لحظه  بروز رسانی 
آن كه بايد باشد
ولخرجولخرج
آن كه بايد باشد

هرکی از دوستام که فکر میکنه مخاطبم اونه جرات کنه و

هرکی از دوستام که فکر میکنه مخاطبم اونه جرات کنه و جوابم رو بده!!؟؟!!!!!!!!!

خیلی جالبه که میایی بهم سر میزنی ولی پیامی نمیدی

خیلی جالب تر این که میدونم دلیلش حسی هست و بود که کنار صحبتهامون داشتیم

و خیلی خیلی جالب تر که مقصر اینکه من مجبور شم به خاطر دوری از تو به کسی رو بندازم

فقط تویی فقط تو{-35-}

مشاهده همه ی 5 نظر
آن كه بايد باشد
ولخرجولخرج
آن كه بايد باشد

چیزی که این روزها فهمیدم این بوده که : اگه حرفم

چیزی که این روزها فهمیدم این بوده که :

اگه حرفم دل کسی رو درد آورده به خاطر بزرگی خطای من نبوده

به خاطر کوچکی دل خودش بوده .

مشاهده همه ی 2 نظر
آن كه بايد باشد
ولخرجولخرج
آن كه بايد باشد

امروز نمیدونم چی شد ولی یه چیزی فهمیدم که برام خیلی

امروز نمیدونم چی شد ولی یه چیزی فهمیدم که برام خیلی گرون تموم شد

خیلی جالب بود پول دانشگاه رو که یک میلیون و صد بود ازم کش رفتن برده

 بودم دانشگاه بدم که بزارن واسه امتحانا شرکت کنم نریختم به حساب

 دانشگاه یه کاغذ شرکت در امتحانها گرفتم که خرج کنم اونو واسه مسافرت

 و ... خوش گذرونی و .... اما کیفم گم شد با هزارتا مدارک توش و ...

کیفم پیدا شد ولی از پول خبری نبود دانشگاه به اون بزرگی هم دوربیناش

 ثبت نکرده بودن خوب

تنها یه فکر زد به سرم اونم این بود که :

یه بار متفاوت رفتار کن بیخیال شو گم شده دیگه نمیشه هم کاریش کرد

 چشم بپوش ازش این کار رو هم کردم هیچ حس ناراحتی هم نداشتم 

خیلی برام جالب بود یه حس تازه بود

برعکس همه درسته پول زیادی بود ولی بیخیالش شدم گفتم

 به دنیا به دنیا!!!

امروز فهمیدم که میلاد راست میگفتی تنها چیزی که برات ارزش

 نداشته فقط پوله امروز فهمیدم که هوس هم جایگاهی پیشش نداره

 فهمیدم سرشتم از عشقه فهمیدم دنیای من واسه کمک به دیگران ساخته

 شده من نیازی به چیزایی که دیگران دارن ندارم فهمیدم یه بهمن ماهی 

از نوع من نمیتونه یه حس دو نفره رو تجربه کنه هیچ وقت همه عمر فقط دوست

 داشتم یه رابطه دو نفره رو تجربه کنم غافل از اینکه رابطه دو طرفه واسه

ما ها معنی نداره چون باید یا تو سری بخوریم و عاشق بشیم یا اگه کسی

 عاشقمون باشه

هرچقدرم قشنگ باشه هر چقدرم پادشاه باشه ها حتی پادشاه عالم چون

 دوسمون داره دوسش نداریم فقط لحظاتی رو از سر مجبوری که کسی نیست

 پیشش هستیم این همه چیزی هست که باید داشته باشم حس دوست

 نداشتن نسبت به همه تا همه دوستم داشته باشند

مشاهده همه ی 1 نظر
آن كه بايد باشد
ولخرجولخرج
آن كه بايد باشد

نویسنده موضوع : sara151375با اندکی ویرایش دختری 15 ساله ، نوزادی 1

نویسنده موضوع : sara151375

با اندکی ویرایش


دختری 15 ساله ، نوزادی 1 ساله به بغل داشت... ((مردم)) زیرلب بهش میگفتن فاحشه!

، اما هیچ کس نمیدونست که به این دختر در 13 سالگی تجاوز شده بود...!


... پسری 23 ساله رو ((مردم)) "تنبل چاقالو" صداش میکردن

، اما هیچ کس نمیدونست پسر بخاطر بیماریشه که اضافه وزن داره...!

...

((مردم)) زنی 40 ساله رو "سنگدل" خطاب میکردن ، چون هیچ وقت روزا خونه نبود تا با بچه هاش بازی کنه و به کارهاشون برسه ،

اما هیچ کس نمیدونست زن بیوه ست ، و برای پر کردن شکم بچه هاش باید سخت کار کنه!

خیلی از این کارا تو زندگیمون میکنیم به خیلی ها گفتم این حرف رو که اگه 

شکست خوردی اگه شکستی مشکله من چیه که باید به آتش اعمال دیگران بسوزم؟!!

و هرروز مردم من و تو رو به غلط قضاوت میکنن...!موافقین؟



مشاهده همه ی 1 نظر
آن كه بايد باشد
ولخرجولخرج
آن كه بايد باشد

 فخرم این که در برابر هر مقتدرتر از خودم متکبرترین و

 فخرم این که در برابر هر مقتدرتر از خودم متکبرترین

و در برابر ضعیف‌تر از خودم متواضع‌ترین بودم.

مشاهده همه ی 1 نظر
آن كه بايد باشد
ولخرجولخرج
آن كه بايد باشد

تو چی میدونی زندگی چیه؟!!دل نوشته میخوایی بنویسی خیلی وقت بود

تو چی میدونی زندگی چیه؟!!
دل نوشته میخوایی بنویسی خیلی وقت بود نمی نوشتم چون با خودم عهد کرده بودم شکستگی هام رو عمومی نکنم تو خودم بشکنم یاد سربازی بخیر که میگفت میدونی چرا داریوش دیگه کم مخونه؟!! کم میخونه چون نمیفهمن جوونا دیگه حرفاشو سخت شده حرفاش و اونم کسی نیست که بتونه ساده حرف بزنه مثل خود من واسه همین سکوت کرده ولی آدم کم میاره به خدا کم میاره من علی نیستم که تو نور شب بره بالای کوهها و به ماه زل بزنه مثل محمد هم نیستم که بتونه معجزه کنه که معجزه اون قرآنش نبود بلکه صبر بود پیش همون مردم جاهلی که هنوزم هستن مردمی که عجیب اخلاقایی دارن عجیب افکارو خاطره هایی دارن مردمی که وقتی کارشون لنگ میشه میگن من خودمو بیشتر دوست دارم خوب نمیتونم بدم خودمو به پای تو یاد مادری که بهم گفت میمون هم اگر گیر بیوفته تو قفس بچش رو میزاره زیر پاش و میره بالا دیگه باید به خاطراتی خوش بود که نتیجه تفکرات واهی و ساخته خود دست آدمهاست ویژگی مجازی بودن و آدماش هم همینه یادم میاد وقتی غمهام زیاد میشدن فقط میشستم مینوشتم مینوشتم این اوج اعتاض من بود ولی خیلی وقته نمیخواستم بنویسم حتی در سخت ترین شرایط ولی لازمه الان چون دیگه خط آخرمه یه پیک دیگه جا نیست یه پیک دیگه جا نیست که این زمان بر عکس قدیمها بعضی حرفها مد شده که شاید از کسی اینها رو میدونستن اون فرد اون شهر رو ترک میکرد اما الان شده واسش افتخار این کارا شده افتخار هم خوابی هاش و فتوحات دلهاش و خوردناش و کشیدناش خدا میگه اون احسانی قبول میشه که با دست خالی بدیش خدایا دست من امروز از هر وقت دیگه ای خالی تره تو که اینا رو میدونی آخه تو دیگه چرا؟!!
هر از گاهی یه نگاهی میندازی و سالها من به اون نگاهت منتظر میشم و میشم و میشم سوالم همیشه این بود که میتونی تنهام بزاری کلا بری وقتی خودت آفریدیم؟!! مسئولیتم با تو هست؟!! خوب منم نمیتونم نقش بازی میکنم که از یادت رفتم ولی میدونیم که این نیست نقش بازی میکنم که دلم شکسته در حالی که نمیتونم وقتی وابستت هستم یه همچین حسی نسبت بهت داشته باشم نمیدونم چرا وقتی مینویسم یه جوری میخوای از دلم در بیاری ولی دیگه نه احساساتی نمیشم تا آخرش مینویسم نه این بار گریه میکنم نه حواسم رو به چیزی پرت میکنم این بار باید خودت بیایی و جوابم رو بدی جوابم رو بدی که این پرده احترام بینمون حفظ بشه چند بار گفتم تو حمیدی تو غنی هستی و من فقیر اینطور مظلوم کشی حه خدایی بودنته ؟!!!
اطرافم رو خالی کن من روی صحبتم با تو هست دیگه با کسی کاری ندارم گرچه همین الانشم که دارم باهات صحبت میکنم مثل خاطرات دارن از اطرافم رد میشن هر کدوم میگه یه لحظه فکرت با من باشه ولی دیگه نمیخوام نمیخوام چون تا خود حالاش فکر میکردم این جماعت کارایی رو که میکنن واسه اینه که نمیدونن و نا دونسته این کار ها رو میکنن اما امروز دیدم که اینها از روی عمد کردند دیدم که وقتی تو ارزش ندی کسی هم نیست هیچ هیچ هیچ اما تو کجایی؟!! هی اومدم و نرسیدم دلهای زیادی شکستم چون نتونستم از تو بکشم بیرون من عاشق تو بودم و تو عاشق هیچ نه میتونم حضورت رو بیخیال شم نه میتونم افکار خودم رو مهار کنم با توام ها میفهمی؟!! خیلی مونده که بمیرم و بیام تو برزخت میفهمی الان وقتش نیست یا که من مردم و تو برزخت هستم و خبر ندارم؟!!
نه تنم گرمه هنوز نمیتونم مرده باشم به امید پوچی حداقل زنده ام وقتی هم که مردم و برزخم تموم شد اون موقعی که میام ه درگاهت خالدین فیها کن منو چون هیچ وقت توبه نمیکنم از کارا و حرفایی که گفتم من زخمهای دلم رو خودم همیشه بستم یا غیر از اینه؟!! کی شده که کسی پیدا شه که پای دردام بشینه کی با کسی تونستم دردو دل کنم که پاشو نخورم؟!! نه پاشم نخوردم این کارو نکردم به هر کسی از خودم چیزی گفتم و باید بشینی بگردی همه رو تا بفهمی واقعا کی هستم و کی میتونستم باشم!!! نباشه وقتی میان واسه قبض روحم بگم که خیلی وقته منتظرتم چون خیلی وقته من میخواستم برم و جایی نداشتم که برم من محدود بودم پیش تو خوب همه میپرسن چرا کارت اینه چرا به درست ربطی نداره منم فقط یه جواب دارم بخودم در حالی که به اونا میگم واسه اینکه...ولی حقیقت اینه که محدودم از اینه وای بر روزگاری که تو آدمو بی خیال شی بدترین درد من اینه وگرنه با هر چی ساختم با همه چی کنار اومدم اونقدر خودمو پایین آوردم که گم شدم تو خودم هیچ کاری دیگه نمیخوام که انجام بدم چون اومدم و نرسیدم بارها امید دارم و مشکل از اینه که از رو نمیرم دلم میخواد خوب تموم شه اما جا نداره پایان این داستان همخوب تموم بشه اما حق میدم باشه بخند بخند چون پشت این بغض بیدی نشسته که فرک میکرد با هر بادی نمیلرزه.

مشاهده همه ی 3 نظر