azize
azize

شب رفت و نرفت ای بت سیمین برمن سودای مناجات

شب رفت و نرفت ای بت سیمین برمن
سودای مناجات غمت از سر من

خواب شب من توئی و نور روزم
نه روز و نه شب چون تو نباشی بر من


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
chemist at irost
chemist at irost

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

جان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
chemist at irost
chemist at irost

تو نـہ چنانے ڪـہ منم ، من نـہ چنانم ڪـہ تویے

تو نـہ چنانے ڪـہ منم ، من نـہ چنانم ڪـہ تویے

تو نـہ چنانے ڪـہ منم ، من نـہ چنانم ڪـہ تویے
تو نـہ بر آنے ڪـہ منم ، من نـہ بر آنم ڪـہ تویے
من همـہ در حڪم توام ، تو همـہ درخون منے
گر مـہ و خورشید شوم من ڪم از آنم ڪـہ تویے ...
جان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
chemist at irost
chemist at irost

ماییم و خیال است و ، شرابست و ، دگر هیچ

ماییم و خیال است و ، شرابست و ، دگر هیچ

ماییم و خیال است و ، شرابست و ، دگر هیچ
صد ناله در این ملکِ خرابست و ، دگر هیچ
جز روی تو در ، این دل ما نقش نگنجد
هر نقش دگر ، همچو حبابست و ، دگر هیچ
تو یوسف جانی و ، به دل ، حضرت جانی
باقی همه چون کاه به آبست و ، دگر هیچ
جان

مشاهده همه ی 3 نظر
chemist at irost
chemist at irost

آن دل نبود که باشد او تنگ زان روی که

آن دل نبود که باشد او تنگ زان روی که

آن دل نبود که باشد او تنگ
زان روی که دل فراخ پهناست
دل غم نخورد غذاش غم نیست
طوطی‌ست دل و عجب شکرخاست
جان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Reyhane"زیتون تلخ"
آروم و عادیآروم و عادی
Reyhane"زیتون تلخ"

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم اوست

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم اوست

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

جان

نظرات برای این پست غیر فعال است
an-ho:مدیرگروه موفقیت ما : گلخونه: تو تنهایی تنهای تنها شدم
ورزشکارورزشکار
an-ho:مدیرگروه موفقیت ما : گلخونه: تو تنهایی تنهای تنها شدم

جانِ من است او، هی، مَزَنیدَش آنِ من است او،

جانِ من است او، هی، مَزَنیدَش
آنِ من است او، هِی، مَبَریدَش

آبِ من است او، نانِ من است او
مِثل ندارد باغِ امیدَش

باغ و جِنانَش، آبِ رَوانَش
سُرخیِ سیبَش، سَبزیِ بیدَش

مُتَّصِل است او، مُعتَدل است او
شمعِ دل است او، پیش کَشیدَش!

هر کِه زِ غوغا، وَز سَرِ سودا
سَر کَشَد این جا، سَر بِبُریدَش

هر کِه ز ِصَهبا آرَد صَفرا
کاسه سِکبا پیش نَهیدَش

عام بیاید، خاص کُنیدش
خام بیاید، هم بِپَزیدَش

نَک شَهِ هادی، زان سویِ وادی
جانِبِ شادی، داد نَویدَش

داد زَکاتی، آبِ حَیاتی
شاخِ نَباتی، تا بِمَزیدَش

باده چو خورد او، خامُش کرد او
زَحمَت بُرد او تا طَلَبیدَش#مولانای

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
chemist at irost
chemist at irost

هم دل به دلستانت رساند روزی هم جان سوی جانانت

هم دل به دلستانت رساند روزی
هم جان سوی جانانت رساند روزی
از دست مده دامن دردی که تراست
کان درد به درمانت رساند روزی
جان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
chemist at irost
chemist at irost

هر روز ز عاشقی و شیرین رائی مر عاشق را

هر روز ز عاشقی و شیرین رائی
مر عاشق را پیرهنی فرمائی
ای یوسف روزگار ما یعقوبیم
پیراهن تست چشم را بینائی
جان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
chemist at irost
chemist at irost

هر روز پگاه خیمه بر جوی زنی صد نقش تو

هر روز پگاه خیمه بر جوی زنی
صد نقش تو بر گلشن خوشبوی زنی
چون دف دل ما سماع آنگاه کند
کش هر نفسی هزار بر روی زنی
جان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید