رضوان
مهربونمهربون
رضوان

مستقل ترین زن جهان هم که باشی، وقت هایی هست

مستقل ترین زن جهان هم که باشی،
وقت هایی هست
که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد که آرام رانندگی کنی
و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی..
مستقل ترین زن دنیا هم،
دست خطی می خواهد که بنویسد برایش:
"زود برگرد
طاقت دوری ات را ندارم."
زن ها
همه چیزشان را پنهان میکنند:
تنهایی را
دلتنگی را
گریه ها را
دوست داشتن را..
زن ها
هنگام شکستن صدایشان در نمی آید!
درد که دارند به خود نمیپیچند؛
نهایتا تسکین درد یک زن،
گریه های یواشکیست
و اینان همان زنان مرد صفت هستند که نایابند.....

ستـــارگـــان
مشاهده همه ی 2 نظر
دلنوشته های مرد تنهای شب
بی‌حالبی‌حال
دلنوشته های مرد تنهای شب

جمعه ها میگذرد از رد پای پائیز واما بی خبرند

جمعه ها میگذرد از رد پای پائیز
واما بی خبرند برگ ها از امدنت
مثل هیاهوی مرغابی ها
افتادن برگ زردی از دست باد
از فکر تو درون من غوغا میشود
سینه ام پر از عطر حضور تو میشود
پر میکشد ارام ز خیالت ،
تمام دلواپسی ها
بیحضورت غرق تشویش میشوم
جمعه ها پابه پای خاطره ها میشوم
ازپنجره زل میزنم به خیابان
شاید این جمعه ،شاید !
تمام شود انتظار بی توام!

مشاهده همه ی 1 نظر