ⅡBARANⅡ
مهربونمهربون
ⅡBARANⅡ

هر آدمی توی دلش يه آتشفشانِ خاموش داره تا

هر آدمی توی دلش
يه آتشفشانِ خاموش داره
تا يه روزی كه نمی‌دونه كِی هست
به دستِ كسی كه نمی‌دونه كی هست روشن بشه
قسمت تلخِ ماجراش وقتيه که موقع سوختن
تازه می‌فهمه اونی كه شعله به وجودش کشیده
ديگه هيچوقت نمی‌تونه خاموشش كنه
ی روز با یه سلام ساده
اومدی بند‌بند وجودم رو به آتیش کشیدی و رفتی
حالا چه می‌دونی من
چندهزار سال بايد بسوزم تا فراموشت كنم..

المــاس هــای درخشــان
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ⅡBARANⅡ
مهربونمهربون
ⅡBARANⅡ

هر آدمی شاید در عمرش فقط یک بار می تواند کسی

هر آدمی شاید در عمرش فقط یک بار می تواند کسی را به تمامی دوست بدار
تمامش را
حتی تیرگی های روحش را بپرستد
خدا بسازد
از آدمی که می داند آسمانی نیست
نگاهش کند و دلش ضعف برود و بی آن که داشتن یا نداشتن آغوشش چندان مهم باشد
از حال خوب او به آرامش برسد
محو شود
پنهان شود
گم شود در زوایای تنِ او حتی اگر به نگاهی از دور قناعت کند
دل خوش کند حتی به بوسه های ناممکن قبل از خواب
به عکسی روی گوشی موبایلی
هر کسی شاید فقط یک بار
با یک آدم
پرنده می شود..

المــاس هــای درخشــان
مشاهده همه ی 6 نظر