها...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
LOR*لبخندعشق*BOY
شادشاد
LOR*لبخندعشق*BOY

دیروز وقتی کنارت بودم احساس پرنده ای را داشتم که

دیروز وقتی کنارت بودم احساس پرنده ای را داشتم که

دیروز وقتی کنارت بودم
احساس پرنده ای را داشتم که در کنار آدم ها
امنیتی وصف ناپذیر داشت!
احساس گلی را که چیده نشد
و جاماند از گلفروشی ها و گلدان های بلورین
حس می کردم درختی خوشبختم
که جاده، دیگر از او عبور نخواهد کرد
و گاه خودم را رودی آزاد می دیدم
بی هیچ سد و معبری...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید