mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

📖 تقویم شیعه ☀️ امروز: شمسی: سه

📖 تقویم شیعه

☀️ امروز:
شمسی: سه شنبه - ۲۷ مهر ۱۴۰۰
میلادی: Tuesday - 19 October 2021
قمری: الثلاثاء، 12 ربيع أول 1443

🌹 امروز متعلق است به:
🔸زین العابدین و سيد الساجدين حضرت علي بن الحسين عليهما السّلام
🔸باقر علم النبی حضرت محمد بن علی عليه السّلام
🔸رئيس مكتب شيعه حضرت جعفر بن محمد الصادق عليهما السّلام

❇️ وقایع مهم شیعه:
ا 🔹ورود حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه منوره
🔹انقراض حکومت بنی امیه، 132ه-ق
🔹هلاکت معتصم عباسی لعنة الله علیه، 227ه-ق
🔹موت احمد بن حنبل رئیس مذهب حنبلی، 241ه-ق

📆 روزشمار:
▪️5 روز تا ولادت پیامبر و امام صادق علیهما السلام
▪️22 روز تا ولادت حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام
▪️26 روز تا ولادت امام حسن عسکری علیه السلام
▪️28 روز تا وفات حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
▪️31 روز تا شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها (روایت 45روز)





ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

✨﷽✨ ✍️آیت‌الله بهجت (ره) مکرر می‌فرمودند: «ذکری از

✨﷽✨

✍️آیت‌الله بهجت (ره) مکرر می‌فرمودند: «ذکری از امام سجاد علیه‌السلام است که اگر گفته شود و تسبیح، بدون گفتن ذکر چرخانده شود برای گوینده ثواب گفتن ذکر خواهد بود و همچنین برای او مایۀ فرج و گشایش است».

امام سجاد علیه‌السلام از پدران خود از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نقل می‌کند که حضرت هرگاه نماز صبح را به پایان می‌برد با کسی سخن نمی‌گفت و تسبیح خود را به دست می‌گرفت و می‌فرمود: اللَّهُمَّ إِنِّي أَصْبَحْتُ أُسَبِّحُكَ وَ أُحَمِّدُكَ وَ أُهَلِّلُكَ وَ أُكَبِّرُكَ وَ أُمَجِّدُكَ بِعَدَدِ مَا أُدِيرُ بِهِ سُبْحَتِي؛ خدایا! همانا صبح می‌کنم در‌حالی‌که تو را تسبیح می‌گویم و تو را تمجید می‌کنم و تو را ستایش می‌کنم و تو را تهلیل (لااله‌الا‌الله گفتن) می‌گویم به عدد آنچه می‌چرخانم تسبیحم را.

💥سپس تسبیح را می‌گرداند، بدون آنکه تسبیح گوید و با دیگران صحبت می‌کرد. همین‌گونه بود تا وقتی به رختخواب می‌رفت، پس دوباره آن ذکر را تکرار می‌کرد و تسبیح را زیر سر خود می‌گذاشت.

📚 بهجت‌الدعا، ص ٣۵۵





ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

✨﷽✨ ✍️هشام جوانی بود از یاران امام صادق

✨﷽✨

✍️هشام جوانی بود از یاران امام صادق علیه السلام، روزی به بصره رفت تا در کلاس مردی که به امامت اعتقادی نداشت شرکت کند.

بعد از کلاس هشام از مرد پرسید: آیا تو چشم داری؟ مرد گفت این چه سوال احمقانه ای است چرا از چیزی که می بینی می پرسی؟ گفت: سوالات من همینطور است. گفت خیلی خب بپرس. هشام از مرد پرسید: آیا تو چشم، بینی و زبان و گوش داری؟ مرد گفت آری دارم. گفت با آنها چه می کنی؟ مرد وظایف همه اعضایش را یکی یکی گفت. بعد پرسید: عقل هم داری. گفت آری. پرسید وظیفه اش چیست؟ گفت او هر چه که بر حواسم می گذرد را می گیرد و صحیح و باطلش را مشخص می کند.

پرسید آیا وقتی اعضای بدن سالم هستند هم به عقل نیاز است؟ گفت: بله چون اگر اعضا در وظایفشان دچار تردید شوند به عقل رجوع می کنند. پرسید پس خداوند عقل را برای رفع تردید اعضا قرار داده است. گفت درست است. پرسید: چطور خداوند برای اداره اعضای بدن تو رهبر و پیشوایی گذاشته اما این همه انسان را بدون امام آفریده تا در شک و حیرت بمانند.

💥اما مرد دیگر جوابی نداشت که بدهد.

📚اصول کافی؛باب الاضطرار الی الحجه
حدیث 3،ج1





ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

✨﷽✨ ⚫️نماز شب ✍️شخصی از

✨﷽✨

⚫️نماز شب

✍️شخصی از دوستانم می گفت: با اهل تهجّدی که کمتر نماز شبش و مناجات سحرش ترک می شد مأنوس بودم. شبی در خلوت سحر شاهد نماز شبِ با حال و با ارزشش بودم و در حال و در عبادت او دقت می کردم. چون در نماز وَتر دست به قنوت برداشت، به جای آمرزش خواستن برای چهل مؤمن، برای چهل گنهکار درخواست آمرزش کرد. پس از نماز به او گفتم: مگر نگفته اند در قنوت نماز وَتر به چهل مؤمن دعا کنید؟ پاسخ داد: همه مؤمنان دیگر در نماز شب دعا می کنند، ولی چرا گنهکاران از این خلوت پر قیمت و مناجات با ارزش نصیب و سهمی نبرند، آنان هم بنده خدایند و مستحق و گدای آمرزش. شاید خود برای آمرزش خود کاری نکرده باشند و اکنون در برزخ گرفتار گناهان خویشند. باید برای آنان هم - بنا به فرموده پیامبر صلی الله علیه و آله که آمرزش خواهی برای آنان را بر عهده ما واجب دانسته اند - از خدا طلب آمرزش کرد تا با دعای ما از رنج برزخ درآیند و متقابلاً به ما دعا کنند، که خدا دعای دل سوختگانِ اهل برزخ را بی تردید نسبت به ما مستجاب خواهد کرد.

👈آری، گناهکاران هم بر عهده ما حق واجب دارند، باید به ادای این حق واجب، عاشقانه اقدام کرد.

ما وقتی از خدا برای آنان آمرزش بخواهیم، چه بسا جلوه آمرزش حق در افق وجودشان زمینه ساز تحول و تغییری بنیادی در زندگی آنان گردد.

👈انجام کارها و عبادات آسان، از همه کس بر می آید، ولی عباداتی که دشوارتر است و همّت و اراده و رنج بیشتری لازم دارد، باارزش تر و به کمال نزدیک تر است.

🌸 قرآن، از کسانی که در دوران سختی، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را یاری و پیروی کردند ستایش می کند.

🌸 امام مجتبی علیه السلام با آنکه مرکب سواری داشت، ولی پیاده به سفر حج می رفت تا پاداش بیشتری داشته باشد.

🌸 قرآن، از نماز شب خوانانی تمجید می کند که خود را از بستر نرم و گرم جدا کرده، به نیایش و نماز می پردازند.

📚نمازشب کلید حل





ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

🔰 #قصه_عاشقی | #راهیان_نور 🔻 روزی که من

🔰 |

🔻 روزی که من خودم را در شلمچه پیدا کردم ...

🏻 نه مذهبی بودم و نه انقلابی. حدود پنج سال قبل و در دوران دبیرستان اولین راهیان نور را تجربه کردم؛ نمی‌دانم چرا تصمیم گرفتم هر سال به آن منطقه‌ خاکی بروم؛ اما تصمیمی بود قاطع؛ از آن تصمیم‌هایی که فراموش نمی‌شد. به این ترتیب بود که هر سال و هر سال به مناطق جنگی می‌رفتم؛ اما راهیان ۹۷ برایم طعمی جدید داشت که شرحی دارد اندکی مفصل.

🔅 به هویزه که بروی، مزار یکی از شهدا را پر مخاطب‌تر می‌بینی؛ نامش علی حاتمی بود. شهیدی که نمی‌دانم چرا می‌گفتند بیشتر حاجت می‌دهد. حاجتی از جنس ازدواج! خلاصه اگر دلت به امری یقین داشته باشد، همان اتفاق می‌افتد. سال ۹۶ بود که ما نیز به خیل عظیم زیارت کنندگان آن شهید پیوستیم. بی تعارف گفتم می‌دانی که هر سال به این مناطق می‌آیم، اما سال بعد یا با یار می‌آیم یا نمی‌آیم؛ خود دانی!

🔻 القصه سال ۹۷ برایمان اتفاقات ویژه‌ای افتاد و درخواستمان استجابت شد. بر خود تکلیف می‌دیدم که به راهیان نور بروم؛ اما این بار با همسرم. نکته آن جا بود که از استانمان هیچ کاروان متاهلی‌ راه نمی‌افتاد. از سمت دیگر زوجه‌ ما سفر اولی بود و می‌گفت: باید برویم. تلاش زیادی کردم؛ اما نشد که نشد. از استان‌های همجوار نیز نتوانستم کاروانی مهیا کنم.

📱مسئول کاروان خواهران استانمان صبح زود تماسی گرفت و گفت: تصمیم گرفته ایم اتوبوسی دیگر به کاروان اضافه کنیم؛ اما کسی را به عنوان «زوج اتوبوس» نداریم. می‌توانی با همسرت بیایی؟ گفتم زمان سفر کی است و گفت: امشب! به این ترتیب به یکباره مقدمات سفر فراهم شد و چند ساعت بعد راهی شدیم.

💍 طبیعی بود سفر با همسر به آن منطقه طوری دیگر است. از جزئیات حس و حالش نمی‌توان گفت و باید هر فرد به صورت تجربی آن را لمس کند؛ اما می‌شود برخی از خاطرات را عنوان کرد.

⛈ آب و هوا بارانی بود، بخصوص در طلائیه. روایت گری آغاز شد. باران قطره قطره می‌افتاد؛ اما با سرعت کم. رسیدیم به اواخر روایت. لحظات جالبی بود. کسی نبود که اشک نریزد که باران نیز شدت گرفت. اشک و باران مخلوط شده بود و دل‌های شکسته حس می‌شدند. سختی قدم زدن در خاک‌های خیس شده‌ طلائیه را فقط کسانی می‌فهمند که آن جا بوده باشند؛ قدم‌هایی سخت در حالی که اشک و باران دید را تار کرده بود.

◽️ کسی نیست که به راهیان نور برود و از شلمچه خاطره‌ای نداشته باشد. من نیز خاطرات شلمچه ام خاص بود؛ اما این بار خاص‌تر شد. در کنار همسرم نشسته بودم و روایت گری ناب حاج حسین یکتا را می‌شنیدم. لحظات آخر بود. حاج حسین گفت: کربلا رفته‌ها رو به کربلا بایستند و برای کربلا نرفته‌ها دعا کنند؛ برخاستم؛ همسرم در کنارم نشسته بود. بعد‌ها همسرم به من گفت: چه حسی بود آن لحظه؛ لحظه‌ای که رو به کربلا ایستادی و من نشسته اشک می‌ریختم. راستی آقا، دعایم کردی؟ از شهدا برایم کربلا خواستی؟

➖ بعد با لبخند گفت: دیدی که وقتی راهیان نور خواستم چطور سفرمان درست شد؟ الان هم کربلا می‌خواهم. مطمئن باش سریع درست می‌شود و به زودی به کربلا می‌رویم.

📍راهیان نور به خودی خود جذاب، دلچسب، معنوی و آرامش بخش است؛ اما وقتی آفریده‌ خداوند برای آرامش تو نیز در کنارت باشد، این آرامش چند برابر می‌شود. به مجردها توصیه می‌کنم همت کنند، آستین بالا بزنند، توکل کنند، توکل کنند و باز هم توکل کنند و پیش بروند. بعد از رسیدن به یار، به راهیان نور نیز بروند تا معنای آرامش ناب را درک کنند





ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

آوای زندگی
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

کلاه زمستانی، که شهید خرازی را نجات داد!

کلاه زمستانی، که شهید خرازی را نجات داد!

⭕️ به صورت لباس شخصی سوار اتوبوسی در کردستان شد. آنقدر اتوبوس تکان می‌خورد که کودکِ کُردی که همراه پدرش کنار آنها نشسته بود دچار استفراغ شد. او کلاه زمستانی‌اش را زیر دهان کودک گرفت. کلاه کثیف شد. پدر بچه خواست بچه‌اش را تنبیه کند. با لبخند، مانع شد و گفت: کلاه است می شوییم پاک می‌شود...
⭕️ مدت‌ها بعد در عملیاتی سردار خرازی و رفقایش محاصره شدند. کاری از دستشان برنمی‌آمد. رئیس گروه دشمن که با نیروهایش به آن‌ها نزدیک شده بود ناگهان اسلحه‌اش را کنار گذاشت، سردار را در آغوش گرفت و بوسید؛ صورتش را باز کرد و گفت: من پدر همان بچه‌ام... با رفتار آن روزت مرا شیفته‌ی خودت کردی. حالا فهمیدم که شما دشمن ما نیستی.

📘 حدیث خوبان، ص۲۵۴





ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

🌹#داستان_آموزنده صاحبخانه جوابم کرده بود. خیلی دنبال خونه

🌹#داستان_آموزنده

صاحبخانه جوابم کرده بود. خیلی دنبال خونه گشتیم تا خونه‌ای پیدا کردیم ولی دیوارهاش خیلی کثیف بود؛ هزینه نقاش هم نداشتم.
تصمیم گرفتم خودم رنگش کنم؛ باجناق عارف مسلکم هم قبول کرد که کمکم کنه.
چند روز بعد از تموم شدن نقاشی، صاحبخونه جدید گفت که مشکلی براش پیش اومده خواهش کرد قرارداد رو فسخ کنیم!
چاره ای نبود فسخ کردیم!
دست از دا درازتر برگشتیم.
از همه شاکی بودم! از خودم، از صاحبخونه از خدا و... .
باجناق با یه آرامشی گفت "خوب شد به خاطر خدا نقاشی کردم" و دیگه هیچ نگفت!
.
راز آرامش باجناق همین بود؛ فهمیدم چرا ناراحت نیست، چرا شاکی نیست و چرا احساس ضرر نمیکنه.
چون برای خدا کار کرده بود و از خلق خدا انتظاری نداشت.
کار اگر برای خدا باشه آدم هیچ وقت ضرر نمیکنه چه به نتیجه برسه، چه به نتیجه نرسه؛ چون می دونه کاری که برای خدا انجام بشه هیچوقت گم نمیشه.





ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

آوای زندگی
مشاهده همه ی 2 نظر