لحظه  بروز رسانی 
ARMIN
آروم و عادیآروم و عادی
ARMIN

گاهي وقتا انقدر گذشته،سخت بهمون ميگذره،كه حاضريم براي آروم شدن،دست به

گاهي وقتا انقدر گذشته،سخت بهمون ميگذره،كه حاضريم براي آروم شدن،دست به هر حماقتي بزنيم
كه فقط ذره اي آروم بشيم
هر از گاهي پيغامي
دلم برات تنگ شده اي
تبادلِ عكسي
رفتم فلان جا يادت افتادمي...
به هر چيزي چنگ ميزنيم واسه آروم كردنِ خودمون
دقيقاً مثل آمپولِ دگزا ميمونه
دردت رو كامل خوب نميكنه
كلي عوارض داره
اما آرامشِ موقتش رو با هيچي عوض نميكني...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ARMIN
آروم و عادیآروم و عادی
ARMIN

دوست داشته شدن خیلی خوب است حتی اگر ‌دیر

دوست داشته شدن
خیلی خوب است
حتی اگر ‌دیر شده باشد ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ARMIN
آروم و عادیآروم و عادی
ARMIN

خسته تر از اینم که بخوام برات یه شعر عاشقونه بگم،دیگه

خسته تر از اینم که بخوام برات یه شعر عاشقونه بگم،دیگه حتی دستامم با قلم قهره.هروقت اومدم بگم دوست دارم انگار بغضم میگیره انگار به اندازه ی تموم بدبختی هام میخوام واست گریه کنم، به خنده هام نگاه نکن دلم پراز غمه دلم خونه از آدمایی که یه روزی مثل تو باهام خوب بودن...وحالا وهرروز وهر ثانیه از سادگی خودم گریه میکنم...

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری
یه دونه ی قصه های من...
الان چیزی که رو بورسه فقط نامردی وبی معرفتیه...همه فقط لباس عاشقی رو بلدن تن کنن وگرنه هیچ کس نه عاشقه نه رسم عاشقی رو بلده

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ARMIN
آروم و عادیآروم و عادی
ARMIN

لبخند بزن به نسیمی که مدام نوازشت می کند و

لبخند بزن به نسیمی که مدام نوازشت می کند

و به بلبلانی که با حس وشوقی وصف ناپذیر برایت ترانه ای عاشقانه سر می دهند.

لبخند بزن به دیروزی که خوش بود و به امروزی که زیباست و به فردایی که رویایی خواهد بود

لبخند بزن به آسمانی که برای لطافت زمین زیر پایش، اشک شوق جاری می سازد.

لبخند بزن به شقایق ها، نیلوفر های آبی و نرگس ها…..

لبخند بزن به تمام گلهای عالم که از زمینی سخت می رویند و جهان را زیبا می سازند.

لبخند بزن به خدایی که با نعمتهایش، لبخند را میهمان لبهایت می کند.

لبخند بزن به زندگی…!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ARMIN
آروم و عادیآروم و عادی
ARMIN

خاطره ای از پرویز پرستویی ؛ یادمه هشت سالم بود

خاطره ای از پرویز پرستویی ؛
یادمه هشت سالم بود
یه روز از طرف مدرسه بردنمون کارخونه تولید بیسکوییت
ما رو به صف کردن و بردنمون تو کارخونه که خط تولید بیسکویت رو ببینیم
وقتی به قسمتی رسیدیم که دستگاه بیسکویت میداد بیرون
خیلی از بچه ها از صف زدن بیرون و بیسکویتایی که از دستگاه میزد بیرون رو ورداشتن و خوردن
من رو حساب تربیتی که شده بودم میدونستم که اونا دارن کار اشتباه و زشتی میکنن
واسه همین تو صف موندم
ولی آخرش اونا بیسکویت خورده بودن و منی که قواعدو رعایت کردم هیچی نصیبم نشده بود
الان پنجاه سالمه ،اون روز گذشت ولی تجربه اون روز بارها و بارها تو زندگیم تکرار شد
خیلی جاها سعی کردم که آدم باشم و یه سری چیزا رو رعایت کنم
ولی در نهایت من چیزی ندارم و اونایی که واسه رسیدن به هدفشون خیلی چیزا رو زیر پا میذارن از بیسکوییتای تو دستشون لذت میبرن
از همون موقع تا الان یکی از سوالای بزرگ زندگیم این بوده و هست که خوب بودن و خوب موندن مهمتره یا رسیدن به بیسکوییتای زندگی؟
اونم واسه مردمی که تو و شخصیتت رو با بیسکوییتای توی دستت میسنجند!!!!!!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ARMIN
آروم و عادیآروم و عادی
ARMIN

 دارم میرم مشهد پابوس آقا امام رضا .خدایاشکرت که

 دارم میرم مشهد پابوس آقا امام رضا ...خدایاشکرت که این فرصت بهم دادی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ARMIN
آروم و عادیآروم و عادی
ARMIN

روزی ک خبرمرگم ب گوشتون بخوره. اولش باخودتون میگید إ

روزی ک خبرمرگم ب گوشتون بخوره...
اولش باخودتون میگید إ این همونی بود که اذیتش کردم...ناراحتش کردم...
یاد شوخیام وشیطنتام وخنده هام میوفتید...
باخودتون میگیدحیف شد...
کاش بهش گفته بودم ک چقدر دوسش دارم...
کاش انقدرناراحتش نمیکردم...
کاش به جای کل کل وشوخی باهاش ب جای تنهاگزاشتنش کنارش میموندم...
سرخاکم بغضتون میگیره...
چ دوست چ دشمن....
اخه اون موقع خودم ی لبخندگوشه لبمه...
بلاخره تموم شد...
غصه هام...
سختیام...
دلتنگیام...
استرسام...
هه جالبه حتی اشکامم تموم شدن ...
دیگه باهرتلنگری توچشام اشوب نمیکنن واس رهاشدن...
دیگه دلم تنگ نمیشه واسx...
ولشکن!
مهم اینه ک اون روزخودمم دلم میگیره...
همتونومیبینم...
ولی کاش میتونستم مادرمو آروم کنم اگه میدونست ک اینجا ارومم..
بگم ک من راضیم...
خدااینجابابنده هاش مهربون تره هواشونوداره...
من اینجارودوس دارم...
فقط گریه های شماس ک ناراحتم میکنه...
دیگه صدایی واس اروم کردنتون...
تنی واس بغل کردنتون...
ودستی برای زدودن اشکاتون ندارم...
اگه ی روزمُردم...
بدونیدک دوستون داشتم.......

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ARMIN
آروم و عادیآروم و عادی
ARMIN

بگذار هر چه بدی هست در این خاک بماند؛ من

بگذار هر چه بدی هست در این خاک بماند؛
من و تو رهگذر کوچه ی عشقیم؛
و همین بس که تو را دوست بدارم؛
نکند خسته شوی یا که ببازی!
من کنار تو نشستم
که تو بر عشق بنازی
کمکت خواهم کرد؛
که به شکرانه ی این عشق؛
تو یک کلبه بسازی
که در آن بوی خدا هست
و این حس
سر آغاز قشنگی ست
که آغاز شود بودن و بی عشق نماندن...
به من آهسته بگو:
هستی و هستم...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ARMIN
آروم و عادیآروم و عادی
ARMIN

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﺳﺖ . ﻣﺮﺩ:ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺘﻢ !
ﻣﺮﮒ :ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﻟﯿﺴﺖ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ..
ﻣﺮﺩ : ﺧﻮﺏ،ﭘﺲ ﺑﯿﺎ ﺑﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ .
ﻣﺮﮒ ": ﺣﺘﻤﺎ".
ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻭ ﭼﻨﺪ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﯾﺨﺖ..
مرﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ ..
ﻣﺮﺩ ﻟﯿﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺳﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻟﯿﺴﺖ ﺣﺬﻑ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ. ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ . ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ،ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺁﻧﻬﺎ تلاش ﮐﻨﯽ ،ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ...
کلاغ وطوطی هر دو زشت آفریده شدند.طوطی اعتراض کرد وزیبا شد اما کلاغ راضی بود به رضای خدا، امروز طوطی در قفس است وکلاغ آزاد...
پشت هر حادثه ای حکمتی است که شاید هرگز متوجه نشوی!هرگز به خدا نگو چرااااا؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید