MAN
MAN

دیگر نمی آیم! به ركوع كه رفت، از

دیگر نمی آیم!

به ركوع كه رفت، از نقطه دوری شنید:
ـ یا اَللّه، یا اَللّه، إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرین.
فهمید كه صف های نماز تا بیرون از شبستان مسجد تشكیل شده است.

بیشتر از چند روز از امامت شیخ عباس در مسجد گوهرشاد نمی گذشت. چطور مردم باخبر شده اند و از راه های دور و نزدیک، خودشان را برای اقتدا به او رسانده اند؟

از ركوع برخاست و به سجده رفت.
ـ یعنی مردم مشهد، اینقدر به نماز در پشت سر من اهمیت می دهند؟
دوباره برخاست و باز به ركوع رفت. این بار از نقطه ای دورتر صداهای « یا اَللّه، یا اَللّه، إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرین » را شنید.

فردا، هزاران نفر منتظر بودند كه آقا برای اقامه نماز جماعت بیاید؛ اما خبری از شیخ عباس نشد. هر چه منتظر شدند، نیامد. پس از نماز، گروهی از نمازگزاران به خانه شیخ عباس قمی رفتند.

ـ امروز تشریف نیاوردید. خدای ناكرده، كسالتی دارید؟ ـ نه.
ـ كاری یا پیشامدی، مانع شد؟ ـ خیر.
ـ فردا تشریف می آورید؟ ـ خیر.
ـ چرا؟ اشتیاق مردم به اقامه نماز به امامت شما، آنقدر زیاد است كه مسجد گوهرشاد هیچ وقت چنین جمعیتی را به خود ندیده بود.
ـ من دیگر برای اقامه جماعت به گوهرشاد نمی آیم.

ـ چرا؟
ـ وقتی صداهای «یا اَلله، یا اَلله، إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرین» را شنیدم و فهمیدم كه صف های نماز تا كجا كشیده شده است، خوشم آمد و این خوشحالی، یعنی ریا . من دیگر نمی آیم.

"نماز در حكایت ها و داستان ها ؛ ص ۸۰ برگرفته از فوائد الرضویه، ج ۱، مقدمه"

مشاهده همه ی 4 نظر