لحظه  بروز رسانی 
PARASTO1000
مهربونمهربون
PARASTO1000

مردی می خواست کاملا خدا را

OMNbM



مردی می خواست کاملا خدا را بشناسد .


ابتدا به سراغ افراد و کتابهای مذهبی رفت ،


اما هر چه جلوتر رفت گیج تر شد .


افراد و کتاب های نوع دیگر را نیز امتحان کرد اما به جایی نرسید .


خسته و نا امید راه دریا را در پیش گرفت .


کنار ساحل کودکی را دید که مشغول پر کردن سطل آب کوچکی


از آب دریا بود . سطل پر و سر ریز می شد


اما کودک همچنان آب می ریخت .


مرد پرسید : (چه می کنی؟) کودک جواب داد :


(به دوستم قول دادم همه آب دریا را در این سطل بریزم و برایش ببرم)


تصمیم گرفت پسر را نصیحت کند و اشتباهش را به او بگوید ،


اما ناگهان به اشتباه خود هم پی برد که می خواست با


ذهن کوچکش خدا را بشناسد و


کل جهان را در آن جا دهد ! فهمید که


با دلش باید به سراغ خدا برود .


به کودک گفت : (من و تو یک اشتباه را مرتکب شده ایم)

مولوی می گوید :

 هر چه اندیشی پذیرای فناست

 آنچه در اندیشه ناید آن خداست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ســـــــــیده (***صـــــــــــنم***)
مهربونمهربون
ســـــــــیده (***صـــــــــــنم***)

خدا کند که مرا با خدا کنی، آقا ز قید

c9_photo_2016-12-01_08-02-21.jpg

خدا کند که مرا با خدا کنی، آقا
ز قید و بند معاصی رها کنی، آقا
دعای ما به در بسته می خورد، ای کاش 
خودت برای ظهورت دعا کنی، آقا

اللهم عجل لولیک الفرج

مشاهده همه ی 9 نظر
habib
habib

به رویـدادی بـزرگ محـــتاجـــم اتـفـاقـی کـه بــی خبر بــاشد!

https://facenama.com/i/tmp/1468145193534193_large.jpg


به رویـدادی بـزرگ محـــتاجـــم

اتـفـاقـی کـه بــی خبر بــاشد!

 

کـــاش وقــتــی به خـــانه برگشتــم

کفــش های تـــو پــشت در بــاشد...!

 

"مژگان عباسلو"


مشاهده همه ی 8 نظر