mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

📖 تقویم شیعه ☀️ امروز: شمسی: سه

📖 تقویم شیعه

☀️ امروز:
شمسی: سه شنبه - ۲۴ فروردین ۱۴۰۰
میلادی: Tuesday - 13 April 2021
قمری: الثلاثاء، 30 شعبان 1442

🌹 امروز متعلق است به:
🔸زین العابدین و سيد الساجدين حضرت علي بن الحسين عليهما السّلام
🔸باقر علم النبی حضرت محمد بن علی عليه السّلام
🔸رئيس مكتب شيعه حضرت جعفر بن محمد الصادق عليهما السّلام

💠 اذکار روز:
- یا اَرْحَمَ الرّاحِمین (100 مرتبه)
- یا الله یا رحمان (1000 مرتبه)
- یا قابض (903 مرتبه) برای رسیدن به حاجت

❇️ وقایع مهم شیعه:
🔹امروز مناسبتی نداریم

📆 روزشمار:
▪️1 روز تا آغاز ماه مبارک رمضان
▪️10 روز تا رحلت ام المومنین حضرت خدیجه علیها السلام
▪️15 روز تا ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام
▪️18 روز تا اولین شب قدر
▪️19 روز تا ضربت خوردن امام علی علیه السلام



ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

🔴تو برای خدا باش خدا و همه ملائکه اش برای تو

🔴تو برای خدا باش خدا و همه ملائکه اش برای تو خواهند بود!


☘️آیت الله شیخ محمدتقی بهلول میفرمودند:
💠ما با کاروان و کجاوه به«گناباد» می‌رفتیم.وقت نماز شد.
مادرم کاروان‌دار را صدا کرد و گفت:
کاروان را نگه‌دار می‌خواهم اول وقت نماز بخوانم.

🌾کاروان دار گفت:
بی‌بی!دوساعت دیگر به فلان روستا می‌رسیم.
آنجا نگه می‌دارم تا نماز بخوانیم.
مادرم گفت:نه!
می‌خواهم اول وقت نماز بخوانم.

💥کاروان‌دار گفت:
نه مادر.الان نگه نمی‌دارم.
مادرم گفت:نگه‌دار.

💥کاروان دار گفت:
اگر پیاده شوید، شما را می‌گذارم و می‌روم.
مادرم گفت:بگذار و برو.

✨من و مادرم پیاده شدیم.کاروان حرکت کرد.وقتی کاروان دور شد وحشتی به دل من نشست که چه خواهد شد؟

🌘من هستم ومادرم.دیگر کاروانی نیست. شب دارد فرا می‌رسد وممکن است حیوانات حمله کنند.

💫ولی مادرم با خیال راحت با کوزه‌ی آبی که داشت،وضو گرفت و نگاهی به آسمان کرد،رو به قبله ایستاد و نمازش را خواند.

🍂لحظه به لحظه رُعب و وحشت در دل منِ شش هفت ساله زیادتر می‌شد.

در همین فکر بودم که صدای سُم اسبی را شنیدم.
دیدم یک دُرشکه خیلی مجلل پشت سرمان می‌آید.

🍀کنار جاده ایستاد و گفت:بی‌بی کجا می‌روی؟
مادرم گفت:گناباد.
او گفت:
ما هم به گناباد می‌رویم.بیا سوار شو.

🔮یک نفس راحتی کشیدم.گفتم خدایا شکر.
مادرم نگاهی کرد و دید یک نفر در قسمت مسافر درشکه نشسته و تکیه داده.
به سورچی گفت:
من پهلوی مرد نامحرم نمی نشینم.

📔سورچی گفت:
خانم! فرماندار گناباد است.
بیا بالا. ماندن شما اینجا خطر دارد. کسی نیست شما را ببرد.

🔅مادرم گفت:
من پهلوی مرد نامحرم نمی‌نشینم!

💠در دلم می‌گفتم مادر بلند شو برویم.
خدا برایمان درشکه فرستاده است...

🔅ولی مادرم راحت رو به قبله نشسته بود و تسبیح می‌گفت!

آقای فرماندار رفت کنار سورچی نشست. گفت مادر بیا بالا.اینجا دیگر کسی ننشسته است.

🌾مادرم کنار درشکه نشست و من هم کنار او نشستم و رفتیم.
دربین راه از کاروان سبقت گرفتیم و زودتر به گناباد رسیدیم...

❤️اگر انسان بنده‌ٔخدا شد و در همه حال خشنودی خدا را در نظر گرفت،بيمه مى‌شود و خداوند تمام امور اورا كفايت و كفالت مى‌كند.

🌼«أَلَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ» زمر/۳۶ آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟




ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

حکایت بهلول و نجوا در گوش الاغ

حکایت بهلول و نجوا در گوش الاغ

جمعی در میدان بزرگ ده بر سر ماجرائی حقیر دعوا می‌کردند و دشنه وخنجر از چپ و راست بر همدیگر حواله می‌نمودند. در گوشه میدان الاغی ایستاده و خاموش در هیاهوی آنان می‌نگریست. بهلول به آرامی سر در گوش الاغ برد و گفت: اینان را ببخشائید که نام خود را بر شما نهاده اند.




ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

روزی روزگاری دروغ به حقیقت گفت: «میل

روزی روزگاری دروغ به حقیقت گفت: «میل

روزی روزگاری
دروغ به حقیقت گفت:

«میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم؟»
حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد.
آن دو باهم به کنار ساحل رفتند،وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباس هایش را در آورد.
دروغ حیله گر لباس های اورا پوشید و رفت.
از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است،
اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان میشود
مادر ها همیشه گرفتار بچه هان😄❤️





ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

زن جوانی پیش مادر خود می‌رود و از مشکلات زندگی خود

زن جوانی پیش مادر خود می‌رود و از مشکلات زندگی خود برای او می‌گوید و اینکه او از تلاش و جنگ مداوم برای حل مشکلاتش خسته شده است.

مادرش او را به آشپزخانه برد و بدون آنکه چیزی بگوید سه تا کتری را آب کرد و گذاشت که بجوشد. سپس توی اولی هویج ریخت در دومی تخم مرغ و در سومی دانه های قهوه. بعد از بیست دقیقه که آب کاملاً جوشیده بود گازها را خاموش کرد و اول هویج را در ظرفی گذاشت، سپس تخم مرغ‌ها را هم در ظرفی گذاشت و قهوه را هم در ظرفی ریخت و جلوی دخترش گذاشت. سپس از دخترش پرسید که چه می‌بینی؟

مشکلات فرصت‌هایی هستند که به ما داده شده تا بتوانیم جوهر وجود خود را آشکار کنیم.

او پاسخ داد : هویج، تخم مرغ، قهوه. مادر از او خواست که هویج‌ها را لمس کند و بگوید که چگونه‌اند؟ او این کار را کرد و گفت نرمند. بعد از او خواست تخم مرغ‌ها را بشکند، بعد از این که پوسته آن را جدا کرد، تخم مرغ سفت شده را دید و در آخر از او خواست که قهوه را بچشد.

دختر از مادرش پرسید مفهوم این‌ها چیست؟

مادر به او پاسخ داد: هر سه این مواد در شرایط سخت و یکسان بوده‌اند، آب جوشان، اما هرکدام عکس‌العمل متفاوتی نشان داده‌اند. هویج در ابتدا بسیار سخت و محکم به نظر می‌آمد اما وقتی در آب جوشان قرار گرفت به راحتی نرم و ضعیف شد. تخم مرغ که در ابتدا شکننده بود و پوسته بیرونی آن از مایع درونی آن محافظت می‌کرد، وقتی در آب جوش قرار گرفت مایه درونی آن سفت و محکم شد. دانه های قهوه که یکتا بودند، بعد از قرار گرفتن در آب جوشان، آب را تغییر دادند.

مادر از دخترش پرسید: تو کدامیک از این مواد هستی؟ وقتی شرایط بد و سختی پیش می‌آید تو چگونه عمل می‌کنی؟ تو هویج، تخم مرغ یا دانه های قهوه هستی؟

به این فکر کن که من چه هستم؟ آیا من هویج هستم که به نظر محکم می‌آیم، اما در سختی‌ها خم می‌شوم و مقاومت خود را از دست می‌دهم؟ آیا من تخم مرغ هستم که با یک قلب نرم شروع می‌کند اما با حرارت محکم می‌شود؟

یا من دانه قهوه هستم که آب داغ را تغییر داد؟ وقتی آب داغ شد آن دانه بوی خوش و طعم دل پذیری را آزاد کرد. اگر تو مانند دانه های قهوه باشی هر چه شرایط بدتر می‌شود تو بهتر می‌شوی و شرایط را به نفع خودت تغییر می‌دهی.

این روزها درباره انواع مشکلات اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی که گریبان گیرمان شده حرف های زیادی زده می شود. سخن گفتن از آنها تکرار مکررات است. اما نکته ایی که معتقدم باید به آن توجه داشته باشیم اثر وجود مشکلات در زندگی ماست ، چه فردی و چه اجتماعی. وقتی همه تحولات مهمی که در میان ملت های بزرگ جهان رخ داده را بررسی می کنیم می بینیم که موفقیت حاصل نتیجه گذر و عبور از انواع بحران ها و مشکلات است. کدام مردم و کشور ها را مثال بزنیم؟ همه را شما خود بهتر می دانید.

در طبیعت آنهایی زنده می مانند که بهتر می توانند با شرایط سخت خود را تطبیق داده و از بحران ها عبور کنند




ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

#قصه_تربیتی داستان زیبای از یک دختربچه بدجوری کتک🔥 خوردم!

#قصه_تربیتی داستان زیبای از یک دختربچه بدجوری کتک🔥 خوردم!


داستان زیبای از یک دختربچه بدجوری کتک🔥 خوردم!

ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم!آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره ...
دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!

همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین ...




ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

#فرزندپروری مادری يه ساندويچ براي دوتا پسر

#فرزندپروری مادری يه ساندويچ براي دوتا پسر



مادری يه ساندويچ براي دوتا پسر كوچيكش گرفت؛
گذاشت روی ميز،
به اولی گفت: "تو نصف كن!"
و به دومی گفت: "و تو انتخاب كن!"
مات و مبهوت نحوه ی تربيت وعدالت اين مادر شدم!!
يعني اگه اولى يه وقت عمدا نامساوى نصف كنه، دومى حق داشته باشه كه اول انتخاب كنه!

این جوری عدالت رو یاد بچه هامون بدیم، نه با شعار مفتِ عدالتخواهی!!




ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

🔴 خدا رحمت کند آقای مشکینی را؛ یکبار قبل از

🔴 خدا رحمت کند آقای مشکینی را؛ یکبار قبل از

🔴 خدا رحمت کند آقای مشکینی را؛
یکبار قبل از انتخاباتی در خطبه هایش انتخابات را تشبیه می کرد به و می فرمود:

🔻صحنه انتخابات است.

▪️کسی که در انتخابات شرکت نمی کند گویا دارد یزید را می کند.
▫️کسی که در انتخابات شرکت می کند ولی رای سفید می دهد انگار در کربلا است ولی تیر به سوی هدف خاصی نمی اندازد.
🔸کسی که به غیر صالح رأی می دهد گویا دارد علیه امام حسین شمشیر می زند.
🔹کسی که می گردد و اصلح را انتخاب می کند گویا دارد از امام حسین دفاع می کند.

🔺رأی مسئولیت آور است. با دقت و بصیرت رأی دهیم.

#یاصاحب_الزمان_عج

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید