لحظه  بروز رسانی 
Maryam
Maryam

نمی‌دانم چه رازی‌ست یا تو یک اعجوبه‌ای یا من

نمی‌دانم چه رازی‌ست یا تو یک اعجوبه‌ای یا من
❤❤

نمی‌دانم چه رازی‌ست
یا تو یک اعجوبه‌ای
یا من بیش از حد عاشقت
اما می‌دانم هرفصل که باشد
هرجا که باشد
سرد باشد یا گرم، باران باشد یا برف
تو باشی
برای خوشبخت بودنم کافی‌ست..

متن عاشقانه
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
TANRI
آروم و عادیآروم و عادی
TANRI
پست شماره 321674786 از TANRI

{-35-}

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
TANRI
آروم و عادیآروم و عادی
TANRI

ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را

ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را

ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را

ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد

زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را

به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آید

که لرزاند تن عریان بی برگ و نوایان را

به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد

ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را

طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید

که کس در بند درمان نیست درد بی دوایان را

به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر

که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را

رخ گل
مشاهده همه ی 1 نظر
TANRI
آروم و عادیآروم و عادی
TANRI

به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود

به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود

به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود

کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را

نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم

چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را

به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید

خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را

به کام محتکر روزی مردم دیدم وگفتم

که روزی سفره خواهدشد شکم این اژدهایان را

به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت

چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را

حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس

که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را

همسفرعشق...
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
TANRI
آروم و عادیآروم و عادی
TANRI
پست شماره 321674749 از TANRI

{-35-}

مشاهده همه ی 1 نظر
TANRI
آروم و عادیآروم و عادی
TANRI
پست شماره 321674741 از TANRI

{-35-}

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
TANRI
آروم و عادیآروم و عادی
TANRI

آن نه رویست که من وصف جمالش دانم

آن نه رویست که من وصف جمالش دانم

آن نه رویست که من وصف جمالش دانم

این حدیث از دگری پرس که من حیرانم



همه بینند نه این صنع که من می‌بینم

همه خوانند نه این نقش که من می‌خوانم



آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست

عجب اینست که من واصل و سرگردانم



سرو در باغ نشانند و تو را بر سر و چشم

گر اجازت دهی ای سرو روان بنشانم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید